X
تبلیغات
در انتظار بهار . . . WAITING FOR SPRING

در انتظار بهار . . . WAITING FOR SPRING

مطالب متنوع : اجتماعی ، ادبی ، فرهنگی ، ورزشی ، هنری و ....

  روز دوشنبه اوّل اردی بهشت ماه  ،  به نام بزرگداشت شاعر نامدار ایران زمین  :  " سعدی " ،  نام گذاری شده است .

    فارسی زبانان ،  فارسی شناسان ،  پژوهشگران فرهیخته و مردمان ادب دوست در سراسر جهان ،  روز اوّل اردی بهشت ماه روزبزرگداشت " سعدی  " را گرامی داشته و پیرامون زندگی و آثار این مرد بزرگ ،  به بحث و تبادل نظر می پردازند.

ُگلی خوشبوی در حمام روزی

رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم : که مُشکی یا عبیری

که از بوی دلاویز تو مستم ؟

بگفتا : من  ُگلی  ناچیز بودم

ولیکن ،  مدّتی با گُل نشستم

کمال هم نشین در من اثر کرد

وگرنه من همان خاکم که هستم .

    " شیخ مصلح الدین مشرف بن عبداله " متخلص به "  سعدی شیرازی " و معروف به  " شیخ اجل " ،  شاعر و نویسنده ی بزرگ ایرانی در قرن هفتم است که اوایل همین قرن در شهر شیراز پا به عرصه ی وجود گذاشت . و حدود سال 691 یا 694 پس از عمری بایسته و شایسته ،  چون شمع به خاموشی گرایید .

   پدرش در دستگاه دیوانی "  اتابک سعدبن زنگی " - فرمانروای فارس - کار می کرد . "  سعدی  " ، تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش گذراند . و برای تحصیلات تکمیلی به نظامیه ی بغداد رهسپار شد . و در آن جا شاگردی " شیخ شهاب الدین سهروردی "  ،  " شیخ ابوالفرج جوزی "  ، "  شیخ عبدالقادر گیلانی  " و .... را نمود .

    "  سعدی  " ، سیّاح و جهانگرد نیز بوده که بسیاری از سرزمین های اسلامی و غیر اسلامی آن دوره را زیر پا گذاشته است . و از آن سفرها در حکایات خویش گفته است . عراق و شام ( سوریه ) ،  مصر ،  روم ،  خراسان ،  هندوستان ، ماورالنهر  و حتّی کاشغر و .... از آن جمله است .

"  رُباعی  "

آن شب که تو در کنار مایی ،  روزست

و آن روز که با تو می رود ،  نوروزست

دی رفت و به انتظار فردا ،  منشین

دریاب که حاصل حیات ،  امروزست .

"  حکایت  "

   <<  پادشاهی را مهمّی پیش آمد . گفت : اگر انجام این حالت به مراد من بر آید ،  چندین درم  دهم زاهدان را .

    چون پس از مدّت زمانی حاجتش بر آمد و تشویش خاطرش برفت ،  نذرش به وجود شرط لازم آمد و اعلام وفای به عهد نمود . یکی را از بندگان کیسه ای درم داد  تا صرف کند بر زاهدان .

    گویند غلامی عاقل و هوشیار بود همه روز بگردید و شبانگه باز آمد و درم ها را پیش ملک بنهاد و گفت : زاهدان را چندان که طلب کردم ،  نیافتم . گفت : این چه حکایت است و اضافه کرد که آن چه می دانم در این ملک چهار صد زاهد است !

    گفت : ای خداوند جهان ،  آن که زاهد است ،  نمی ستاند .>>

    وی ،  در جنگ های صلیبی شرکت کرده و به اسارت گرفته شد . در جریان ساخت استحکامات نظامی طرابلس ،  به کار " فعله گی " واداشته شد . مدّتی بعد، یکی از افراد متمّول  شهر حلب ،  فدیه ی نجات او را پرداخت نموده و آزادش کرد . از آن پس ،  به شیراز برگشت و گوشه نشینی اختیار کرده و به عبادت و نشر دانش ،  مشغول شد .

    "  سعدی  "  ،  در نظم و نثر بی شک از مقتدرترین و بزرگترین شاعران و نویسندگان فارسی زبان است که سیطره ی خود را بر نثر و نظم فارسی تا دوره ی  تجدد ادبی در ایران حفظ کرده بود و از این رو مقلدین بی شماری داشت که به استقبال گلستانش ،  مُلستان و بهارستان و پریشان و .... می نوشتند و این سیطره چنان قدرتمند بود که اوّلین متجددین در انقلابات ادبی برای درهم ریختن  ُسنن نگارشی دوره ی قاجار به حمله به سعدی دست زدند و امثال "  تقی رفعت  " بر ضد  "سعدی " ،  مقاله نگاشتند  که با واکنش شدید اُدبای سنّتی مواجه و موجب تعطیلی مجله ی " تقی رفعت " شد .

    تاثیر " سعدی "  ،  بر اخلاق و افکار ایرانیان انکار ناپذیر است ، که صدها سال گلستان او کتاب درسی مکتب خانه ها بود و خطاطان ،  غزل هایش را سرمشق می نوشتند . امّا ، واقعیت این است که " سعدی " از درون جامعه ی ایرانی جوشید و تمامی خصلت ها و خوبی ها و بدی ها ی ایرانیان را همان طور که متجددین معاصر که به نقد ادبیات کلاسیک پرداختند ،  در اوّلین قدم " سعدی " را مورد حمله قرار دهند که اوج این ایراد گیری را در آثار پژوهشگر فرهیخته و تاریخ نویس مقتدر مرحوم "  احمد  کسروی تبریزی " می بینیم . بی توجّه به این که خود را باید شکست نه آیینه را که گناه آیینه فقط راست بنمودن چهره است .

    "  سعدی  " ،  در غزلیات خود شاعری  دل سوخته و عاشق پیشه است ، که کمتر مفاهیم عرفانی را در آثارش می بینیم و از این جهت یکی از بهترین شاعران غزلسرای جهان است که عاشقانه هایش زیباست و در آخرین حدّ  لطافت و زیبایی و لطیف ترین معانی در ساده ترین و فصیح ترین و کامل ترین الفاظ آمده است . " سعدی " ، هرچه در گلستان ، نویسنده ای واقع گرا است . در بوستان امّا ،   شاعری آرمان خواه است و دنیا را آن چنانی که میل دارد ،  می خواهد .

هر کس به تماشایی ،  رفتند به صحرایی

ما را که تو منظوری ،  خاطر نرود جایی

یا چشم نمی بیند ،  یا راه نمی داند

هر کو به وجود خود ،  دارد ز تو پروایی

دیوانه ی عشقت را ،  جایی نظر افتادست

کانجا نتواند رفت ،  اندیشه ی دانایی

امید تو بیرون برد ،  از دل همه امیدی

سودای تو خالی کرد ،  از سر همه سودایی

زیبا ننماید سرو ،  اندر نظر عقلش

آن کس نظری باشد ،  با قامت زیبایی

گویند رفیقانم ،  در عشق چه سر داری ؟

گویم که سری دارم ،  در باخته در پایی

زنهار نمی خواهم ،  کز کُشتن امانم ده

تا سیرترت بینم ،  یک لحظه مُدارایی

در پارس که تا بودست ،  از ولوله آسودست

بی مست که برخیزد ، از حُسن تو غوغایی

من دست نخواهم برد ،  الا به سر زلفت

گر دسترسی باشد ،  یک روز به یغمایی

گویند تمنایی ،  از دوست بکن " سعدی "

جز دوست ،  نخواهم کرد ،  از دوست تمنایی .

    "  دکترمحمّد ابراهیم  باستانی پاریزی " زاده ی سوّم دی ماه سال 1304 در پاریز و متوفی در پنجم فروردین ماه سال 1393 خورشیدی در تهران ،  شاعر ،  وقایع نگار ،  موسیقی پژوه و نویسنده ی دانشمند معاصر ایران در کتابی موسوم به "  در شهر  نی سواران  " در صفحه ی 153 می نویسد : "  .... سعدی ،  غزل معروف زیر را برای سنگ مزار خود گفته است "  و این در حالی است که "  حسام الدین ابن امین یا بن یامین "  که از ادیبان بزرگ کشور اندونزی است  ،  همین غزل مورد اشاره را قدر دانسته و مقام  و کاربردی آن را درک کرده و وصیت   نموده که اقوامش آن را بر سنگ گور خود نوشته و حک نمایند .... امّا ،  شعر ( به  اختصار ) :

بسیار سال ها ، به خاک ما رود

کاین آب چشمه آید و باد صبا رود

این پنج روز مهلت ایّام ،  آدمی

بر خاک دیگران به تکبّر چرا رود ؟

ای دوست بر جنازه ی دشمن چو بگذری

شادی مکن که با تو همین ماجرا رود

دامن کشان که می رود امروز بر زمین

فردا غبار کالبدش ،  در هوا رود

این است حال تن که تو بینی به زیر خاک

تا جان نازنین که بر آید ،  کجا رود

"  حکایت  "

   <<  یکی را از علمای راسخ پرسیدند : چه گویی در نان وقف ؟ گفت : اگر نان از بهر جمعیت خاطر می ستاند ،  حلال است و اگر جمع از بهر نان می نشینند ، حرام .

نان از برای کنج عبادت گرفته اند

صاحبدلان نه کنج عبادت برای نان >>

    "  سعدی  " ،  شاعر عشق است . دغدغه ی "  عشق  " برای سعدی ،  دغدغه ای جدّی است و به همین دلیل است که در گلستان ،  باب عشق و جوانی را گشوده است و در بوستان ،  به عشق ،  شور و زیبایی پرداخته است . و در غزل هایش " عشق " را جاودانه کرده است . آن جا که می گوید :

گویند روی سرخ تو ،  سعدی ،  چه زرد کرد؟

اکسیر " عشق  " بر سیم آمیخت و زرد شدم !

    به باور "  شیخ اجل سعدی  " ،  شوق و صبر همدمان عشق اند و وصل ،  چاره ی عشق . به هر حال ،  گسستن از عشق سعدی را نشاید و هر چه کوشش ،  آن را نیابد .  بی هیچ تردید "  سعدی  " ، از عاشق ترین شاعران ایران زمین است و عاشقانه هایش ماندگارترین و لطیف ترین عاشقانه ها و قول خودش گواه :

بر حدیث من و حُسن تو نیفزاید کس

حدّ همین است سخنرانی و زیبایی را

"  حکایت  "

    << "  حاتم طایی "  را گفتند : از تو بزرگ همّت تر در جهان دیده ای یا شنیده ای ؟ گفت : بلی روزی چهل شتر قربانی کرده بودم ،  اُمرای عرب را . پس به گوشه ی صحرایی به حاجتی برون رفته بودم .خارکنی را دیدم پُشته فراهم آورده ،  گفتمش به مهمانی  " حاتم  " چرا نروی که خلقی بر بساط او گرد آمده اند ؟ گفت :

هر که نان از عمل خویش خورد

منّت  " حاتم طایی " نبرد . >>

    از ویژگی های کار " سعدی " این است که بسیار آگاهانه به بزرگان و حاکمان پند و اندرز می دهد ،  چنان که هیچ کس به اندازه ی او ،  پادشاهان ،  حاکمان ،  صاحبان قدرت و زر  و  زور  را به مهربانی و رعیت نوازی  ،  دعوت نکرده و به وظیفه ی خویش آگاه نساخته است . سفرهای فراوان به دیگر نقاط ،  دید او را به جهان و جهانیان گسترده ساخت  ،  به گونه ای که فقط به مردم فارس و یا ایران نمی اندیشید ،  بلکه جهانی را مد نظر داشت . بر همین مناسبت که نظریه ی بشر دوستی و انسانی او در ترجمه ی ابیات زیر تجلّی یافته است .

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضو ها را نماند قرار

تو کز منّت دیگران بی غمی

نشاید که نامند نهند آدمی

    عالم مطلوب "  سعدی " ،  بر اساس عدالت  و داد  گستری نهاده شده و او پیشرفت هر حکومتی را در پیوند با "  مردم  " و طریقت را نیز در خدمت به "  خلق  " می داند و با زیرکی و هوشیاری ،  خردمندانه می کوشد پادشاه را قبل از هر فرد دیگر به وظیفه ی رعیت پروری و مردم داری خویش آگاه سازد .

    راز محبوبیت "  سعدی  " در سادگی و شیوایی کلام اوست . او اندیشه ی خود را با زبانی بسیار ساده و روان ، امّا موزون و هنرمندانه به نظم کشیده است .  بدون تردید ،  این خود یکی از بزرگ ترین عواملی بوده که زبان فارسی به همّت و شیوه ی پسندیده ی استوار او ،  در خلال حدود هفت قرن ،  دگرگونی نیافته و به همان اندازه  قابل فهم  و درک و کم نظیر و برگزیده است .

    " سعدی  " پس از نگارش "  بوستان " که در سال 656 بود ،  تا زمان در گذشت خویش ، یعنی نزدیک به کمتر از چهل سال ،  به خلق آثار دیگری در زمینه ی نظم و نثر پرداخت . در نظم ،  به سرودن غزلیات ،  قصاید و ترجیعات و در زمینه ی نثر ،  به نوشتن آثاری چون "  مجالس پنج گانه " ،  " نصیحت الملوک "  ،  "  رساله عقل و عشق " و "  تقریرات ثلاثه  " ،  همّت گماشت .

    " عبدالعلی دستغیب " شاعر ،  منتقد ادبی و مترجم نام آشنای ایران زمین ،  زاده ی 16 آبان ماه سال 1310 خورشیدی در شیراز ،  بر این باور است :

   << اروپا ،  ادبیات فارسی را با شعر " سعدی " شناخت . بعد از آغاز دوره ی رُنسانس ، اروپایی ها به شعر " سعدی " توجّه کردند و آثار او به زبان های اروپایی ترجمه شد .کسانی چون "  لافونتن " ،  جنبه های داستانی آثار او را در کارهای خود تاثیر دادند و افرادی چون " مونتسکیو " ،  "  لامارتین " و حتّی " ویکتور هوگو " به جنبه های  شعر " سعدی " توجّه کردند . گلستان " سعدی " زمانی که به زبان فرانسه ترجمه شد ،  نهضت  ُرمانتیسم فرانسه وبعد اروپا را تحت تاثیرقرار داد . شعرایی چون "  الکساندر پوشکین "  در روسیه  و "  امرسون  " در آمریکا نیز ،  تحت تاثیراشعار    " سعدی " بوده اند ....>>

بیا بگوی که پرویز از زمانه چه خورد ؟

برو بپرس که خسرو از این میانه چه ُبرد ؟

گر او گرفت خزاین ،  به دیگران بگذاشت

ورین گرفت ممالک ،  به دیگران  بسپرد .

"  سیاوش  رضازاده  -  رشت  "

یک شنبه 31 فروردین ماه سال 1393 خورشیدی

   

 
  "  در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد . این دردها را  نمی 

 شود به کسی  اظهار کرد ،  چون عموما ً عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند ...."

" از کتاب  : بوف کور  ،  صفحه ی اوّل  "

    سه شنبه نوزدهم فروردین ماه سال 1393 خورشیدی  ،  مصادف با پنجاه و سوّمین سالروز خاموشی : "  صادق هدایت ،  هنرمند دیروز ،  امروز و فردا "  است .وی ،  در روز سه شنبه 28 بهمن ماه سال 1281 خورشیدی مطابق با 17 فوریه سال 1903 میلادی  ،  در خانواده ای اشرافی که از دوران قاجار  ،  مشاغل و مناصب بزرگی داشته اند در تهران  ،  چشم به هستی گشود. پدرش " هدایت قلی  هدایت ،  اعتضاد الملک  "  و مادرش  "  زیور الملک  " نام داشتند . پدر و مادرش ،  از تبار " رضا قلی خان هدایت " ، یکی از معرف ترین نویسندگان ،  شعرا  و مورّخان قرن سیزدهم ایران می باشد که خود از بازماندگان "  کمال  خجندی  " ، بوده است . تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ی علمیه  و دوره ی اوّل دبیرستان را در دارالفنون به پایان رسانید و پس از آن به مدرسه ی " سن لویی " رفت و با زبان فرانسه آشنا شد . 

    در سال 1304 خورشیدی ،  در مسابقه ی اعزام محصل به خارج از کشور شرکت کرد که پس از موفقیت به اروپا رفت و در بلژیک به تحصیلات عالی مهندسی پرداخت . امّا ،  سال بعد او را به همراه دانشجویان دیگر برای ادامه ی تحصیل در دانشکده ی معماری ،  به فرانسه فرستادند ولی او که به رشته ی مهندسی معماری چندان علاقه ای نداشت ،  به ادبیات پرداخت . و پس از چهار سال زندگی در فرانسه ،  به میهن عزیزمان "  ایران " بازگشت .

    در سال 1308 خورشیدی ،  در بانک ملّی ایران شروع به کار نمود و بعد از مدّتی استعفا داده و سپس در اداره کل تجارت ،  مشغول به کار شد . پس از چندی در یک شرکت ساختمانی استخدام گردید . 

    در سال 1315 خورشیدی ، به هندوستان رفت و کمتر از یک سال در آن جا ماند و به مطالعات زبان شناسی و آموختن زبان پهلوی پرداخت . 

    در سال 1316 خورشیدی ،  در اداره ی موسیقی کشور ،  مشغول به کار شد و در چاپ و نشر مجله ی موسیقی همکاری نمود . آخرین شغل او ،  مترجمی در هنرکده ی زیبا ی کشور بود که تا روز عزیمت به پاریس ، در تاریخ آذرماه سال 1329 خورشیدی ، در آن شغل استمرار کارداشت .

    "  صادق هدایت  "  ، پس از حدود پنجاه سال زندگی ،  در نوزدهم فروردین ماه سال 1330 خورشیدی مطابق با 9 آوریل سال  1951میلادی  ، در پاریس با گشودن شیرگاز  ،  با زندگی بدرود گفت !  مزار او  ،  در گورستان :  " پرلاشز "  در پاریس قرار دارد .

    یکی از آثار ماندگار "  صادق هدایت  " داستان "  علویه خانم  " است . در صفحه ی 41 کتاب "  علویه خانم "  چنین می نویسد :

      " .... خدا ذلیلت بکنه که من زن لچک بسر رو با سه تا بچه قد و نیم قد سر صحرا گذاشتی ! تره گرفتم قاتق نونم بشه ،  قاتل جونم شد ! روزی ما  در ماتحت  خر حواله شده بود !  برا من فرق نمی کنه ،  به آدم گدا چه صنار بدی چه صنار ازش بسونی ،  من از شرق دسم شده یه لقمه ی نون خودمو در می یارم .... از هر دسی بدی ، از همون دس پس می گیری . اجرت  با حضرت خودت پیاده من قلتشن آقا ،  آقا بالا سر لازم نداشتم ،  اون صاحب سلطان رو هم حواله اش می دم به همین امام غریب ... رفتی ؟ خبرت رو بیارن ! جیره ام رو به یخ بنویس بذار جلو آقتاب ! " 

    یکی از پژوهش های مطرح در میهن عزیزمان " ایران " ،  کتاب وزین "  ترانه های خیام " اثر ماندگار "  صادق هدایت  " است که در سال 1313 خورشیدی ،  به چاپ رسید . در صفحات 43 و 44 کتاب "  ترانه های خیام "  ،  چنین آمده است :

    " .... نفوذ فکر ،  آهنگ دلفریب ،  نظر موشکاف ،  وسعت قریحه  ،  زیبایی بیان ،  صحت منطق ،  سرشاری تشبیهات ساده بی حشو وزواید و مخصوصاً فلسفه و طرز فکر خیام که به آهنگ های گوناگون گویاست و با روح هر کس حرف می زند . در میان فلاسفه و شعرای خیلی کمیاب مقام ارجمند و جداگانه ای برای او احراز می کند . 

    رباعی ،  کوچکترین وزن شعری است که انعکاس فکر شاعر را با معنی تمام برساند  ،  هر شاعری خودش را موظف دانسته که در جزو اشعارش کم و بیش رباعی بگوید . ولی خیام رباعی را به منتهای درجه ی اعتبار و اهمّیت رسانیده و این وزن مختصر را انتخاب کرده ،  در صورتی که  افکار خودش را در نهایت زبردستی در آن گنجانیده است .

    ترانه های خیام ،  به قدری ساده ،  طبیعی و به زبان دلچسب ادبی و معمولی گفته شده که هر کسی را شیفته ی آهنگ و تشبیهات قشنگ آن می نماید و از بهترین نمونه های شعر فارسی بشمار می آید .

     خیام ،  قدرت ادای مطلب را به اندازه ای رسانیده که گیرندگی و تاثیر آن حتمی است و انسان به حیرت می افتد که  یک عقیده ی  فلسفی مهّمی چگونه ممکن است در قالب یک رباعی بگنجد و چگونه می توان چند رباعی گفت که از هر کدام یک فکر و فلسفه مستقل مشاهده بشود و در عین حال ،  با هم هماهنگ باشد . این کنش و دلربایی فکر خیام است که ترانه های او را در دنیا مشهور کرده ،  وزن ساده و مختصر شعری خیام خواننده را خسته نمی کند و به او فرصت فکر می دهد .

    خیام  ،  در شعر پیروی از هیچ کس نمی کند . زبان ساده ی او به همه ی اسرار صفت خودش کاملا ً آگاه است و با کمال ایجاز ،  به بهترین طرزی شرح می دهد . در میان متفکرین و شعرای ایرانی که بعد از خیام آمده اند ،  برخی از آن ها به خیال افتاده اند که سبک او را تعقیب بکنند و از مسلک او پیروی بنمایند ،  ولی هیچ کدام از آن ها نتوانسته اند به سادگی و گیرندگی و به  بزرگی ی فکر خیام برسند . زیرا بیان ظریف و بی مانند او ،  با آهنگ سلیس مجازی کنایه دار او ،  مخصوص به خودش است .

    خیام  ،  قادر است که الفاظ را موافق فکر و مقصود  ،  انتخاب بکند . شعرش با یک آهنگ لطیف و طبیعی جاری و بی تکلف است ،  تشبیهات و استعاراتش یک ظرافت ساده و طبیعی دارد .... " 

    از "  صادق هدایت  " متفکر ،  نقاش ،  داستان نویس ،  مترجم ،  پژوهشگر و هنرمند دیروز ،  امروز و فردا ،  آثار ذیل منتشر گردیده است :  

1) " انسان و حیوان " سال 1302 خورشیدی .

2) " مقدمه ای بررباعیات  خیام  " سال 1302 خورشیدی . 

3) " فوائد گیاه خواری " سال 1306 خورشیدی .

4) " زنده بگور "  مجموعه ی داستان ،  سال 1308 خورشیدی .

5) " پروین دختر ساسان " نمایش نامه ،  سال 1309 خورشیدی .

6) " سایه ی مغول " سال 1310 خورشیدی .

7) " اصفهان ،  نصف جهان " سفر نامه ،  سال 1311 خورشیدی .

8) " سه قطره خون " مجموعه ی داستان کوتاه ،  سال 1311 خورشیدی .

9) " نیرنگستان " سال 1312 خورشیدی .

10) " مازیار " جستاری تاریخی و یک نمایش نامه ،  با همکاری " مجتبی مینوی " سال 1312 خورشیدی .

11) " وغ وغ ساهاب " با همکاری " مسعود فرزاد" سال 1313 خورشیدی .

12) " ترانه های خیام " پژوهش ، سال 1313 خورشیدی .

13) " بوف کور " سال 1315 خورشیدی .

14) " سگ ولگرد " مجموعه ی داستان کوتاه ، سال 1322 خورشیدی .

15) " علویه خانم " سال 1322 خورشیدی .

16) " ولنگاری " سال 1323 خورشیدی .

17) " حاجی آقا " سال 1324 خورشیدی .

18) " افسانه آفرینش " خیمه شب بازی در سه پرده ، سال 1325 خورشیدی .

19) " توپ مرواری "  سال 1327 خورشیدی . 

20) " پیام کافکا "  سال 1327 خورشیدی .

21) " مجموعه ی نوشته های پراکنده " به کوشش " حسن قائمیان " .

    از " صادق هدایت ،  هنرمند دیروز ، امروز و فردا  " ترجمه های آثاری به شرح ذیل از زبان " فرانسه " به زبان شیوای " فارسی " صورت پذیرفته است :

1) " کور و برادرش " نوشته ی " آرتور شنیتسلر " سال 1310 خورشیدی .

2) " کلاغ پیر " نوشته ی " الکساندر لانژکیلاند " نویسنده ی نروژی ، سال 1310 خورشیدی .

3) " تمشک تیغ دار " نوشته ی "  آنتوان چخوف " نویسنده و نمایش نامه نویس روسی ، سال 1310 خورشیدی .

4) " مرداب حبشه " نوشته ی " گاستون شرو " نویسنده ی فرانسوی ، سال 1310 خورشیدی . 

5) " در برابر قانون " نوشته ی " فرانتس کافکا " .

6) " مسخ " نوشته ی " فرانتس کافکا " .

7) " گراکوس شکارچی " نوشته ی " فرانتس کافکا " .

8) " گروه محکومین " نوشته ی " فرانتس کافکا " .

9) " دیوار " نوشته ی " ژان پل سارتر "  فیلسوف ،  نویسنده و نمایش نامه نویس آزاد اندیش و صلح طلب فرانسوی .

" صادق هدایت " ترجمه هایی از متون پهلوی به زبان فارسی به شرح ذیل دارد :

1) " گجسته ابالیش " سال 1319 خورشیدی .

2) " گزارش گمان شکن " سال 1322 خورشیدی .

3) " یادگار جاماسب  " سال 1322 خورشیدی .

4) " کارنامه اردشیر بابکان " سال 1322 خورشیدی .

5) " زند و همومن یسن " سال 1323  خورشیدی .

6) " آمدن شاه بهرام ورجاوند " سال 1324 خورشیدی .

7) " شهرستان های ایران شهر " سال 1324 خورشیدی . 

" عبدالعلی دستغیب "  نویسنده ،  منتقد ادبی و مترجم نامور میهن عزیزمان " ایران "  ُ  زاده ی ۱۶ آبان ماه سال ۱۳۱۰ خورشیدی در شیراز ،  در صفحات 87 و 88 کتاب " نقد آثار صادق هدایت " منتشره در سال 1357 خورشیدی ،  چنین می نویسد :

     " .... بالزاک ،  گفته است : خوش بختی دیگران ،  آرزوی کسانی است که دیگر نمی توانند خوشبخت باشند . این نکته کاملا ً در باره ی " هدایت " ،  راست می آید . 

" هدایت " ، این نویسنده ای که همه جا با بن بست روبرو می شد فردی چنان لطیف طبع و حساس  که با دیدن درد جانوری به گریه می افتاد . نویسنده ای که نثرش گاه در لطافت با شعر پهلو می زند .... هنرمندی که کارش در مقیاس جهانی ارزشمند است در زمان خویش ،  همه ی عمر در " چهار دیوار"  و در " تیرگی شب "  زیست و کسی قدرش را نشناخت . او ،  از طبقه ی فرادست جامعه بود و می توانست کشتی زندگانی را از دریاهای آرامی بگذراند و در تالارهای عطر آگین ،  نفس بکشد . ولی برتری داد با "  مردم  " باشد و تا این اندازه  ، به ژرفای جامعه نفوذ کند . 

    " هدایت "  ،  از طبقه ی خود بریده بود و در محفل های آن طبقه دیگر جایی نداشت . او ،  به "  مردم  " پیوسته بود و می خواست سخنگوی رنج های بزرگ و شادی های کوچک آن ها باشد."

    " حسن عابدینی " منتقد ادبی نام آشنا در میهن عزیزمان " ایران "  در کتاب :" فرهنگ داستان نویسان ایران " منتشره در سال 1369 خورشیدی از سوی نشر دبیر تهران ،  چنین می نویسد :

    " ... داستان های " هدایت " را در دو دسته می توان مورد مطالعه قرار داد: در "  زنده بگور " ،  " سه قطره خون "  و " بوف کور " از دیدگاه راوی آشفته ذهن و حساسی ،  رنج ها و نومیدی های نسل خود را به شیوه ای سمبولیک بیان می کند .

   " بوف کور " که نشان دهنده ی تلاش روشنفکران سرکوب شده ی دوره ی " رضا شاه " برای بازیافت هویت شخصی و ملّی شان است ؛ به شکل های گوناگون ،  مورد تقلید داستان نویسان ایرانی ،  قرار گرفت . امّا ،  همتایی نداشت . 

   " هدایت " در بخشی دیگر از آثارش ،  زندگی مردم خرده پا را شرح می دهد . پس ازمجموعه داستان های " سایه روشن " ،  " علویه خانم " و نمایش نامه ها ی تاریخی "  پروین دختر ساسان " و " مازیار "  ، کتاب  مستطاب " وغ وغ ساهاب " را در انتقاد از جنبه های گوناگون فرهنگ و زندگی ایرانی نوشت که از لحاظ شکل و محتوی  ،  اثری نوآورانه در طنز نویسی ایران به شمار می آید . 

    در سال های پس از شهریور 1320 خورشیدی ،  تحت تاثیر جنبش اجتماعی ،  نوعی خوش بینی آرمان خواهانه آثار " هدایت " را فرا می گیرد . چند افسانه تمثیلی از جمله "  آب زندگی " بر اساس سیاست های جناح چپ ،  می نویسد . در داستان سست " حاجی آقا "  ، زنده ترین تیپ از سرمایه داری تجاری ایران را ارائه می دهد . در "  توپ مرواری " که در زمان حیاتش به طور کامل چاپ نشد -   استعمار ،  تاریخ و سنن خرافی را  -    را با هزلی شدید ،  مورد حمله قرار می دهد ..." 

    " احسان طبری  " ، زاده ی 19 بهمن ماه سال 1295  خورشیدی در ساری و متوفی در نهم اردی بهشت ماه سال  1368 خورشیدی در تهران . طی صفحات 31 لغایت 33 کتاب از دیدار خویشتن " منتشره در سال 1382 خورشیدی از سوی نشر بازتاب نگار در تهران ، در باره ی دوست خود  ،  چنین می نویسد :

    ".... هدایت ،  در نویسندگی به دنبال شناخت و پرداخت نمونه های انسانی اصیل ایرانی رفت . همیشه ابن کارش از روی عشق نبود  ،  گاه به قصد نشان دادن زشتی ها و ابتذال روحی این نمونه ها بود . انسان ها در نوشته های هدایت ،  معمولا ً نازیبا و مسخ شده اند . در سگ ولگرد : محبت هدایت به سگ گاه بیش از محبت او به برخی انسان هاست . این نفرت در چهره ی " حاجی آقا " به حد اعلا می رسد . انسان دوستی مثلا ً  در آبجی خانم  ، به صورت دلسوزی چندش آمیز به روزگار کسانی است که در اعمال خرافه و ناخودآگاهی  دست و پا می زنند .

    برخی آثار هدایت خوش بینانه  و به سود زندگی و مبارزه است . این آثار کم و حتّی گاه ضعیفند . بهترین آثار او که در جهت فلسفه ی درونی او سیر کرده  ،  بدبینانه و گاه انسان دشمنانه است ،  البته نه هر انسان ، بلکه انسان های فرومایه و بی محتوا . هدایت در سرشت خود زندگی و انسان را دوست داشت ولی از شگرد آسمان رنجیده خاطر بود ، رنجشی خیامی و حافظی ،  شاعرانی که بسیار می پسندید .

    او از این جهت آدمی یگانه بود . من انسانی با این حد دلخوری از زندگی و با چنین طنز گزنده ندیده بودم و بعد ها نیز ندیدم . ولی زجری که هدایت می کشید ، جز در طنزش ، بروزی نداشت . خوددار و متین بود و با شوخی و شنگولی بر شکنجه اش پرده می کشید .

    کافه نشینی او  و "  عبدالحسین نوشین خراسانی " ، ارثیه ی زندگی آن ها در فرانسه و به قصد گریز از خانه بود . آن ها ساعت ها ی دراز در کافه می نشستند و بدون اندک سخنی با هم ، هر یک به کار خود مشغول بودند . هدایت خواننده ای حریص و پی گیری بود . از کتاب های کلاسیک چین قرون وسطایی تا " کاماسوترای " هندی گرفته تا برسیم به رمان ها و کتاب های علمی و ادبی معاصر ،  همه چیز را می خواند  . کتاب ضخیم و تجریدی و دشوار فهم " هستی و نیستی " سارتر را خواند و مرا واداشت که آن را بخوانم . گاه مطالب کتاب ها را برای من با شیوه ی جذابش نقل می کرد .

    کتاب ها غالبا ً به فرانسه بودند ، زبانی که آن را ماهرانه می دانست و بدان آثار ادبی می نوشت . گذاردن دست نویس نوشته هایش در اختیار دوستان و شنیدن نقد آن ها ،  عادت دایمیش بود و جز من ،  چند تن مورد مشورت او قرار می گرفتند ....."

    نگارنده معتقد است : "  صادق هدایت " را عموما ً در زمره ی نوگراترین و بدعت گذارترین نویسندگان ایران می دانند. از این جهت او    ، در بین اهل قلم و روشن فکران  ،  جایگاه ُپر رنگی دارد . یادش گرامی است ،  گرامی تر باد ! 

"  سیاوش  رضازاده  -  رشت  "

نوروز سال 1393 خورشیدی 

 

Untitled-21.jpg

   بعد از ظهر شنبه سی ام آذر ، ماه آخر پاییز  سال 1392 خورشیدی ، از دفتر چاپ توکُل رشت ،   خارج شدم . هوا میل به تاریکی داشت . پرندگان  ،  بی محابا به این سو و آن سو   می پریدند .  باد پاییزی بر چهره ی عابران می خورد . من ،  سر در گریبان  تمامی دگمه های کُتم را بسته ،  دستانم را در جیب شلوارم فرو بردم . خیابان حاج آقا بزرگ  را به سمت سبزه میدان  ،  طی نموده  چشمانم به همهمه ی  بازنشستگان  کنار تندیس فرهیختگان گیلان  ،  خیره ماند . بعضی ،  به زبان گیلکی  و بعضی دیگر ،  گیلکی – فارسی  ،  صحبت می کردند . صمیمیت پنهان  و موسیقی کلامشان  ،  مرا بی اختیار به سمت این انسان های با عمری مملو از کار و تجربه  کشاند .  موضوع  صحبتشان  در باره ی زندگی امروز انسان بود  ؛  و این که  ما چه کار باید بکنیم تا انسان  ،  مسیر رشد و ترّقی و نیک بختی را بگذراند ؟

    پیر مرد سپید مویی  با بینی قلمی  ،  پیشانی فراخ  ،  چشمانی روشن  ،  گوش هایی بزرگ   و اندامی کشیده  ،  که زیر تندیس پروفسور محمود بهزاد تکیه داده بود . سکوتش را شکست و دیگران را به آرامش دعوت کرد . لحظاتی بعد  ،  با ادبیاتی فصیح و کلماتی شمرده و صدایی رسا گفت :

-         سال های طولانی زندگی به من این را آموخته است که راز خلقت در یک کلمه خلاصه شده است : " خدمت  " . اگر انسان ،  دوست انسان باشد . و هیچ انسانی به خود اجازه ندهد که به دیگری خیانت کند  و یا حتّی دروغ بگوید . آن گاه ،  مردم می توانند به درستی و سلامت  ،  با تفاهم و درک متقابل  ،  کنار هم زندگی کنند .  و در شادی یکدیگر سهمیم باشند . این اعمال در بستر ارتقای شناخت و آگاهی ،  دوری از جهل و نادانی  و تلاش برای شعور اجتماعی است . و بازتاب آن ،  احسان و نیکو کاری به دیگرانی است که شاید آن ها را نشناسیم .  جهان امروز ،  جهانی است که در آن انسان به مرزهای والای علوم و فناوری دست یافته است . امّا ، در همین جهان ،  انسانی که از سجایای اخلاقی دور مانده است و با پدیده ی احسان و نیکو کاری نا آشنا است ،  ما شور بختانه شاهد جنگ و کُشتار و فقر و گرسنگی و بیکاری و قتل و غارت همنوع خود هستیم !

در همین حین  ،  موسیقی تلفن همراه ام  به صدا در آمد . همسرم از پشت خط تلفن،  لیست خرید  " شب یلدا "  را می شمرد . برگ های خزان زده ی پاییزی با وزش هر بادی ،  این سو و آن سو  می شدند .  به اندک درختان باقیمانده ی حاشیه ی خیابان نگاه کردم .  شاخه های درختان لخت و عور بودند .  پرندگان به لانه باز می گشتند . در همین هنگام ،  پیر مرد ،  از جایش بر خاست و با احساسی دیگر،  سخنانش را این گونه ادامه داد :

-         همه ی ما موظفیم   در تحکیم  روابط خانواده  ،  اقوام  ،  دوستان  ،  همکاران  ، همسایگان و آشنایان ،  با اتکا به مهربانی و مهرورزی تلاش کنیم . سعی کنیم  حداقل خودمان به حرف های خوبمان پایمرد باشیم . اگر می توانیم به دیگران  ،  نان قرض دهیم .   امّا  ،  اگر نمی توانیم  پس حداقل قلب کسی را درد نیاوریم . باور کنیم در جهان خصایلی هم چون : " دوست داشتن "  ،  " احسان  "  ،  "  نیکو کاری  "  ، "  گذشت  "  ،  " فداکاری "  و از این دست اعمال موافق اخلاق ،  می تواند راه گشای انسان معاصر باشد . با افراد صلح دوست  و نیک اندیش  ، معاشرت کنیم .  کتاب بخوانیم . محیط زیست را قدر بداریم .....

    شب  ،  جای گزین روز شده بود . سوز سرما ،  نقش پُر رنگ خود را آشکار می کرد . من  ،  تحت تاثیر گفتار پیرمرد ،  راهم را "  تغییر " دادم . بازار بزرگ رشت  ،  مملو از خریداران " شب یلدا " بود .

به خانه که بازگشتم . قبل از هر چیز  پشت میز رایانه نشسته  ، شروع به تایپ مطلبی  تحت عنوان"  داستان  احسان و نیکو کاری " کردم . داستان را با این مطالب ،  به پایان رساندم .

    " .... آدمی به نوعی غرور  ژرف آدمی بودن نیاز دارد . سکه ی پول ،  عیش و نوش ،  شعشه ی کرسی و مقام  ، افسون شهرت  ،  جنون قدرت  ،  نباید او را از این مسند فرخنده و مغرور فرود بکشد و الاّ   به شیوه ی هستی ی همه ی جانوران فروتر از خود تن در داده است . آری انسان بمانیم و به انسان ها با اتکا به احسان و نیکو کاری  ،  خدمت کنیم !  این است شعاری درست برای عملی درست .  فراموش نکنیم ،  نیاکان ما بر این امر پای فشاری می کردند :  هر کس ،  به این سرا در آید ،  نانش دهید ،  آبش دهید و از ایمانش نپرسید ! "  

 

"  سیاوش رضازاده  - رشت  "

سه شنبه دهم  دی ماه سال 1392  خورشیدی 

 

"  آندره گوندر فرانک  "  ،  دانشمند برجسته و رادیکال علوم اجتماعی اواخر قرن بیستم  ،  متولد 24 فوریه سال 1929 در برلین و متوفی در 23 آوریل سال 2005 میلادی ، چنین می نویسد: " ....  آن چه همراه  و  پایا پای با توسعه ی کشورهای مرکزی سرمایه داری جهانی به وجود می آید ،  همانا عقب ماندگی و تابعیت دایم کشورهای محیطی نسبت به کشورهای مرکزی است .... "


"  در انتظار بهار  "


در تکاپوی روزهای بی شمار

فصل ها وماه هاست  ... ،

زمان را گم کرده ام !

ببین !

من  ،

عاشق ستاره بودم

شب شد نصیب من !

آه ،  ای بهار

ای آرزوی گم  گشته...!

* * *

یاریم کن !

به بهار برسم !

من  ،

هنوز بهار را می جویم !

من هنوز ....

"  سیاوش رضازاده – رشت  "

پنج شنبه 21 بهمن ماه سال 1389 خورشیدی 

 

    " محمّد  زهری  "  ، شاعر نو پرداز ،  پژوهشگر  ،  کتابدار  ، کتاب شناس و عضو هیات علمی دانشگاه در مرداد ماه سال 1305 خورشیدی در روستای عباس آباد از توابع شهرستان تنکابن ( شهسوار )  در خانواده ای اصیل مازندرانی ،  نغمه سرایی زندگی را آغاز نمود .

    پدرش از مشروطه طلبان فعال بود و چون در فتح "  تهران  " مشارکت داشت و شجاعت نشان داده بود ،  لقب "  ضیغم الممالک  " گرفت .

    چهار ساله بود که زادگاهش را ترک کرد و همراه پدرش به  "  تهران  " ،  "  ملایر  " ، و "  شیراز " رفت . تحصیلات مقدماتی و متوسطه را نیز در شهرهای "  ملایر " و "  شیراز " به پایان رساند .  و از شهریور ماه سال 1320 خورشیدی تا آخر عمر ساکن "  تهران "  بود .

    رشته ی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران را در محضر استادان برجسته ای چون : "  ابراهیم پور داوود " ، "  بدیع الزمان  فروزانفر  " ،  "  لطف علی صورتگر  " ،  "  جلال الدین  همایی "  ،  "  ذبیح اله  صفا  " ،  "  دکتر محمّد  معین  "  و .... گذراند . و در سال 1333 خورشیدی فارغ التحصیل شد .  و دوره ی دکتری زبان و ادبیات فارسی را نیز در سال 1344 خورشیدی ،  به پایان رساند .

"  با سایه ای  دیگر  "

آن مرد  خوش باور

که با هر گریه  ،  می گریید

و با هر  خنده  ،  می خندید

مردی  کهن ،

با سایه ای دیرین ،  دلی دیرین

نومیدواری  دشنه در قلبش فرو برده است

اینک به زیر سایه ی دیوار غم ،  مُرده است .

 

از قالب  پوسیده ی ناساز او  امروز ،

مردی  دگر برخاسته از سنگ

با نام دیرین  ،  لیک در سرمنزلی دیگر

مردی که باور می کند از چشم خود ،  تنها

مردی  که می خندد  چو می گریند

و  می گرید  چو می خندند

مردی  دگر  ،

با سایه ای دیگر  ،  دلی دیگر .

    "  دکتر محمّد  زهری  " ،  از سال 1335 خورشیدی تا زمان بازنشستگی اش ( سال 1365 خورشیدی ) به فعالیت هایی مانند :  تدریس ادبیات فارسی ،  مشاورت فرهنگی وزارت فرهنگ ( در دوره ی مسئولیت " محمّد درخشش " ) ،  همکاری با مجله ی ایران آباد در سازمان برنامه ،  کتاب داری در کتاب خانه ی ملّی و سپس معاونت همین کتاب خانه و پژوهش گری در فرهنگستان ادب و هنر ، اشتغال داشت .

    وی همزمان با انجام خدمات رسمی  ،  در مدرسه ی عالی ایران زمین ،  دانشکده دماوند و موسئسه ی علوم اجتماعی در دوره های کارشناسی و کارشناسی ارشد ،  تدریس می کرد .

"  سخت  تنها  مانده ام  "

سخت تنها  مانده ام

اندیشناک  روزهای  نو

که نمی دانم در آیینه ی خاموش

بی تصویر  می نشیند

چهره ی افسانه های خوب

یا غبار خواب های بد

من ،  نه آن مردم که گویم :

هر چه پیش آمد ،  خوش آمد

نه مدد از همّتی معجز نشان دارم

که  اندازم

 پنجه اندر پنجه ی تقدیر .

سخت  تنها  مانده ام ،

تنهای  بی تدبیر .

    با این وصف ،  او می کوشید تا به رغم ناتوانی و تنهایی اش ،  تجربه ای مستقل در شعر میهن عزیزمان "  ایران  " داشته باشد .

    نویسندگی را با فکاهی نویسی برای هفته نامه ی "  توفیق  " در سال 1324 خورشیدی آغاز کرد و بعد ها به داستان و مقاله روی آورد و سرانجام به شعر پرداخت . مدّتی صفحه ی شعر مجله ی  فردوسی را که مرحوم "  نصرت رحمانی  " شاعر برجسته ی دهه های 1330 و 1340 ،  اداره می کرد برعهده گرفت .

    مدّت کوتاهی نیز مسئول صفحه ی شعر مجله ی سپید و سیاه بود . در خلال سال های 1335 تا 1356 خورشیدی ،  شاعری مطرح و پُرکار بود  و شعرهایش با اظهار نظر و نقدهایی از طرف شاعران ،  نویسندگان و منتقدینی مانند :  " مهدی اخوان ثالث "  ، "  شمس آل احمد  " ، "  نادر نادرپور  " ،  " علی اصغر  حاج سیّد جوادی  " ،  "  منوچهر  آتشی  " ،  "  هوشنگ  وزیری  " ، "  محمود مشرف آزاد تهرانی  " ، "  اسماعیل  شاهرودی  " ، "  عبدالعلی  دستغیب  " ، "  محمود  کیانوش  " ، "  فریدون  مشیری  " ، "  سیاوش  رضازاده  " ،  "  محمّد  عسگری  " ،  "  طوسی  علیزاده  "  و دیگران ،  روبرو گشت .

چاره  "

برای هر ستاره ای که ناگهان

 در آسمان

غروب می کند

دلم هزار پاره است

دل هزار پاره است

دل هزار پاره را  ،

 خیال آن که آسمان

-          همیشه و هنوز  -

-         پُر از ستاره است

چاره  است .

    "  مهدی اخوان ثالث  ( م . امید )  " در باره ی او می گفت :

" .... " زهری  " ،  می کوشد هر چه دارد از خودش باشد و این خیلی مهّم است . از این رو ،  من متاسف نیستم از این رو که می بینم از بسیاری جهات نتوانسته است به سرمشق های خود ،  نزدیک شود . زیرا کوششی است که شاید اگر به نتیجه برسد ، بسیار با ارزش باشد .... من ، در شعرهای " زهری " بیشتر از آن هایی خوشم می آید که رنگی اصیل تر از خودش ،  زندگیش و زادگاهش دارد . او ،  هنرمندی پُرکار و متواضع است . از غرور احمقانه ی بی دلیلی که دامنگیر بسیاری از اهل ذوق جوان ما شده ،  حتّی المقدور می پرهیزد ...."

     "  محمود کیانوش  " شاعر و پژوهش گر معاصر در نقدی بر اشعار "  محمّد زهری  " ،  می نویسد :

    " .... مضامین اشعار " زهری " چندان متنوع نیست . سخنان مردی است که یک زمینه ی  انفعالی  ذهن دارد و از این زمینه همواره آگاه است . این مضامین مبیین دو گونه امیدند . یکی ،  امید شبیه به یاس  یا اندوه . و یکی ،  امیدی در سایه ی ناتوانی . و هیچ گاه این امید ساختگی و فریبنده نیست . در بعضی از قطعه های او ،  گله از بی دردی  و نامردی مردم زمانه می رود . غمناک است که مردم ،  دمی را غنیمت بدانند  و  ولنگار  و تن آسای باشند . برای چند روزی  بر وفق مراد زیستن ،  به ریا و پستی تن بدهند و مقام انسان را به پلیدی بکشند .... "

    از همین رو ، "  انسان  " یکی از محورهای مهّم شعر "  دکتر محمّد زهری  " است که در وجه غالب بدان می پردازد . او هر چند گاه ملتمسانه آرزو می کند که :"  ای کاش انسان با انسان دوست بود " .  امّا  ،  بیشتر اوقات "  انسان  " برای او به صورت یک "  قهرمان  "  یا یک "  شهید  " جلوه کرده و "  دکتر محمّد زهری  " با همه ی عشق و شوق به ستایشش برمی خیزد .

"  بیهودگی  "

در من

یا در تو ،

                             توان روییدن هست

 یا در تو ،

                           توان تابیدن هست

امّا  ...

با یک شکوفه ،  باغ ، بهاران نمی شود

با یک ستاره ،  شهر ، چراغان نمی شود

این باغ

محروم از نوازش انگشت بادها

بیگانه با طراوت باران آشنا

چشم انتظار معجزه ای هم  نیست .

در من

یا در تو ،

                               توان روییدن هست

امّا ...

با یک شکوفه ،  باغ ، بهاران نمی شود .

این شهر

خاموش دیر ساله جادوی پایدار

تاریک بی دریچه ی شب های ماندگار

چشم انتظار معجزه ای هم نیست .

در من

یا در تو ،

                               توان تابیدن هست .

امّا ...

با یک ستاره ،  شهر ،  چراغان نمی شود .

    " محمود مشرف آزاد تهرانی ( م . آزاد ) "  یکی از شاعران هم دوره ای "  دکتر محمّد زهری  " است که طی گفت و گویی سبک کار او را چنین  بررسی  کرده است :

"  .... "  زهری " ،  از نسل شاعران پس از نیماست . زمان "  نیما  " را درک کرده است و به شیوه ی او گراییده است . از لحاظ سبک شاعری شیوه ای میان سینماگران و شاعران گروه سُخن دارد . او ،  شاعری است که می کوشد تا با حفظ لحن و حال کلاسیک ، نوآوری کند . شعرهای او در آغاز ،  اوزانی ساده داشت . سپس بدون تغییر در شیوه ی کارش ،  تکنیک و فُرم ماهرانه و شفاف تری یافت . بیان او بیانی وصفی ،  موجز و کوتاه است .

    " زهری  " ،  به ادبیات کهن فارسی ،  به ویژه سبک خراسانی ،  گرایش دارد و تاثیر این گرایش را در شعر او ،  می توان دید .... "

    از " دکتر محمّد زهری  "  آثار زیر منتشر گردیده است :

1)    "  جزیره "  سال 1334 خورشیدی .

2)    "  گلایه  " سال 1345 خورشیدی .

3)     "  شبنامه  " سال 1347 خورشیدی .

4)    "  ... و تتمه  "  سال 1348 خورشیدی .

5)    "  برگزیده ی اشعار  " سال 1348 خورشیدی .

6)    " مشت در جیب  " سال 1353 خورشیدی .

7)    و در زمینه ی کتاب شناسی 13 مجلد کتاب به چاپ رسانده است .

"  دکتر محمّد زهری  " در میان دفترهای شعر خود دفتری دارد تحت عنوان :"  شب نامه  " که به طور عمده ترانه های کوتاه و دل نشینی  را در خود جای داده است .

"  شبی از شب ها :

ای تو آیینه ی هر پاکی !

ای پاک !

با تو باور کردم

که جهان خالی از آیینه ی پاکی نیست . "

    شعرهای این دفتر به طور عمده با عبارت : "  شبی از شب ها  " شروع می شود . در این ترانه ها نیز احساس و عواطف شاعر با اندیشه های سیاسی و اجتماعی او درهم آمیخته است . برخی از این ترانه ها  ،  فقط زیبا و دل نشین اند و برخی دیگر ،  علاوه بر زیبایی ،  مضمون اجتماعی و انقلابی را نیز با خود حمل می کنند .

"  شبی از شب ها :

عطسه ی عافیتی کرد " بهار " ،

نفس گرم زمین ،

به علف ،

شیوه ی زیستن آموخت . "

    در کتاب : "  شب نامه  " ،  شعرها کوتاهند . چرا که طنین درنگ های کوتاهی ی گام احساس اند ،  در سفری و گذری از کوره راه شبانه ی حیات . بستگی درونی این سرودها ،  گاه به شدّت با ترانه های بومی ولایت شاعر و گاه با زمزمه های عرفانی شاعران گذشته ،  احساس می شود . هر ترانه ی "  شب نامه  " روزنه ای است به سوی کوچه و برای نشان دادن عبور جلوه های زندگی ست . عبوری که زیرکانه معنی دار شده و در بطن آن ،  نبض توطئه ی مقدسی می زند .

"  شبی از شب ها :

پچ پچ گنگی

در خلوت یک کوچه

طرح فریادی را

در روشن فردا

می ریخت . "

    شهرت این کتاب کوچک  تا آن جا بالا گرفت که  "  دکتر  محمّد زهری  "را به کلّی :  "  شاعر شب نامه "  نامیدند و به این وسیله  برای او ویژگی خاصی قائل شدند که مختص به خود او بود .

"  شبی از شب ها :

نطفه ی خاطره ای بست زمین ،

که از آن " خون " رویید .

و زمین از وحشت لرزید . "

    امّا ، یکی از مشهورترین اشعار " دکتر محمّد زهری "  شعر به یادماندنی "  به فردا " ی اوست . در این شعر ، که آن را در خلال سال های 1331 خورشیدی به بعد سروده است . او از جوانان می خواهد تا  یاد و نام انسان های پیشگام  و جان برکفی را گرامی دارند  که علیرغم دشواری ها و سختی ها ی طاقت فرسا بر سر آرمان های مقدس خود پای فشرده و تا پای جان رفتند . این توصیه ،  در واقع دعوتی است از نسل جدید تا با یادآوری آن رادمردی ها و شجاعت ها ،  هویت فرهنگی و ملّی خود را بازیافته و توانایی برخورد با مشکلات مبتلابه خود را ،  داشته باشد .

به دریا

-         یا مردابی  -

رسد هر رود

به ویران

یا به آبادی ،

رسد هر راه ،

سر هر رشته

 

-  آخر  -

می رسد جایی .

    "  دکتر محمّد زهری  " از سال 1362 خورشیدی اثر دیگری پدید نیاورد . در همان سال ،  بنا به قاعده ضرورت ،  به مهاجرت ناخواسته به کشور فرانسه تن داد و پس از چندی ،  به میهن عزیزمان " ایران " بازگشت . و بالاخره در روز 17 اسفند ماه سال 1373 خورشیدی  در سن 68 سالگی  ،   این شاعر انسان دوست و آزاد اندیش ملّی ایران  ،  چون شمع  به خاموشی گرایید .

"  محکومم  "

به  گناهی که نکردم محکومم

نه سموری را آزردم

نه گُلی را چیدم

لیک محکومم

که دراین  دایره ی اُنس  نمانم دیگر .

    "  دکتر محمّد  زهری  " فرهیخته مرد "  مهرورز "  و "  صلح دوست  " که بر اثر سکته قلبی از راه باز مانده بود را در گورستان "  بهشت سکینه "  چند کیلومتری کرج ،  به دل خاک سپردند .

"  سیاوش  رضازاده  رشت  "

 سه شنبه  22  بهمن ماه  سال 1392 خورشیدی 

 

"  خانه ی انسان  "

آسمان  ،

لانه ی مرغ خیال

و زمین  ،

خانه ی انسان است

آسمان با همه ی بازی خالیست

و زمین با همه ی تنگی پُر .

( از کتاب مجموعه اشعار " خانگی "  تهران 1346 خورشیدی )

    " سیاوش  کسرایی  " ،  شاعر ، محقق ، پژوهشگر ، روزنامه نگار و سیاست مدار معاصر در پنجم اسفند ماه سال 1305 خورشیدی در مهد هنر و روشنایی " اصفهان " پا به عرصه ی وجود گذاشت . و بسیار زود در همان کودکی به همراه خانواده به  " تهران " سفر کرد .

    تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در " تهران " پشت سر گذاشت  و پس از آن وارد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شد و لیسانس خود را در رشته ی علوم سیاسی اخذ نمود .

"  شمع  "

با شعله ات ای امید دل بسته ،  منم

بیدار نگهدار تن خسته  ،  منم

در چشم شب سیاه می سوزم و باز

آن شمع به راه صبح بنشسته ، منم .

( از کتاب مجموعه اشعار " سنگ و شبنم " تهران 1345 خورشیدی )

    " سیاوش  کسرایی  "  ،  در قالب های سنّتی و نیمایی ،  طبع آزمایی کرده است و شعرهای سنّتی خود را به نام " کولی " منتشر نموده است . در زبان شعری او نوعی دست نخوردگی و سادگی احساس می شود  ،  که از ویژگی های سخن اوست . کلامش صریح و روشن  ،  همراه با مضامین اجتماعی و سیاسی است .

"  زایندگی  "

هر شب  ،

ستاره ای به زمین می کشند و باز

این آسمان غم زده  ، غرق ستاره هاست .

( از کتاب مجموعه اشعار " با دماوند خاموش " تهران 1345 خورشیدی )

    از "  سیاوش  کسرایی  " ،  تاکنون این آثار منتشر گردیده است :

    1) آوا ،  تهران 1336 خورشیدی .

    2) منظومه ی آرش کمانگیر ،  تهران 1338 خورشیدی .

    3) خون سیاوش ،  تهران 1341 خورشیدی .

    4) سنگ و شبنم ، تهران 1345 خورشیدی .

    5) با دماوند خاموش ، تهران 1345 خورشیدی .

    6) خانگی ، تهران 1346 خورشیدی .

    7) به سرخی آتش ، به طعم دود ، سوئد 1355 خورشیدی .

    8) از قروق تا خروسخوان ، تهران 1357 خورشیدی .

    9) وقت سکوت نیست ، تهران 1357 خورشیدی .

    10) آمریکا ! آمریکا ! ، تهران 1358 خورشیدی .

    11) چهل  کلید ، تهران 1360 خورشیدی .

    12) تراشه های تبر ، کابل 1362 خورشیدی .

    13) پیوند ، کابل  1363 خورشیدی .

    14) هدیه برای خاک ، لندن 1363 خورشیدی .

    15) ستارگان سپیده دم ، لندن 1368 خورشیدی .

    16) مهره سُرخ ، وین 1374 خورشیدی .

    17) هوای آفتاب ، تهران 1381 خورشیدی .

   18 ) از آوا تا هوای آفتاب ، تهران 1384 خورشیدی .

"  حکایت مردی که نه می گفت  "

بود در کشور افسانه کسی

شهره در نه گفتن :

نام می خواهی ؟ - نه

کام می جویی ؟ - نه

تو نمی خواهی یک تاج طلا بر سر ؟ - نه

تو نمی خواهی از سیم قبا در بر ؟ - نه

مذهب ما را می دانی ؟ - نه

خط ما می خوانی آیا ؟ - نه

نه ،  به هر بانگ که بر پا می شد

نه ، به هر سر که فرو می آمد

نه ،  به هر جام که بالا می رفت

نه ، به هر نکته که تحسین می شد

نه ، به هر سکه که رایج می گشت .

روزی آیینه به دستش دادند

- می شناسی او را ؟

- آه ، آری خود اوست

می شناسم او را .

گفته شد دیوانه است ،

سنگسارش کردند !

(از کتاب  مجموعه اشعار " خانگی " تهران 1346 خورشیدی )

    مرحوم " دکتر حمید زرین کوب " ،  در صفحه ی بیستم کتاب " مقدمه ای برای شعر نو "  چنین  می نویسد : " .... او ، همواره از ابهام می گریزد و فضای شعر خود را سرشار می کند از تشبیهات و تعبیرات زیبا و خوش آهنگ و جذاب ، شعری می سراید ساده و روشن ...."

    " محمّد تقی جواهری گیلانی  معروف به  محمّد شمس  لنگرودی  "  زاده ی 11 فروردین ماه سال 1330 خورشیدی در لنگرود ،  در باره ی منظومه ی " آرش کمانگیر  "  می نویسد : " ... آرش کمانگیر معروف ترین و فراگیرترین شعر نو فارسی  از زمان پیدایش شعر نو تا سال 1357 بوده است . شعر های فراوانی در تاریخ شعر نو فراگیر و معروف شد ،  ولی کمتر شعری تا بدین حد در خاص و عام نفوذ یک سان داشت . بخش اعظم این نفوذ و شهرت  ، مدیون سبک و سیاق نوقدمایی آرش کمانگیر و بخشی هم مرهون سیاسی بودن آن بود . آرش کمانگیر خط فاصل دو مرحله از شعر پس از کودتا ،  یعنی مرحله ی غافلگیری ،  حیرت ،  ناباوری ،  بی پناهی ،  سرگشتگی ،  بی انگیزگی  و تیره بینی  سال های نخست کودتا و مرحله ی به خود آیی ،  خود یابی ،  انگیزه پروری ،  روحیه جویی ،  برخاستن و اعتراض بود ... "

    " دکتر پرویز ناتل خانلری  " ( اسفند 1292 تهران – اوّل شهریور ماه سال 1365 در تهران )  ، در باره ی این منظومه نوشته است : " .... منظومه ی آرش کمانگیر از این جهت ارزش دارد که گوینده ی آن راه تازه ای پیش گرفته و در این کوشش نخستین خود تا آن جا که توقع می توان داشت کامیاب شده است .

    مضمون این منظومه ،  از داستان های کهن ایرانی ماخوذ است . خود این کار که در هنر نو به مضمون ها و داستان های کهن توجّه و از آن ها استفاده شود کار شایسته و ثمر بخشی است . داستان آرش را در افسانه های ایران باستان می دانیم .... سیاوش کسرایی این داستان را در زمینه ی کار خود قرار داده و منظومه آرش کمانگیر را براساس آن سروده است . به خلاف بیش تر آثار گویندگان جوان که از مرگ و نومیدی حکایت می کند ،  این جا شور و شوق و تکاپوی زندگی و کوشش برای سرفرازی محرک گوینده ی داستان است و از این جهت نیز منظومه ی آرش کمانگیر ارزش خاص دارد ..."

"  ترانه  "

مرا گفتی که دل دریا کن ای دوست !

همه دریا از آن ما کن ای دوست !

دلم دریا شد اینک در کنارت

مکش دریا به خون ، پروا کن ای دوست !

(از کتاب مجموعه ی اشعار" سنگ و شبنم "   تهران 1345 خورشیدی )

   " سیاوش  کسرایی "، که همه ی عمر طرفدار عمیق و بی چون و چرای " صلح " ، " آزادی " ، " عدالت اجتماعی "  و خواستار سعادت و نیک بختی برای همه ی باشندگان کره زمین بود ؛  به محض اطلاع از ورود : "  بزرگ  علوی  " ( زاده ی 13 بهمن ماه سال 1282 خورشیدی در محله ی چاله میدان تهران و متوفی در سن 93 سالگی در 21 بهمن ماه سال 1375 خورشیدی در برلین آلمان ) از نسل اوّل نویسندگان داستان های اجتماعی به خاک مقدس میهن عزیزمان " ایران "  ،  در بهار سال 1358 خورشیدی  ، به دیدار او شتافت . شعر :  "  بازگشت  "  محصول این دیدار است که سرشار از شوق و اشتیاق به "  او " تقدیم نموده است .

"  بازگشت  "

زیر شرابه ای از پرده ی باران

جنگل آشفته ،  برآورده سر از خواب زمستان

آید از دور صدایی

از گل آلوده ره دامنه پویایی پایی

باد در همهمه  و برگ ،  گریزان

پچپچ افتاده در انبوه درختان

" گیله مرد " ، آمده شاید

به هوای تو ، هوای من و یاران و دیاران

- کسی اینجاست ؟ کسی هست ز اندوهگساران ؟

میزبان کیست درین خانه ی ویران ؟!

خیزد از سینه ی جنگل

های و هویی

شیهه ی درهم اسبان و چکاچک سواران

زیر شرابه ی صد دانه ی باران

باز باداست که گیسو کند از جنگل گریان

شب فرود آمده از قله و لیکن

لاله گیرنده چراغی به سر راه بهاران .

( از کتاب مجموعه اشعار " آمریکا ! آمریکا ! " تهران 1358 خورشیدی  )

    " سیاوش  کسرایی ،  آرش زمانه ی ما  " در صف شاگردان "  علی اسفندیاری – نیمایوشیج "  ،  شاعری نام آور و برجسته به شمار می رود . دوازده سال پایان زندگی اش را علیرغم میل باطنی در خارج از میهن عزیزمان " ایران "  ، گذراند . این تعب  و حرمان و به ویژه اشتیاق به خاک و مردم میهن ،  رنج مضاعفی بود که چون " آوار " بر او که سرشار از نازکی طبع و احساس لطیف بود ،  فرو ریخت . به دلیل بیماری قلبی در 19 بهمن ماه سال 1374 خورشیدی  ، به سن 69 سالگی در وین ،  پایتخت اتریش ،  زندگی را بدرود گفت. و در بخش هنرمندان گورستان مرکزی وین ، به دل خاک به امانت سپرده شد .

"  بوی  بهار  "

مادرم ، گندم درون آب می ریزد

پنجره بر آفتاب گرمی  آور  می گشاید

خانه می روبد غبار  چهره ی آیینه ها را می زداید

تا شب نوروز

خرّمی در خانه ی ما پا گذارد .

زندگی برکت پذیرد با شگون خویش

بشکفد در ما و سر سبزی برآرد .

ای بهار ، ای میهمان دیر آینده

کم کمک ، این خانه آماده است

تک درخت خانه ی همسایه ی ما هم

برگ های تازه ای داده است .

گاه گاهی هم

همره پرواز ابری در گذر باد

بوی عطر نارس گُّل های کوهی را

در نفس پیچیده ام آزاد

این همه می گویدم هر شب

این همه می گویدم هر روز

باز می آید بهار رفته از خانه

باز می آید بهار زندگی افروز .

( از کتاب مجموعه اشعار " خون سیاوش "  تهران 1341 خورشیدی )

" سیاوش  رضازاده  -  رشت  "

آدینه 18 بهمن ماه سال 1392 خورشیدی

    منابع :

1)    ویکی پدیا ،  دانش نامه ی آزاد .

2)    " از آوا تا هوای آفتاب " * نشر کتاب نادر * تهران * چاپ اوّل سال 1384 خورشیدی . 

 

   "  آقا بزرگ علوی  "  ،  با خلق داستان هایی چون : "  چشم هایش  "  ، "  گیله  مرد  " ، "  چمدان  " ،  "   پنجاه و سه  نفر  " ، "  ورق پاره های زندان  "  ، "  میرزا  " ، "  نامه ها  " ، "  سالاری ها  " و .... بیش از نیم قرن  از چهره های مطرح ادبیات میهن عزیزمان : " ایران  "  و از نویسندگان پیشگام و زبردست مکتب جدید  رمان نویسی " مدرنیته  " این مرزو بوم بود .

    "  بزرگ علوی  " در 13 بهمن ماه سال 1282 خورشیدی در محله ی" چاله میدان تهران " ، در خانواده یی بازرگان  و مشروطه خواه ،  به دنیا آمد . پدرش ،  ابوالحسن خان ،  پسر حاج صراب ،  از مبارزان آزادی خواه  دوران انقلاب ملّی دموکراتیک مشروطیت ایران  ،  و نماینده ی  دوره ی اوّل  مجلس شورای ملّی بود .

    فعالیت های آزادی خواهانه ی  " ابوالحسن علوی  " ،  آن چنان حکومت را نسبت به او حساس کرد که مجبور به مهاجرت سیاسی به " پاریس " و " برلین " شد و در سال 1303 خورشیدی پسران خود  _  مرتضی ،  مصطفی و آقابزرگ _ را به آلمان برد . " بزرگ علوی " ، پس از تحصیل در آلمان در سال 1307 خورشیدی به  وطن بازگشت و تدریس در شیراز و تهران را پیش گرفت .  در همین زمان ، "  نویسندگی "  در ابتدا پس از تدریس و بعدها ،  تنها پیشه ی او شد .

    " بزرگ علوی " ، در سال 1323 خورشیدی سردبیر مجله ی ادبی "  پیام نو  " ، شد و در کنار  "  صادق  هدایت  "  و "  مجتبی  مینوی  " ،  به انجام فعالیت های ادبی می پرداخت . در طی این چند سال ،  یک رُمان و دهها داستان کوتاه نوشت . پس از مدّتی ،  به دلایل سیاسی و طرفداری از طبقات زحمتکش جامعه ،  به زندان افتاد و کتاب هایش هم از همان زمان تا سال 1357 خورشیدی ،  اجازه ی تجدید چاپ پیدا نکرد .

    وی ،  پس از آزادی از زندان  ،  به اروپا رفت و تا بهار سال 1358 خورشیدی   ،  در آلمان ماند . بازگشت ایشان به میهن عزیزمان " ایران "  ، چند ماهی دوام نیاورد . و این بار نیز به آلمان عزیمت کرد . در آلمان ، استاد دانشگاه برلین بود و پس از بازنشستگی ، کار پژوهش را انجام می داد .

    " بزرگ علوی  " ، در طول زندگی ،  کتاب های فراوانی نوشت که برخی به دلیل سبک نگارش ویژه ی ایشان ،  از کتاب های  معروف فارسی هستند . شاهکار ایشان ، "  چشم هایش " بود که با الهام از زندگی  " محمّد غفاری معروف به  کمال الملک  "  ( 1224 کاشان – 1319 نیشابور ) ،  نقاش معروف اواخر دوره ی قاجار  و دوره ی " رضا خان پهلوی "  است .

    نویسنده در این رُمان ،  با روشی تازه داستان نوشته است . او با کنار هم گذاشتن قطعات پراکنده ی یک ماجرا  ،  طرحی کلّی آفریده که بر حدس و گمان تکیه دارد . در سایر آثار این نویسنده ی سرشناس ،  هم چون "  چمدان " ،  "  میرزا  " ، و "  سالاری ها  " ،  گونه ای رمانتیسم اجتماعی به چشم می خورد که اوج آن را  در داستان "  گیله مرد  " ،  می توان دید .

    مضمون بیشتر داستان های "  بزرگ علوی  " ، از آرمان های سیاسی  و حزبی اش ،  الهام گرفته است . قهرمانان قصه هایش مانند خود او ،  انسان های ناکامی هستند که دور از وطن ،  در غربت و آوارگی  ، به سر می برند . وی ،  در 21 بهمن ماه سال 1375 خورشیدی  در سن  93سالگی در برلین آلمان ،  چون شمع ، به خاموشی گرایید .

    به طور کلّی زندگی "  آقا بزرگ علوی  " ،  را می توان به چند دوره طبقه بندی کرد . اوّل ، تحصیل در آلمان قبل از جنگ جهانی اوّل ،  آشنایی با رمانتیسم آلمانی و آشنایی با نویسندگانی  هم چون : "  هاینریش  هاینه  " ،  " هرمان هسه " ، "  فئودور داستایوسکی  " ، "  ماکسیم گورکی " ، " یوهان فردریک شیلر" ، "  برتولت برشت  " ، "  برنارد شاو " ،  "  آنتوان چخوف " ، " ارنست فیشر  "  و ....

    دوّم ، آمدن به ایران ،  آشنایی با "  صادق هدایت " ، گرایش شدید به ایرانی گری ،  تشکیل گروه اربعه ، آشنایی با "  دکتر تقی ارانی  " ، آشنایی با جهانی نگری های اجتماعی و سوسیالیسم علمی ، توقیف  و زندانی شدن .

    سوّم ، آزادی از زندان  ،   مشارکت در تشکیل حزب توده ایران ، سردبیری مجله ی  پیام نو ،  همکاری با مجلات سخن ،  مردم و ....  نگارش و نشر داستان های رئالیستی ،  شرکت در فعالیت های اجتماعی  و فرهنگی .

    چهارّم ،  کودتای انگلیسی – آمریکایی 28 مرداد 1332 خورشیدی ،  اقامت طولانی در اروپا ،  بازگشت موقتی به ایران،  عزیمت مجدد به اروپا و وفات در برلین آلمان . 

   "  بزرگ علوی  " ، هنگام تحصیل و اقامت در آلمان ،  با آثار نویسندگان اروپایی  آشنا شد و از ادبیات اروپایی تاثیر پذیرفت  . آشنایی او از نوجوانی  با ادبیات و هنر  آلمان و اروپا از جمله آشنایی اش با زبان آلمانی ،  در کنار استعداد ذاتی او برای نویسندگی ،  زمینه یی شد که در حدود یک سال پس از ورود به ایران ،  با ترجمه ی کتاب  "  دوشیزه ی اورلئان "  اثر "  شیلر  " و "  کسب و کار خانم وارن  " اثر " جرج  برنارد شاو " ،  در راه شناساندن نویسندگان بزرگ اروپایی به ایرانیان  ، گام بردارد . آثاری را که " بزرگ علوی " ،  به زبان فارسی ترجمه کرده است . دقیق ،  روان ،  شیوا و  دل انگیز بوده و در عین حال ،  از سادگی خاصی برخوردار می باشد .  

    او ،  در سال 1309 خورشیدی با "  صادق هدایت  " ، آشنا شد و در همین سال این دو به فکر افتادند تا در باره ی هجوم های تاریخی که به ایران شده و صدماتی که طی این هجوم ها به فرهنگ ایران وارد شده ،  داستان بنویسند . با پیوستن "  شین پرتو " ،  به آنان "  کتاب انیران " را در سال 1310 خورشیدی نوشتند که شامل سه داستان بود . در این  ایام "  مجتبی مینوی " ، "  عبدالحسین نوشین  "  و "  مسعود فرزاد  " به آنان پیوستند .  در آن دوران ،  به این گروه : "  گروه اربعه " لقب دادند .

   پس از آن "  بزرگ علوی " ، داستان "  باد سام " را نوشت . در این داستان ،  خواننده با طرز تفکر ویژه ی او مواجه می شود که به گونه یی خاص گذشته ی تاریخی ایران را می ستاید تا آن جا که انگار در تاریخ آغازین ایران ،  همه ی پدیده ها ستایش برانگیز بوده اند و در تاریخ حاضر ،  همه ی آن ها به زشتی ، پلیدی و خشونت گرویده اند . کمتر از یک سال از فعالیت " بزرگ علوی " در گروه اربعه نمی گذشت که وی با "  دکتر تقی ارانی " در سال 1309 خورشیدی  ، آشنایی مجدد پیدا کرد .

    سابقه ی این آشنایی ، به سوابق دوستی و فعالیت فکری و سیاسی " دکتر تقی ارانی " با ابوالحسن و مرتضی علوی ( پدر و برادر بزرگ او ) ،  در آلمان کشیده می شد . پس از پیوستن "  ایرج اسکندری  "  به این دو نفر ،  نخستین شماره ی مجله ی "  دنیا  " را در  یکم بهمن ماه سال 1313 خورشیدی در تهران منتشر کردند . "  بزرگ علوی  " یکی از سه عضو هیات تحریریه ی این مجله بود که هدفش را شناساندن آخرین دستاوردهای دانش و صنعت و فن و هنر جهان آن روز، به جوانان و دانشجویان ایرانی قرار داده بود . هر چند شهرت اصلی " بزرگ علوی " به عنوان یکی از نویسندگان پیشگام در ادبیات جدید و معاصر ایران است . ولی آشنایی او با " دکتر تقی ارانی " و در نتیجه همکاری هایش با نشریه ی "  دنیا  " که در نهایت به دستگیری او ،  همراه با گروه  موسوم به "  53 نفر  " در سال 1316 خورشیدی منجر شد ؛ اشتهار ادبی او را با نوعی شهرت سیاسی در هم آمیخت .

    " بزرگ  علوی " قبل از زندانی شدن ، در سال 1313 خورشیدی مجموعه ی داستان " چمدان " را که در برگیرنده ی شش داستان کوتاه است ، منتشر کرد . او در این مجموعه ،  روانشناسی فردی و جایگاه اجتماعی را در هم می آمیزد که البته آن هم در نتیجه ی تاثیر اکسپرسیونیسم آلمانی بود . به همین جهت از رویه ی قبلی خود در داستان " باد سام " تغییر مسیر داده و  دیدی اجتماعی ،  انتقادی و طنز آمیز دارد . با آن که " چمدان " از نخستین کارهای او در حوزه ی داستان نویسی است ، ولی او را به عنوان یک داستان نویس برجسته ،  به جامعه محدود روشنفکری و کتاب خوان ایران آن روز ، معرفی کرد .

    " آقا بزرگ علوی  " ،  پس از دستگیری و محاکمه ،  به هفت سال زندان محکوم شد . ولی در مهرماه سال 1320 خورشیدی ،  با برکناری "  رضا خان پهلوی  " از قدرت سیاسی  ؛   پس از چهار سال و نیم از زندان آزاد شد .

    هر چند سال های زندان برای " علوی " به قول خودش ،  صدمات سنگین شخصی و خانوادگی به همراه داشت . امّا ، نتیجه ی آن ، آفرینش های ماندنی در ادبیات معاصرمیهن عزیزمان ایران  شده است . نخستین آن ها " ورق پاره های زندان " است که در سال 1321 خورشیدی  ،  به چاپ رسید . این کتاب یادداشت های دوران زندان اوست که آن ها را روی پاره های کاغذ ، سیگار ، میوه و ....می نوشت و فضای زندان را با بیانی عاطفی یا به گونه یی داستان وار توصیف می کرد و به بیرون می فرستاد. دو سال پس از آن ، کتاب "  پنجاه و سه نفر " را در سال 1323 خورشیدی نوشت که گزارش گونه یی از رویدادهای زندان است . بر همین بستر ،  مجموعه ی داستانی " نامه ها " در سال 1337 خورشیدی از او منتشر شد .

    " چشم هایش " ، که برخی آن را بهترین اثر " آقا بزرگ علوی "  می دانند ،  داستان بلندی است که در سال 1330 خورشیدی به زیور چاپ آراسته گردید . و در سال 1338 خورشیدی  ، به زبان آلمانی هم ترجمه و منتشر شد . این کتاب از معدود آثار فارسی است که در مرکز آن یک زن با تمام عواطف و ارتعاشات روانی و ذهنی آن قرار گرفته است . سال های 1330-1320 خورشیدی اوج شکوفایی نویسندگی "  آقا بزرگ علوی " است .

    در این فاصله ،  علاوه بر کارهای قلمی ،  در زمینه ی فرهنگی از جمله کمک به تشکیل نخستین کنگره نویسندگان ایران ( سال 1325 خورشیدی ) هم فعال بود . وی ،  به دلیل بیماری در فروردین ماه سال 1332 خورشیدی به اروپا سفر کرد . در همین سال کودتای 28 مرداد 1332 خورشیدی  در ایران رخ داد و او به ناچار در مهاجرت ماند . بعد از مدّتی در دانشگاه "  همبولدت  -  آلمان " ، به کار تحقیق و تدریس مشغول شد . "  میرزا  " ، اوّلین مجموعه ی داستان اوست که  شامل پنج داستان کوتاه است و به طور تقریب 15 سال پس از مهاجرتش ،  چاپ شد .

    در سال 1354 خورشیدی ،  داستان "  سالاری ها " ، منتشر شد و آخرین اثرش هم " موریانه " نام دارد . زندگی طولانی در مهاجرت ،  هیچ گاه او را از یاد ایران غافل نکرد و در تمام این سال ها ،  کار او در مقام استادی دانشگاه ،  در ارتباط با فرهنگ و ادب  ایران و ایران شناسی بود و در طول این مدّت آثار با ارزشی در همین رابطه نوشت . کتاب "  تاریخ ادبیات جدید  ایران و پیشرفت آن  " را به زبان آلمانی و در سال 1338 خورشیدی نوشت .

    " آقا بزرگ علوی "، برخی از آثار ارزشمند ادبیات فارسی را هم به زبان آلمانی ترجمه کرد که از جمله ترجمه ی شعرهای "  حکیم عمر خیام نیشابوری  " و نیز ترجمه ی " هفت پیکر " اثر برجسته ی " حکیم نظامی گنجوی " را می توان نام برد . از دیگر تلاش های ُپر ارزش او طی سال های مهاجرت ،  تدوین فرهنگ لغات فارسی به آلمانی است . علاوه بر این ها در زمینه ی تاریخ معاصر ایران هم کتابی به زبان آلمانی نوشته است . اخرین کار او تدوین و تالیف کتاب " آموزش زبان فارسی به آلمانی " بود .

" سیاوش  رضازاده  -  رشت "

آدینه 11 بهمن ماه سال 1392 خورشیدی

    منابع :

1)    دانش نامه ی آزاد ویکی پدیای فارسی .

2)    "  دستغیب ،  عبدالعلی " * " نقد آثار بزرگ علوی " * انتشارات فرزانه * تهران * چاپ اوّل سال 1357 خورشیدی .

    

 

    در "  قابوس نامه  " ، چنین آمده است :

"  .... اصل جوانمردی  سه چیز است : یکی آن که ،  آن چه که بگویی بکنی ؛ دوّم آن که ،  راستی در قول و فعل نگاه داری ؛ سوّم  ان که ،  شکیب را به کار بندی .

    جوانمردترین از همه ی مردمان آن بود که : دلیر و مردانه بود و شکیبا به هر کاری ، صادق الوعده باشد و پاک دل بود ، زیان کسی به سود خود نخواهد . امّا ، زیان خود را از بهر سود دوستان روا دارد و ضعیف آزاری نکند و بد را از مظلومان دفع کند . و هم چنان که راست گوید  ،  راست شنود  و انصاف داشته باشد ."

63969721333078647945.jpg

"  اگر .... "

اگر ماهی از سال بودم : آبان .

اگر یک روز از هفته بودم : سه شنبه .

اگر یک عدد بودم : 9 .

اگر جهت بودم : جنوب از جنوب غربی .

اگر همراه بودم : ماندگار می شدم .

اگر نوشیدنی بودم : آب گوارا .

اگر گناه بودم : دروغ کودکانه .

اگر درخت بودم : سرو .

اگر نقش بودم : نگار .

اگر ُگل بودم : نرگس .

اگر میوه بودم : توت فرنگی .

اگر آب و هوا بودم : ملایم .

اگر رنگ بودم : سرخ .

اگر پرنده بودم : شاهین .

اگر صدا بودم : رسا .

اگر فعل بودم : فهمیدن .

اگر زمان بودم : حالِ ِ دوست داشتنی .

اگر خیابان بودم : فرهنگ .

اگر یک فیلم بودم : عصر جدید .

اگر یک پزشک بودم : تلاش در درک و درمان بیمار .

اگر یک پنجره بودم : قاب تصویر کودکی .

اگر تاریخ بودم : در انتظار بهار فردا .

اگر ساز بودم : تار .

اگر کتاب بودم : شاهنامه ی فردوسی .

اگر طبیعت بودم : ساحل ِ نجات .

اگر حس بودم : بی قرار می شدم .

اگر نام بودم : سیاوش رضازاده .

"  سیاوش رضازاده  -  رشت  "

 

 

Ketab- Ghodrat.jpg

    "  آلکسی تولستوی "  نویسنده ، منتقد ادبی  و شاعر مردم دوست روسیه متولد 1883 و متوفی در سال 1945 میلادی ، خالق آثار گران سنگی هم چون رمان :  "  گذر از رنج ها  " ، " پتر کبیر "  و... در یک سخن رانی تحت عنوان :  " کلمه ، همان اندیشه است "که با ترجمه ی شیوای مرحوم  "  محمّد حسین روحانی "  منتشره در صفحات71 لغایت 80 کتاب :  " رسالت زبان و ادبیات " از انتشارات توکا ، تهران ، چاپ دوّم سال1357 خورشیدی ، چنین می گوید:

" .... از راه کلمات،نه تنها عقاید و مفاهیم،بلکه پیچیده ترین تصویرها در سایه ی حسّاس ترین رنگ ها را می توان منتقل کرد.گویی در مغز آدمی هزارها بلکه میلیون ها کلید هست و هنگامی که انسان کلمات را بر زبان می راند ، باسر انگشت های نا پیدا تارهای مغز شنونده را به صدا در می آورد و آهنگی که می نوازد ، در سر او منعکس می شود. چنین است پیچیدگی زبان. زبان،بلندترین قلّه ی فرهنگ آدمی است...

    این اشتباه است که انسان گمان برد زبان افزار ساده ای برای تعریف مفاهیم است. مقصود من از زبان ، آن زبانی است که نثر هنرمندانه از آن پدید می آید ، نه زبان فلسفه یا زبان کتاب های علمی یا زبان شعر. من ، در این سخن رانی جز با نثر هنرمندانه ،کاری ندارم...

    زبان مردم ،به صورتی باور نکردنی غنی است. بسیار غنی تر از زبان خود ما.درست است که این زبان بسیاری از کلمات و عبارت ها را فاقد است ، ولی نحوه ی بیان و غنای سایه روشن ها که برای همه ی معانی نزدیک به هم تعبیرهایی دارند، بسیار برتر از زبان ما هستند.

    این سنّت دو زبانه، یکی زبان ادبی و دیگری زبان مردمی ، یکی اشرافی و دیگری خوار مایه،تا همین امروز ادامه دارد ؛ و حال آن که " آلکساندر پوشکین " متولد1799 و متوفی در سال1837میلادی بنیان گذار زبان ادبی ، اوج عظمت زبان روسی و کعبه ای که ما همگی باید بر گردش طواف کنیم ، این دو زبان را با هم یکی کرد...

    من ، عقیده دارم که زبان ادبی اصیل ، زبان مردم است . زبانی که مردم در گفتگوهای خود ، آن را بکار می برند . زبان ادبی باید گسترش یابد و به تهذیب های بسیار تن در دهد . ما باید این سنّت دو زبانه را یک بار و برای همیشه ، نابود کنیم.... "

((خلّاقیت زبان LANGUAGE CREATIVITY))

    یکی از امتیازات بسیار مهّم زبان بشری " ویژگی خلّاقیت  "  آن است.توضیح این که  ،بشر می تواند با فرا گرفتن تعداد متعارفی از نشانه های زبانی و تعداد محدودی قاعده ، در طول زندگانی خود ، تعداد نا محدود و بی شماری جمله بسازد و مهّم این است که این جملات،اغلب تکراری نیست و انسان می تواند در موارد و موقعیّت های مختلف ،برای اولین بار جملات و گفتارهایی مناسب ساخته و بر زبان بیاورد.

    به بیان دیگر،زبان به طور اخص،به ردیف کردن کلمات محدود نمی شود. بلکه انسان برای اینکه بتواند حرف بزند، صاحب مجموعه ای پیچیده ای از قواعد درونی است که این مجموعه او را قادر می سازد تا هر نوع جمله ای که در زبان او درست باشد ، بسازد.

کسی که می خواهد درباره ی موضوعی صحبت کند ، می تواند از جایی شروع کرده ، ساعت ها به طور متوالی جملات را یکی پس از دیگری بر زبان بیاورد ، بدون آن که پیش از آن ،همان جملات را تنظیم و مرتب کرده باشد.

این قدرت ابداع جملات متناسب با موقعیّت های تازه طبیعی است و مهمّ ترین وجه تمایز زبان بشری از سایر سیستم های ارتباطی می باشد.

   همین خصوصیّت ویژه ی زبان بشری که عبارت از توانایی" تولید "  و  " درک "  تعداد نا محدودی از جملات تازه و بدیع است ، به نام های مختلفی از قبیل: " خلّاقیت " و " زایایی "یا" تولیدی " خوانده می شود.

    ویژگی ی " خلّاقیت " ، به انسان این امکان را می دهد تا به طور طبیعی درباره ی هر چه که به خواهد و در ارتباط با هر مکان و هر زمانی ساعت ها جمله پردازی کند. عباراتی را مسلسل وار به گونه ای بدیع متناسب با زمینه ی صحبت خود بر زبان بیاورد ، بدون این که برای خود و یا شنونده کوچک ترین مشکل زبانی و ارتباطی ایجاد کند.

    به عبارت دیگر ، خلّاقیت زبان بدین معنی است که انسان برای فرا گرفتن زبانی ، یک رشته جمله ها و گفتارهایی را در مغز خود انبار نمی کند تا بعد ها در فرصت های مناسب از میان آنها انتخاب کند و بر زبان بیاورد.

    بلکه تنها با استعداد ذاتی و فطری ، تعداد مشخصی از قواعد و قوانین به همراه واژگان آن زبان را می آموزد و همین امر موجب می شود تا او بتواند در هر موقعیت تازه و در رویارویی با هر مورد جدیدی مطابق با آن آموخته های ذهنی خود ، عبارتی تازه و مناسب بسازد و بر زبان بیاورد.

    هم چنین می تواند گفتار های غیر دستوری و نادرست را که مطابق الگوهای زبانی او نیستند ، حتّی اگر پیش از آن ، هرگز آن ها را نشنیده باشد ، تشخیص بدهد.

    همین جنبه ی " خلّاقیت "یا" تولیدی  " ، یکی از وجوه اساسی افتراق و امتیاز زبان بشری از دیگر وسایل ارتباطی است.این ویژگی خاص زبان انسان یعنی ((خلّاقیت زبان LANGUAGE CREATIVITY)) ، مسائل بحث انگیزی را در نظریّه های روانی،کاربرد زبان و یادگیری آن ، پیش کشیده است.

"  سیاوش رضازاده  -  رشت  " 

منابع :

1) ناتل خانلری ، پرویز * " تاریخ زبان فارسی " * جلد اوّل  * چاپ سوّم * انتشارات نشر نو  * تهران *  سال 1366 خورشیدی .

2) باطنی ، محمّد رضا * " مسایل زبان شناسی نوین " *  انتشارات آگاه * تهران سال 1370 خورشیدی .

 

  فرزند خلف گیلان زمین " محسن بافکر " زاده ی شهریور ماه سال 1330 خورشیدی در لیالستان لاهیجان ،  شاعر و نویسنده ی نو اندیش که هیاهو را نمی پسندد و با تواضع  و فروتنی اش در ادب معاصر استان گیلان  ،  حضوری  سبز و پُر رنگ دارد  ،  در روز آدینه  ششم دی ماه سال 1392 خورشیدی  ،  در  وبلاگ شخصی خود : "  شعرها و یادداشت های محسن بافکر و دیگران   "  ،  اقدام  به درج مطلبی  تحت عنوان  : "  استاد وفای کرمانشاهی  " نموده است . که  به دلیل اهمّیت موضوع و پاس داشت حریم و حرمت همه جانبه ی " اهل قلم " ،  به آگاهی مخاطبان این وبلاگ  می رسد .

73807031121793625986.jpg

ازشماردوچشم ،  یک تن کم

وزشمارخرد ،  هزاران  بیش

    استادجلیل قریشی زاده (وفای کرمانشاهی) در اثر بیماری در روز چهارشنبه چهارم دی ماه سال 1392 خورشیدی در محل سکونت خود در" کرج "در سن 78 سالگی  درگذشت . خبربه کوتاهی آه بود . امّا ،  تاثیرآن برجامعه ی وسیع ادب وفرهنگ ایران جانکاه بود. " استاد جلیل  قریشی زاده " ، درسال 1314 خورشیدی  درشهر کرمانشاه  ( باختران )  ،   چشم به هستی گشود .  دوران کودکی و نوجوانی ومیان سالی اش را در شهر زادگاهش گذراند .  وی  پس ازاین که به الهه ی الهام وغزل لبیک گفت و دست به آفرینش های جانانه ای دراین زمینه زد ،  بسیارزودترازآن که  به طور معمول اتفاق می افتد شهرت استادی اش ،  ازمرزهای محدود"  کرمانشاه "  درمی نوردد  و گستره ای به وسعت میهن  عزیزمان " ایران "  را فرامی گیرد.

    غزل های " جلیل قریشی زاده " ،  با ترکیبات وتشبیهاتی که منحصراً ساخته ی خود اوست ؛  وازجهت بسامد بالای آن ،  درتمامی ابیات درهیچ کدام ازشاعران معاصر وحتّی کهن ، مسبوق به سابقه نیست شناخته می شود . " وفای کرمانشاهی "  ،  دارای ارتباط وسیعی با همه ی شاعران سرشناس استان ها و ولایات کشور بوده است .   ُطرفه آن که  ،  دراین میان رابطه ی استاد باشاعران وجامعه ی هنری گیلان زمین ، سهم ویژه ای داشت.درسال های دوسه دهه ی اخیر" جلیل قریشی زاده  " ،  بارها رنج سفر را بر تن ضعیف ولاغرخود -  که ازستم دوران ها آزرده بود  -  ،  هموارمی کرد و به دیدن شاعران گیلان  که علاقه ی وافری  به دیداراوداشتند می شتافت .

    ای کاش بخشی ازاین همه ی غم واندوهی را که اینک در خاموشی  آن استاد به آن دچارمی باشیم پیش ازاین هزینه می کردیم .  وازطریق ایجاد :  نوعی"  تعاون وهمیاری صنفی ، هنری  " به التیام جراحات روحی استاد "  وفای کرمانشاهی "  و استادان دیگری که درشرایط  کهولت سن و ضعف جسمانی  ،  به این همیاری نیازمندند می پرداختیم.

    جامعه ی شعروادب گیلان  ،  مراتب همدردی خودرا به خانواده ی محترم استاد :  "  جلیل قریشی زاده  -  وفای کرمانشاهی "  و همه ی شاعران وهنرمندان میهن عزیزمان" ایران "  ودوستداران شعرایشان  ،  تقدیم می دارد .

 

    "  توماس  مان  " ، نویسنده و اندیشمند برجسته ی آلمانی ،  زاده ی سال 1875 میلادی در بندر " لوبک " ، واقع در شمال آلمان  و متوفی در 12 اوت سال 1955 میلادی در " زوریخ "  ،  چنین می نویسد :

                " ... حقیقت ،  گُلی است  که حتّی در شوره زار هم می روید ... "

90097638445098520875.jpg

"  دروغ  "

دیروز ،  دروغ گفتی

          باور نکردم .

روزهایم تاریک شد .

رویاهایم را ربودی ،

             -  چرا ؟

 امروز ،  دروغ می گویی

به تو می نگرم

از اخلاق  گفتی و ....

باورم را   ،  از دست دادم .

"  سیاوش رضازاده  -  رشت  "

سه شنبه 22 / اسفند ماه / 1391 خورشیدی 

 

با یاد فرزند خلف گیلان زمین : " علی رضازاده "

( زاده  سال 1306 خورشیدی در کوی بوسار رشت و متوفی بر اثر سانحه  رانندگی در جاده آبادان به اهواز در بعد ازظهر پنجشنبه 21 آذرماه سال 1351 خورشیدی )

44613573272654746774.jpg

منم ،

یک سایه

بی حضور آفتاب ...!

تو امّا ،

در آن شب سرد پاییز

آهنگ سفر کردی .

تنها ماندم ،

در گاه گاه خویش !

ای اندوه پنهان در پیراهن شب

بی من رفتی ...

   در پاییز !


15741618783725792776.jpg

" سیاوش رضازاده – چهارشنبه اوّل آذرماه سال ۱۳۹۱ خورشیدی "

 

    "  خانم دکتر نوال  السعداوی  " ، نویسنده ،  فعال اجتماعی ،  مدافع حقوق بشر ،   پزشک  مصری ،  زاده ی 27 اکتبر سال 1931 میلادی مطابق با سال 1310 خورشیدی  ، چنین می نویسد : " ....  برای انسان ،  خواه زن و خواه مرد ،  هیچ چیز خطرناکتر از ندانستن حقیقت و اوهام نیست ..... زندگی و نیازهای حیاتی مردم در اساس به اقتصاد وابسته است نه به اعتقادات و اخلاقیات ...."

"  هوای  پاییزی  "

دلم تو را می خواهد

در این "  هوای  پاییزی  "

هوا را بنگر

باغ را بنگر انسان را ....

دلم تو را می خواهد

اگر چه ماه

خانه به خانه

چراغ های خاموش را

روشن می کند

دلم تو را می خواهد

که ابرها را جارو کنی !

"  سیاوش رضازاده  –  رشت  "

اول مهر ماه سال 1390 خورشیدی

 

    عنوان این نوشته  ،  نام غزلی است مندرج در صفحات  45 و 44  آخرین  کتاب شعر منتشره از سوی شاعر ،  ترانه سرا  ،  منتقد  و سخن ور نام آشنای این مرزوبوم  -   گیلان همیشه سرفراز   -  "  محسن آریا پاد  " .

    همشهری گرامی ما  "  فریدون نوزاد  " ،  در صفحه ی 204 کتاب "  گنجینه  " که به کوشش : "  دکتر محمّد علی فائق  " ،  در سال 1390 خورشیدی از سوی انتشارات پیام فرهنگ ،  منتشر گردیده است ،  چنین می نویسد :

    "  .... آریاپاد  ،  مردی است که  به بُِن شناسی  قومیت گیلکی خویش ،  تسلط دارد . جامعه و جایگاه تاریخی نژادی اش را دقیقا به باور نشسته است  ،  و این کشش وی را به پاسداری زبان لالایی و مادری  وا می دارد  و آن را به عنوان شناسنامه مردمی خود می نگرد و حق نیز چنین است ...."

"  آزمودن  "

چه قشنگ است با تو بودن من

چشمه از چشم تو گشودن من

دیدگان ات که  ُ جنگ آیینه ست –

دارد انگیزه ی ربودن من

گشته ام مست واژه نوشی ها –

در فراخوان (  تو سرودن  ) من

پاسمندم ز اصل منشا عشق

از گرفتار تو نمودن من

"  پاد  " پوینده تازگی فهمید –

هست دشوار آزمودن من .

                       (  از کتاب : " در دو خط ،  بی خط ؟ " ،  صفحه ی 30  )

    کلمه ی "  غزل  " ،  در اصل به معنای حدیث عشق ،  عاشقی کردن و عشق باختن است . در اصطلاح ادبیات فارسی "  غزل  " ، قالبی از شعر است که در آن مصراع یکم و مصراع های زوج هم قافیه اند و حد معمول آن به طور میانگین 5 تا 12 بیت می باشد . از آن روی که این گونه شعر ،  بیشتر ،  در بردارنده ی سخنان عاشقانه بوده است .

    شاعران فارسی آن را "  غزل  " ، نام کرده اند . ولی به مرور ،  و با ورود مفاهیم بلند اخلاقی و معانی دل آویز  حکمت  و  عرفان  در شعر فارسی " غزل  "  ، از صورت پیشین آن به در آمد و با اخلاق و عرفان ،  درهم آمیخت . 

آپلود عکس

    شاعر "  زمستان  "  ،   زنده یاد : "  مهدی اخوان ثالث ( م.امید )  "  ،  زاده ی  اسفند ماه سال 1307  خورشیدی در مشهد  و متوفی در چهارم  شهریور ماه سال 1369 خورشیدی در تهران ؛ در تعریف "  شعر  " ،  چنین می نویسد :

       " .... شعر ،  محصول بی تابی انسان در لحظاتی است که شعور نبوت بر او پرتو انداخته است .... "

    "  دکتر اسماعیل خویی  "  ،  شاعر و اندیشمند معاصر ،  زاده ی نهم تیر ماه  سال 1317 خورشیدی در مشهد ، در صفحه ی 75  کتاب : "  از شعر گفتن  " ،  در تعریف "  شعر  " ،  چنین می نویسد :

    "  ....  شعر ،  در نظر من ،  گره خوردگی ی عاطفی ی اندیشه و خیال است در زبانی فشرده و آهنگین ...."

    ُطرفه آن که  "  محسن آریا پاد  "  در متن سخنرانی ی که در تابستان سال 1385 خورشیدی در جلسه ی  :"  انجمن مهرورزان گیل  "،  در منزل "  دکتر عنایت اله رحیمیان  " ،  تحت عنوان :  " پدیده ی شعر و نقد در گستره ی تصرفات ذهنی شاعر و ناقد  " ، بیان کردند و بلافاصله در صفحه ی 13 فصل نامه ی : "  گیلان ما  "  - سال ششم تابستان 1385 خورشیدی  ، منتشر گردیده است ؛ چنین می نویسد :

    " .... امّا شعر ،  جایگاهی بلند  و  وجاهتی شایسته دارد و از آن ،  در ادوار مختلف  ،  تعاریف  گوناگونی شده  که  کوتاه ترین  و رساترین  و علمی ترین آن این است  که  " شعر " :  << کلامی است مخیّل ،  موزون و موثر >> .  با این تعریف هر سروده یی که منظوم و موزون باشد ولی در آن عنصر خیال دیده نشود در حدّ نظم باقی می ماند و " شعر"  نیست –  یعنی هر کس نمی تواند با اندک ذوق ،  و آگاهی مختصر از عروض ،  آن هم نه به صورت علمی و زبان شناسانه ،  بلکه به صورت ساده و ریتمیک و تجربی با تنظیم قافیه و ردیف  ،  و بدون پروراندن ُصور خیال  ، " شعر"  بگوید و اگر بدون در نظر گرفتن امر تخیّل چیزی سروده شود  ،  در چهار چوب تعاریف مربوطه  ،  " شعر"  محسوب نمی شود . چون " شعر " بازتاب اندیشه است –  کشف  شهود است –  پدیده یی است که با نمایش تخیّل  ،  رقص واژگان را سبب می شود .... "

"  زم  "

چه  کوتهی  ز بلند ند  برج  عنوان ها –

درون  تنگه پُرپیچ  و تاب تاوان ها

چه آب  خواهی سختی ! که عرشه بی کشتی

شناورست  به سوی  سراب  سامان ها

مگر به ابر زمان  ،  بذر تفت پاشیدند  -

که ریخت اشک تلافی ز چشم توفان ها

حرامیان کمین کرده در دو قطب زمین

بریده اند  به نوبت  ،  سر نگهبان ها

گروه یاور اهریمنان تاریخی

لمیده اند در ایوان شوم شیطان ها

نگو نسیم به خمیازه می دهد میدان

هنوز قلب غزل می تپد ز دیوان ها !

فرشتگان عیّارم  سوار چلچله اند

که بی بهار نماند  زم زمستان ها

به میزبانی خورشید سفره افکندم

خموشی اش نشود عشوه ی بیابان ها

همین که "  پاد  " ز ابر غرور صیقل خورد

طراوتی نگرفت  از  نشاط باران ها .

                        ( از کتاب : "  در دو خط ، بی خط ؟  " صفحات 33 و 32  )

    "  دکتر مهران برزگر ماچیانی  " ،  طی مقاله ای تحت عنوان : "  بررسی اوزان و بحرهای غزل های ننوشته ی خوانا  "  ،  در صفحات 49 و 48  فصل نامه ی  : "  گیلان ما  " ، سال دوازدهم ،  شماره یک ،  بهار سال 1391 خورشیدی  ،  چنین می نویسد :

    " جهان پاد ،  جهانی است دو سویه ، هم از احساس  و عاطفه ی او برخوردار است ،  هم از اندیشه  و تخیّل او . اگر چه غلبه ی اندیشه ،  آگاهی و تجربه ی او بر احساس او می چربد . اما ،  گاه این دو را با هم تلفیق می کند . جهانی می سازد همراه با اندیشه و تخیّل . از همین اسلحه برای کشف رازهای جهان  بر می آید. در این حالت ،  جهان رازناک شاعر شکلی دگرگون به خود می گیرد ....

    برای  بر شدن ،  چاره ای جز این نیست که آهنگ بالا کند و سلاحی برای بر شدن جز موسیقی نمی یابد . از این رو بنای شعر خود را بر موسیقی بنیان می نهد . از این رو ،  اساس شعر "  پاد  " بر موسیقی و آهنگ ،  استوار پابرجاست . موسیقی درست ،  شیک و بی عیب و نقص . او به این شیوه شعر می گوید  و همین شیوه را می پسندد. او هم خود از موسیقی لذت می برد و هم می خواهد خواننده و شنونده با خواندن و شنیدن شعرش  از کلام موسیقایی به وجد آید . می کوشد خواننده را جذب کند و در نهاد او شادی و پویایی نهفته و خفته را بیدار کند .

    پاد ،  تاثیر کلام را در آهنگین بودن آن می داند ؛ او واژه ها را به خوبی می شناسد . در استفاده کردن از آن به هر گونه که خود بخواهد به کار می گیرد . با الفاظ  ،  واژه ها و عناصر طبیعی  و اشیای دور و بر خود زندگی می کند .... "

    امّا ،  پرسش این است : "  محسن آریا پاد کیست ؟ "

    "  محسن آریاپاد  " ،  در سوّمین روز دی ماه سال 1326 خورشیدی در محله ی " لطف آباد "  رشت ،  چشم به هستی گشود . تحصیلات مقدماتی را تا اخذ دیپلم ریاضی  در زادگاهش گذراند  و در کنکور دانشکده ی افسری پذیرفته شد .

    بعد از اخذ لیسانس  ،  در شهربانی گیلان مشغول به خدمت شد .  متعاقب آن ،  در کنکور سراسری سال 1354 خورشیدی شرکت نمود و در دانشکده ی بازرگانی  پذیرفته ،  موفق به اخذ لیسانس بازرگانی شد .  وی ،  با اتمام خدمت در نیروی انتظامی گیلان ،  جذب صنایع گیلان شد ؛ و در کانون های صنعتی گوناگون ،  مشغول به کار شد .

     "  محسن آریاپاد  " ، فعالیت ادبی خود را از دوران دبیرستان آغاز کرد و در دانشکده ی پلیس  ،  گاهنامه ی داخلی مجموعه ی اشعار آزاد و کلاسیک را به نام  : "  پژواک  " ، با همکاری چند تن از دانشجویان هم دوره ای خود  ،  منتشر نمود .

    آثارش در قالب های سنتی و نیمایی و به دو زبان توانای فارسی و گیلکی به گویش رشتی ،  در نشریات گوناگون منتشر شده است . جناب ایشان ،  ُپر انرژی و توانمند ،  عضو هیات مدیره ی خانه فرهنگ گیلان  ،  عضو انجمن مهرورزان گیل  ،  عضو موسس انجمن مهرورزان گیلان پژوه  ،  رییس هیات مدیره ی انجمن صنفی شرکت سهامی بیمه ایران  و .... می باشد . از این شاعر و منتقد ادبی ،  تاکنون آثار ذیل منتشر گردیده است :

    1 ) "  می گیلان  " ،  مجموعه ی اشعار ،  شامل یک صد  دوبیتی گیلکی با گویش رشتی با  مقدمه ی زنده یاد :  " استاد فریدون پوررضا  "  ،  نشر هدایت ،  رشت ،  چاپ اوّل سال 1380 خورشیدی  .

    2 ) "  اویتا من  " -  آن من دیگر  -  مجموعه ی اشعار گیلکی ،  نشر فرهنگ ایلیا ،  رشت ، چاپ اوّل سال 1386 خورشیدی .

    3 ) "  ننوشته ی خوانا  " ، غزل معاصر ،  انتشارات دهسرا ،  رشت ،  چاپ اوّل سال 1389 خورشیدی  .

    4 ) "  بازی بان  " ،  شعرهای آزاد ، انتشارات دهسرا ،  رشت ،  چاپ اوّل سال  1390 خورشیدی .

    5 ) "  واپوشسته واز " – باز پوشیده - ، دوبیتی های گیلکی ،  انتشارات دهسرا ،  رشت ،  چاپ اوّل سال 1390 خورشیدی .

     6 ) "  در دو خط ،  بی خط ؟ " ،  غزل معاصر ،  انتشارات دهسرا ،  رشت ،  چاپ اوّل سال 1392 خورشیدی .

    " محسن آریاپاد  " ،  در هفتمین بیت از غزل : "  بهپذیری  " ، منتشره در صفحات 49 و 48 کتاب مجموعه ی غزل معاصر تحت عنوان : "  در دو خط ،  بی خط ؟ "  با تعجب از مخاطب خود می پرسد :

مگر چقدر ز بودن ،  دوباره فرصت هست

که  ُپر بهانه  ز آغوش می کنی  پرهیز ؟

    کتاب : غزل معاصر "  در دو خط ،  بی خط ؟ " ،  شامل 50 غزل در 112 صفحه ی رقعی ،  کاغذ سفید مرغوب ، جلد شمیز ، با شمارگان 3000 جلد ،  اکنون در دست مخاطب مشتاق ادبیات و هنر ،  به ویژه کالای  ُپر ارزش "  شعر  " ، می باشد .

"  سیاوش رضازاده  -  رشت  "

آدینه 24 / آبان ماه / 1392 خورشیدی

 

 

 .... ادبیات به معنای وسیع کلمه ،  چیزی جز آزادی ،  چیزی جز نو و چیزی جز انسان جدید آزاد نیست ....  من معتقدم  ،  شاعر و نویسنده ی  نو  ،  نه تنها می بایستی بداند  و بفهمد  ،  بلکه  باید در زندگی خواننده  وارد شود  و او را طبق  سرمشق قهرمانان خود در حصول آرزوهایش  ،  یاری کند .... با این نگره  ،  شعر "  تو  را  "  ،  به جان های آزاد انسان های آگاه  و نو اندیش  ( شهروند جهان شمول  ) ،  تقدیم می شود .

آپلود عکس

"  تو  را  "

بر کلیات من

سنگی بگذار

آن گاه

چراغی بیفروز

تا به روشنایی یک واژه

بگویم :

"  تو  را  "

دوست دارم

چون دیروز و ....

"  سیاوش رضازاده  -  رشت  "

یکشنبه نهم / آبان ماه / 1389 خورشیدی

 

"  امانوئل  مونیه  "  ،   فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی   ،  زاده ی  اول ماه مه  سال  1905  و

  متوفی در  22 مارس سال  1950 میلادی  ؛   یک سال قبل از مرگش در کتاب  :

            "   شخص گرایی  "  منتشره در سال 1949 میلادی ،  چنین  می نویسد

"  من ،  تنها در حدی وجود دارم که برای دیگری وجود داشته باشم و در نهایت ،  هستی چیزی جز:  دوست داشتن نیست ....  "

"   ُگل  ُ سرخ  "

با گریه های شبانه ی خویش

پیر می شوی .

ای  دل !

آیا به یاد توست

که : "  ُ گل  ُ سرخ  "

شبنم  می تکاند ؟!

 

"  سیاوش رضازاده  -  آبادان  "

نوروز سال 1371 خورشیدی

 



 

    "  ویکتور ماری هوگو  " ،  بزرگترین شاعر قرن نوزدهم فرانسه و نیز داستان نویس و بنیان گذار  مکتب رومانتیسم . زاده ی 26 فوریه ی سال 1802 میلادی در " بزانسون "  و متوفی در 22 ماه مه سال 1885 میلادی در " پاریس " ،  چنین می نویسد : " ... آزادی ما از نقطه ای شروع می شود که آزادی دیگران پایان می یابد...... کینه و نفرت را به کسانی واگذار کنید که : نمی توانند دوست بدارند ...! "

 


به ققنوس های عاشقی که این جا و آن جا در دل خاک آرمیده اند ،  تقدیم می شود .

"  ای روزگار ! "

سرگذشت ما چنین بود :

به دنیا آمدیم

با رویاهایمان ....

و دنیا به روزگار ما ،

در نیامد ...!

نگفتیم :

بهترین حرف های زندگی مان را

قسمتی از آن ،  واگویه شد

 در سکوت ...!

ما  ،   َُمردیم

در گوری به وسعت تاریخ

هیچ کس از کنار ما نگذشت

از دور دست ها دیدیم ،

 به ما نگاه می کنند ...!

"  سیاوش رضازاده – رشت  "

چهارشنبه 9 / مردادماه / 1392 خورشیدی

 

"  میرزا محمد فرخی یزدی  "  ،  شاعر و روزنامه نگار آزادی خواه  و  دموکرات صدر انقلاب  ملی – دموکراتیک مشروطیت ایران ،  زاده ی سال 1268 خورشیدی در یزد و مقتول  در 25 مهرماه سال 1318 خورشیدی در زندان قصر تهران ، چنین سروده است: 

" ... بین آدمی ،  صلح و صفا داشت دوام

سرمایه ،  اگر مسبب جنگ نبود ...."

89151230462965663528.jpg

"  می میرم   قربان ! "

فرمانده پادگان :

- سرباز !

دشمن شلیک کرد

- اگر به تو ؟

"  - می میرم   قربان ! "

***

همین گونه شد ...

در تمامی دوران

در تمامی جبهه ها

بدین گونه

- صلح از یاد رفت ....

"  سیاوش رضازاده – رشت  "

19 بهمن ماه سال 1391 خورشیدی

 

 

آلبر کامو  " ، نویسنده ،  روزنامه نگار و فیلسوف فرانسوی  –  الجزایری تبار  ،  زاده ی هفتم نوامبر سال 1913 میلادی در "  موندوی  " الجزایر و متوفی در چهارم ژانویه سال 1960 میلادی  در سانحه ی اتومبیل در "  ویلبلویل  "  فرانسه . کسی  که معتقد بود : " ... طغیان می کنم ،  پس هستم ! "  برنده ی جایزه ی نوبل در ادبیات در سال 1957 میلادی ، کسی که با تاکید می گفت : "  من فقط یک رسالت می شناسم :  دوست داشتن  " ،  چنین می نویسد :

    " ....  هیچ کس مجبور نیست انسان بزرگی باشد  ؛  تنها ....  انسان بودن کافیست ... "

"  چراغ  "

راه می روم

در این تاریکی

آن جا کیست که بگیرد دستم را ؟

چراغ بیاورید

چراغ ....

آن گاه که حقیقت در حال سوختن است

بی تو به کجا پناه ببرم

در این فضای تنگ ... ؟ !

"  سیاوش رضازاده  –  رشت  "

شنبه 19 اسفند ماه 1391 خورشیدی

 

    "  اریک آرتور بلر  " که ما او را به نام : "  جورج اورول  " ،  می شناسیم ، روزنامه نگار ،  نویسنده  ،  منتقد ادبی  و شاعر انگلیسی  ،  زاده ی 25 ژوئن 1903  و متوفی در 21 ژانویه سال 1950 میلادی  ،  چنین می نویسد :

    << ... در روزگاری که دروغ یک واقعیت عمومی است ،  بیان حقیقت ،  یک حرکت انقلابی است ... >>

"  های  و هوی .... "

(1)

آن که دروغ می گوید ،

به راستی ،  کژی کند .

آن که می خندد ،

خبر دهشتناک را

هنوز نشنیده است .

( 2 )

آن که سلاحش را

صیقل می دهد ،

در اندیشه ی مرگ کبوتر است .

و تبر در دست ،

مرگ درخت را

_ در سر !

 ( 3 )

آن که گستره ی نگاهش

افزون بر سایه اش نیست

در کجای این جهان ایستاده ؟ !

اینک ،  این زندگی و

این  " های و هوی .... "

"  سیاوش رضازاده – رشت  "

سه شنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1389 خورشیدی

 

    "  مایکل فاین گولد  " ، روزنامه نگار و منتقد معاصر آمریکایی ،  از جمله نویسندگان و منتقدینی است که  عضو جدایی ناپذیر اردوگاه "  کار  "  است ،  چنین می نویسد :

    " .... هنر و ادبیات دیگر پدیده ای اشرافی و خطر آفرین نیست ،  هنر به کشاورزان می آموزد  چگونه از تراکتور استفاده کنند ،  به سربازان جوان ،  شعر هدیه می کند ،  برای کارخانه ،  لباس زنانه طرح می زند ،  برای تئاتر کارخانه ،  نمایش نامه ی خنده آور می نویسد و هزار کار دیگر..... "

"  ای  سپیده ی  فردا  "

تو کجایی ؟ !

این جا کجاست ؟

که همه ی جنگل ،  تنهایند

در همه ی زمان بی انتها

شکوفه ها ، 

-         در چنبره ی بختک ها ، اسیر !

بی تو

"  ای  سپیده ی  فردا  "

به کجا پناه ببرم

و ریز نهالانی که فردا

-         جنگل خواهند شد

تو ،  فردا  کجایی ؟!

سیاوش رضازاده – رشت

پنج شنبه 9 / 6 / 1391 خورشیدی

 

  "  علی اسفندیاری ( نیمایوشیج )  " ،  پدر شعر نو ،  زاده ی 21 آبان ماه سال 1274 خورشیدی در دهکده ی "  یوش  "  ،  از توابع شهرستان "  نور  "  ،  استان مازندران و در گذشته ی  13 دی ماه سال 1338 خورشیدی در  "  شمیران  "   شهر  "  تهران  "  ،  در صفحات 117 و 118 کتاب  : "  حرف های همسایه  "  ،   منتشره در شهریور ماه سال 1351 خورشیدی از سوی انتشارات دنیا   در تهران ؛  چنین می نویسد : " ....   می بینید در جمعیت بدها  ،  جرقه یی از خوبی هست  و  در میان بدها  ،  همیشه   خوب ها  وجود دارند . لذت می بخشد روشنی چراغ  در کوچه های تاریک و شما که فکر می کنید مثل این است  که  در خلوتی قرار دارید  و چون  به آن لذت  دست  پیدا می کنید  ،  روشن      می شوید .

    به دنبال این گونه لذت ها به کاوید بدون احتیاط و دریغی . در قلب شما  محبت چشمه هایی را پاک می کند . سرچشمه ی همه چیز خود ماییم و با این است که خود ما،  معنی پیدا می کند .

    حقیقتا" خیلی بی معنی است ،  اگر ما آن قدر خود پسند باشیم که به جز خود را نبینیم .... شاعری که فقط غزل می سراید  ،  و موضوع عشق او عامیانه و همان عشقی ست که هر بی شعوری دارد ،  گمان نمی کنم تصویری چنان چنگ به دل زن باشد . هر چند در آن فایده یی هم باشد . این عشق را بسنجید  با آثار شاعرانی که عشق  شاعرانه  پیدا کرده اند و این کیمیا  سراپای حرف های آن ها را در همه جا  ،  در موضوع های غیر عاشقانه هم ،  تغییر داده است .

    من ،  لذت تاریخ را  برای این قبلا به گوش شما کشیدم  ،  مقصود من دانستن گذشته است ،  نه خواندن تاریخ ... !  "

"  کتاب نخوانده  "

برای انسان والا : "  حسن محمد کریمی  "

04273161689166680814.jpg

تو ،

همان "  کتاب نخوانده ای  "

میان کارتن های در بسته !

اما ،

روزنی به سوی باغ !

آن ها

چراغ را ربودند

تا

راه خانه ات گم شود !

نمی دانستند

آسمان ،  هرچه تاریکتر

ماه ،  درخشان تر !

"  سیاوش رضازاده – رشت  "

دوشنبه 2/ اردی بهشت ماه / 1392 خورشیدی

 

    "  .... آدمی  ،  به نوعی غرور ژرف آدمی بودن نیاز دارد . سکه ی پول ،  عیش و نوش  ،  شعشه ی کرسی و مقام  ،  افسون شهرت  ،  جنون قدرت  ،  نباید او را از این مسند فرخنده و مغرور فرود بکشد . و الا ،  به شیوه ی هستی همه ی جانوران فروتر از خود  ،  تن در داده است .

    آری  ،  انسان بمانیم  و به  انسان ها  خدمت کنیم !  این است شعاری درست  برای عملی درست .... "

                                                              46271964772005158814.jpg

"  تابستان داغ  "


با کولباری از مهربانی و لبخند

در همه ی فصل ها ،

باز کن 

-  پنجره را !

دیروز  ،  بهار

امروز  ،  "  تابستان داغ !  "

در پاییز با شکوه

سوار بر بال نسیم

باید  به شهر "  سبا  "  رفت

"  بلقیس  " ،  در انتظار "  سلیمان  "  ...!

پاک کن

آیینه ی دلت را

از بغض و نفرت

آن گاه

به سپیدی اولین برف زمستانی باش !

فردا ، در انتظار بهاری دیگر ... !

"  سیاوش رضازاده – رشت  "

سه شنبه 15 / مرداد ماه/ 1392 خورشیدی

 

Constitutional forces in Tabriz.jpg

          در پایان قرن هیجدهم میلادی ، ایل قاجار پس از غلبه بر خاندان زند ، به فرمانروایی دست یافتند .       

          قاجار تلاش کردند دولت متمرکز یگانه ای پدید آورند . مبارزه با تجزیه طلبی فئودال های گوشه و کنار  و خان های قبیله ها و عشایر ، در سرتا سر قرن نوزدهم ادامه داشت . هر چند تاثیر عشایر بر زندگی سیاسی کشور در  قیاس با قرن هیجدهم کاهش یافته بود . امّا،همچنان تاثیری پر توان بود .

          ایران از آغاز قرن نوزدهم میلادی ، در معرض تاثیر سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی کشورهای سرمایه داری قرار گرفت و بیش از گذشته به حوزه ی سیاست بین المللی و بعد از آن به بازار جهانی سرمایه داری کشانده شد .

          این انگیزه ای بود که برای رشد مناسبات سرمایه داری که در پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم به دگرگونی های چشم گیر در ساخت اجتماعی ، اقتصادی انجامید .

          در پی رقابت کالاهای ارزان اروپایی ، پیشه وری و صنایع سنّتی محلی نابود شد . تقاضا برای مواد خام کشاورزی کاهش یافت و ساخت تولید کشاورزی تغییر کرد.

          مالیه ایران ، یکسره به دولت های بیگانه وابسته شد . دولت های استعمارگر ، ایران را   رفته رفته به نیمه مستعمره ی خود بدل ساختند . ایران نیمه فئودالی ، خودش را با این حال و روز تازه همخوان کرد .

          در همین دوران بود که تقسیم دوباره ی زمین ، انجام گرفت . در بسیاری از بخش ها ، مالکیت های دهقانی کوچک از میان رفت و زمین های عشایر به چنگ خان ها و مرتجعین افتاد . صاحب منصبان دولتی ، بازرگانان و . . .  ، زمین به دست آوردند . امّا ، بیشتر زمین ها هم چنان در دست فرمانروا ، قاجار و خاندان های دیگری بود که نفوذ بیشتری داشتند .

          دهقانان بی زمین ، با شرایط گوناگون زمین های دولتی و خصوصی را اجاره         می کردند . میزان بهره کشی از دهقانان بیش از اندازه بالا بود . دهقانان بی زمین ، راهی شهرها شدند و برای یافتن مزد به دیگر ولایت ها و یا به کشور های همسایه رفتند .  

        رشد مناسبات سرمایه داری در روستاهای ایران ، بسیار کند بود . در مناطق تولید ابریشم ، پنبه و دیگر فرآورده های فنّی ، کارفرمایی ، سرمایه داری آغازگر بود و سرمایه محلی به تحرک افتاد.

          در قرن نوزدهم ، رشد شهرها و افزایش شهرنشینی و نماد های مربوطه به چشم       می خورد . شکل های تازه ی تولید و بازرگانی برای نخستین بار کارخانه هایی نه چندان بزرگ و کارگاه هایی با تمرکز بزرگ نیروی کارگری ، تجارت خانه ها و شرکت های بازرگانی پدید آمد .

          بر همین بستر ، نیروهای تازه اجتماعی نیز پدیدار گردند . کارمندان و سرمایه داری ملّی ، نخستین سازمان های سیاسی مانند انجمن ها و احزاب نیز در همین دوران ، زاده شدند .

           لایه های نو خاسته ی شهر ها ، آورندگان اساسی آرمان های روشن گری و ایدئولوژی سرمایه داری ملّی بودند که در پیشانی آن می توان از انقلاب بورژوا – دمکراتیک فرانسه در سال 1789 میلادی که پرچم : << آزادی ، برابری و برادری >> را برافراشته بودند ، نام برد .

           از نیمه ی دوّم قرن نوزدهم بود که بخشی از روحانیون شهرها در مبارزات سیاسی مداخله کرده و کوشیدند تا ایدئولوگ جنبش های اجتماعی باشند . 

         از آن جمله است : جنبش علیه امتیاز 24 ماده ای << بارون ژولیوس رویتر         ( اسراییل یوسفات کلیمی ) >> ، جنبش سراسری علیه تنباکو و سر انجام << انقلاب ملّی – دمکراتیک مشروطیت ایران >> .

          دو دهه پس از تحمیل امتیاز نامه ی : << ویلیام ناکس دارسی >> به ایران ، هم چنین با تغییرات مهمّی در حیات سیاسی ، اجتماعی میهن عزیزمان << ایران >> ، همراه بود .

          انقلاب مشروطه  1911-1905 میلادی ، با طرد رژیم خودکامه ی استبدادی امتیازاتی را که سلاطین قاجار به دول امپریالیستی داده بودند ، از اعتبار انداخته بودند .

          نیروهای مردمی که بر اثر انقلاب به صحنه آمده بودند و مجالس دوره های اوّل نماینده ی آنها بود،نه فقط در برابر تحمیلات جدید دول امپریالیستی مجدّانه مقاومت  می ورزید ، بلکه خواستار طرد و لغو کلیّه ی امتیازات داده شده منجمله و به ویژه امتیازنامه ی ننگین دارسی بود .

          << انقلاب ملّی – دمکراتیک مشروطیت ایران >> ، دارای ویژگی ضد فئودالی و ضد امپریالیستی و علیه نظام فئودالی – خودکامه و فرمانروایی انحصارهای بیگانه بود .

          دهقانان ، سرمایه داری کوچک و متوسط شهرها و کارگرهای تازه متشکل شده،نیروی محرکه ی این انقلاب ؛ روشنفکران و روحانیون و ملاکان لیبرال و سرمایه داری بزرگ ، سرکرده آن بودند .

          در پی رخداد های انقلابی بود که در سال 1906 میلادی مطابق با سال 1285 هجری خورشیدی ، مجلسی در کشور پدید آمد و در آن << قانون اساسی >> که قدرت << شاه >> را محدود می کرد، شکل گرفت .

          امّا ، << انقلاب ملّی – دمکراتیک مشروطیت ایران >> دگرگونی های نمایانی در ساخت اجتماعی – اقتصادی ایران پدید نیاورد . مساله ی << زمین >> را که برای دهقانان کشور  پر اهمّیت تر از هر چیز بود، باز نگشود . و می توان گفت که مناسبات فئودالی را هم چنان از تعرض مصون داشت .

          با این همه << انقلاب ملّی – دمکراتیک مشروطیت ایران >> ، مهر و نشانی ژرف در زندگی مردم بر جای گذاشت . << آگاهی سیاسی >> آنان را برانگیخت و آنها را به مبارزه با خودکامگی فئودال ها و امپریالیست های بیگانه ی روس و انگلیس که در کشور فعال مایشاء بودند ، برانگیخت .

          << مجلس >> ، پس از سرکوب شدن انقلاب هم ، به کارش ادامه داد .امّا،حکومتی که در پی  << انقلاب ملّی – دمکراتیک مشروطیت ایران >> پدید آمده بود ، توان آن را نداشت که به انجام اصلاحات سرمایه داری ادامه دهد و بی ثباتی انقلابی و سیاسی را از میان بردارد .


پوستر فتح تهران به دست مجاهدین گیلان و بختیاری

 منابع : 1) << شادروان احمد کسروی >> . << تاریخ مشروطه ایران >> . انتشارات امیر کبیر . تهران . چاپ یازدهم . دی ماه 1354خورشیدی . 2) <<م . پاولویچ>> و دیگران . << سه مقاله درباره ی انقلاب مشروطه ایران >> . ترجمه  : << م . هوشیار >> . شرکت سهامی کتاب های جیبی . چاپ دوّم . سال 1357خورشیدی .    

 

   یکی از سئوال های اساسی که اصلی ترین ماموریت برای هر دولتی محسوب می شود ، این است که  : "  چگونه به پرورش و زمینه سازی برای انسان های رو به رشد پرداخت ؟"

   این موضوع به قدری اهمیت دارد که اگر چنان چه در تحقق آن موفقیت لازم بدست نیاید ، موفقیت های دیگر را  در عمل  ناکارآمد  خواهد ساخت .

   انسان  ، موجودی زیستی  –  فرهنگی است ،  که او را قادر می سازد تا با تحقق     آرمان هایش در پرتوی برنامه ریزی و سازمان دهی ، به همه ی  امکانات و منابع پاسخ مناسب داده و اهتمام ورزد . تحقق آرمان های بشری ،  به فضای مطلوب  نیازمند است . این فضای مطلوب  را  فرهنگ بشری میسر می سازد . قدرت فرهنگ سازی بشر ، قدرت انتقال فرهنگ ،  قدرت پالایش فرهنگ  ، غنای فرهنگی ،  به همراه سایر قابلیت های دیگر، تحقق آرمان های واقعی بشر را مهیا می سازد .

   از جمله  بحث های مهم  و قابل توجه ی عصر کنونی ،  پدیده ی : "  آ موزش  " است  ، که  به عنوان ضرورتی اجتناب نا پذیر ، فرا روی جوامع بشری نهاده شده است .  و بر گروه های مختلف جامعه ، حقوق و مسئولیت های متقابل و مشترکی را تعیین کرده است . "  آموزش  "  و "  تعلیم  و تربیت  " افراد ،  صرف نظر از نژاد ، مذهب ،  فرهنگ و ملیت،  به عنوان حقی انسانی ، محترم شمرده شده است . "  اعلامیه ی جهانی حقوق بشر  "  ،  مصوب 10 دسامبر سال 1948 میلادی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در پاریس  و   "  قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران  " ،  مصوب  تابستان سال 1368 خورشیدی  ،  موید مراتب مورد اشاره در بالا می باشد .

   موضوع آموزش و تعلیم و تربیت از دیر باز ،  دغدغه ی فکری انسان ها بوده  و به همین سیاق ، تعلیم و تربیت فرایندی است  که به وسیله ی آن ، انسان می کوشد تا دستاوردهای خود و آرمان هایش را برای زندگی ی  بهتر ،  به کودکان خود  منتقل  کند .

   این فرایند پس از تولد بلافاصله ، درست از زمانی شروع می شود که پدران و مادران   می خواهند رفتارهایی مطابق با  فرهنگ خود  را به  کودکانشان  بیاموزند .  کودکان  امروز، سازندگان فردای جامعه اند . سعادت  و تعالی هر حکومتی  ،  بستگی به تربیت صحیح  آینده سازان آن دارد .

   یکی از ابزار های مهم "  آموزش  "  ،  شناخت مربی ، استعدادها و مساعد کردن محیط  با توجه به توان و نیازهای اولیه است  که نتیجه ی آن ، بر آورده شدن نیاز های         دولت هاست . اهمیت اساسی دوران کودکی ،  ضرورت ناگزیر "  تربیت  " را در آن دوره، دو چندان کرده است . زیرا کودکان بیشتر از بزرگسالان  ،  آموزش پذیرترند .

   امروزه ،  در جهانی با ارتباطات و اطلاعات گسترده  که تمامی ابعاد زندگی بشری را  به سوی : " جهانی شدن  " به پیش می برد ،  آموزش ،  وابسته به مرزهای کشورها نمی شود . وسایل ارتباط جمعی ،  اینترت (  تار نماهای گسترده  ) و ....  به آسانی در کشورها  نفوذ می کنند . هر انسان در هنگام تولد ،  شفاف و روشن پا به عرصه ی زندگی می گذارد . ولی  ساختار وجودی انسان  در هر شرایطی به صورت یک سان  عمل نمی کند و ممکن است عوامل نا مساعد بیرونی  و محیط نا سالم زندگی ،  مانع از شکوفا یی  و بروز  نقش صحیح آن گردد .

   آموزش ، با رفع موانع و مقتضیات سازمان می یابد . و با شناخت موانع ، پیچید گی ی این فرایند تکمیل می شود . آموزش  ،  امری صرفا فردی نیست  و به شدت با امور فرهنگی –  اجتماعی  ، سیاسی و اقتصادی  پیوند دارد . چون انسان  موجودی فرهنگی است  که در اجتماع  شکل گرفته  و توسعه می یابد . لذا ،  آموزش بدون  رابطه متقابل انسان و جامعه  ، نمی تواند معنا پیدا کند . و به طور متقابل ، جامعه نیز بدون آموزش  ساخته نمی شود .

    آموزش  و تربیت اجتماعی به بعدی از شخصیت انسان که در ارتباط با دیگران است ، نیز اشاره دارد . از دیگر عناصر مهم در این امر ، انتقال فهم و ارزش سنجی  و در پی آن توسعه ی  میراث فرهنگی است .در باره ی ماهیت آموزش تربیت گفته اند که : علم است ،  فن است ،  فلسفه است  ، هنر است . به گفته ی :"  موریس  دبس  " روان شناس دانشگاه سوربن فرانسه : " .... دانش توام  با هنر است . "  آموزش ،  دارای روش ها و فنون مختلف برای رساندن علم به اهداف و مقاصد مورد نظر است  ،  که با توجه به مراحل مختلف رشد و تفاوت های فرد و نظام سیاسی می پردازد و فرا گیران را برای نوعی خاص از زندگی سیاسی  آماده می کند .

   داشتن جامعه ای مطلوب و ایده آل،  منوط به داشتن انسان های سالم و شایسته و داشتن انسان های والا  ( انسان طرازنوین )  ،  ریشه در تعلیم و تربیت  و آموزش صحیح دارد  ،  که خانه ی دل  و کاشانه ی نگاه آدمی را ویران می سازد و دیگر بار بر خرابه های آن بنایی نو ، بنا می کند .  بنایی که ساختار آن با معماری پیشین  ، متفاوت است .

   قرن بیست و یکم ، قرن انفجار اطلاعات و "  جهانی شدن  " است ، و به این  واقعیت اشا ره دارد که همگی  در معرض تغییرات وسیع جهانی هستیم .  شکسته شدن مرزهای زمانی و مکانی . فشرده شدن اطلاعات و سرعت انتقال آن در میان افراد و در حقیقت "  جهانی شدن" در همه ی حوزه ها و ابعاد زندگی انسان از جمله :  اقتصاد ، سیاست ، صنعت و به ویژه    " آموزش " به شدت تاثیر گذاشته است . به سخن دیگر : "  جهانی شدن  " ، به عنوان یک فرایند گریز نا پذیر همه ی ابعاد فرهنگی  - سیاسی را  دستخوش تغییر و تحول  کرده است .  و شناسایی و تاثیر ویژگی های این فرایند  بر امر آموزش ،  یکی از وظایف اصلی هر نظام می باشد .  با بهره گیری و شناخت بهتر فرصت ها ، می توان  با حفظ میراث فرهنگی، به اعتلای نظام آموزش در راستای   "  جهانی شدن  " پرداخت . در نتیجه  ،    می توان گفت : "  برایند آموزش :  تغییر در پندار ، کردار و گفتار است."

 

    منبع  :

           <<  موریس دبس  >> 0 <<  مراحل تربیت  >> 0 برگردان : <<  دکتر علی محمد کاردان >> . انتشارات دانشگاه تهران .  چاپ یازدهم سال 1384 خورشیدی .

                                  "  سیاوش رضازاده  -  رشت  "

 

"  فرکانس عشق را تنظیم کنید  "

    گاه  ،   درجوامع  در حال توسعه  "  انسان "  ،  سرگردان  "  رویا "   و  " واقعیت  " است . هنگامی که این  رویاهای  نزدیک به واقعیت  ، هم چون آویزه های بلور،  بدون اراده ی او ،  درهم می شکند ؛  آن گاه از این انسان مسخ شده  اثری نمی ماند، مگر "  یاس  "  و "  حرمان  " و ....

جاده جولانگاه گرگ هاست

سقوط در ساعت نحس

خروش ماشین هوس

رویا ، آرزوهایش را به خاک سپرد !

    ( شعر شماره ی " 4 " از کتاب: "  فرکانس عشق را تنظیم کنید  " صفحه ی 7 )

62797274463441459550.jpg

    "  ژان پل سارتر  " ،  فیلسوف ،  نویسنده ،  روزنامه نگار ،  بنیان گذار مکتب اصالت بشر (  اگزیستانسیالیسم  )  و اندیشمند صلح دوست فرانسوی  ،  زاده ی 21 ژوئن سال 1905در پاریس   و متوفی در15 آوریل  سال 1980 میلادی  در همان شهر (  برابر با سال 1360 خورشیدی ) در نشریه ی :"  دوران جدید  "، چنین می نویسد :

    " .... ما ،  برای معاصران خود می نویسیم . ما ،  نمی خواهیم که از دریچه ی چشم آیندگان به دنیای خود نگاه کنیم .  زیرا این خود مطمئن ترین وسیله ی انهدام این دنیاست . ما ،  با چشمان حقیقی و نابود شونده به دنیا نگاه می کنیم و آرزو نمی کنیم که در این دعوی ،  در مرحله ی فرجام فاتح شویم و با اعاده ی حیثیت پس از مرگ کاری نداریم . در همین مرحله ی دوره ی زندگی است که دعاوی به سود یا به زیان آدمی فیصله می یابند .... "

" نامه  "

در آخرین نامه گفتی :

برایت خبر خوشی دارم .

پس چرا سگ های محله

پای هر عابری را گاز می گیرد

و کلاغ ها خنده می کنند ؟!

به خانه برویم آقا

این همه قصه

امروز ما دیوانه ی دیروز ما نیست

چه فرقی می کند

نامه رسان ،  فردا دوباره می آید .

             (  از کتاب :  "  پشت دیوار شب مهتاب است  " صفحه ی 16  )

    "  رهی رضوان  " شاعر ، روزنامه نگار ،عکاس ،  فیلم ساز واهل قلم نام آشنای این مرز و بوم ،  در نوزدهم تیر ماه  سال 1348 خورشیدی  ،  در میان خانواده ای متوسط شهری در شهر صومعه سرا  ،  چشم به هستی گشود . تحصیلاتش را  تا اخذ مدرک دیپلم در زادگاهش ادامه داد . آن گاه  ،  در رشته ی منابع طبیعی ادامه تحصیل داد . اما ،  بزنگاه تاریخی دغدغه های زندگی ، دل مشغولی های غم نان و ... موجباتی را فراهم آورد که  او از ادامه ی تحصیلات تکمیلی بازماند .  و این همه ،  علیرغم میل باطنیش بود !!

"  هیچ  "

در هجوم این همه هیچ

پوچ شدن هیچ است

کسی نمی گوید و کسی هم نمی پرسد

برای کدام گهواره گریه می کنی

در فصل کوچ بنفشه ها .

            (  از کتاب : "  پشت دیوار شب مهتاب است  "  صفحه ی 58  )

    اما ،  "  رهی رضوان  " ،  هم چون دیروز ،  به رویاهایش وفادار است . پس با سخت کوشی و در رویای نیل به عدالت اجتماعی و رفاه عمومی ؛ اولین مجموعه ی اشعارش را به نام : "  پشت دیوار شب مهتاب است  " در 62 صفحه در سال 1385 خورشیدی از سوی نشر فرهنگ ایلیا رشت در شمارگان 1550 نسخه به بازار فرهنگ و هنر میهن عزیزمان "  ایران  " روانه کرد.

"  سیب  "

با باران آمدی

در سکوتی میان دو حرف

وقتی به سیب رسیدی

چشم هایت گفتند :

تا انتهای فلق با تو خواهم بود .

              (  از کتاب :"  پشت دیوار شب مهتاب است  " صفحه ی 9  )

    این کتاب  ،  اکنون نایاب است .  پس از آن  ،  دومین مجموعه ی اشعارش  به نام : "  اینجا حال کسی خوب نیست  " را به نشر فرهنگ ایلیا رشت سپرد . طرفه آن که از این اثر:" هیچ اطلاعی در دست نیست!!".

    اما ،  جدیدترین کار : "  رهی رضوان  " ،  شاعر نازک اندیش و انسان دوست  گیلانی :  "  فرکانس عشق را تنظیم کنید  " ،  نام دارد . که در هفته ی اول تیر ماه سال 1392 خورشیدی در 40 صفحه از سوی نشر گوشیار رشت با شمارگان 1000 نسخه منتشر شده  که در دسترس علاقه مندان  به هنر و ادبیات  و به  ویژه : " شعر " می باشد .

با نگاهت

عاشق می شوم

بی دلیل نیست که

در خواب رویاهایم

شراب چشمانت را می نوشم.

     (  شعر شماره ی " 15 " از کتاب :" فرکانس عشق را تنظیم کنید  " صفحه ی 12 )

    "  رهی رضوان  " در پیشانی سومین صفحه ی سومین اثر شعری اش ،  مکنونات قلبی خود را در باره ی "  شعر  " ،  به صراحت بیان می کند :

    "  ... شعر از نگاهم ،  تراوش اندیشه و حسی متعالیست که توسط شاعر بیان می شود .... کوشیده ام در شعرهایم ، برای انسان امروزی ، مجالی برای تفکر و تلطیف احساس ایجاد کنم ..."

98960766749347710505.jpg

۰۱۰۱۰۱ صفر جهان و یک خدا

هستی  برنامه  دیجیتالی  خدا

فرکانس  عشق  ضعیف  است

گیرنده ها  را  تنظیم  کنید !

    ( شعر شماره ی " 51 " از کتاب : "  فرکانس عشق را تنظیم کنید  " صفحه ی 30 )

    " رهی رضوان " ، شاعری نو اندیش، خلاق و آرمان گراست.اودر شعر

 شماره ی " 58 " ، مندرج در صفحه ی 33 کتاب اخیرش ، چنین سروده است :

چه کسی می گوید

واژه ها می ترسند

امروز شعری را دیدم

انسانی را شجاع کرده بود !


    اشعار منتشره در کتاب:" فرکانس عشق را تنظیم کنید "،سروده ی فرزند خلف گیلان زمین : "  رهی رضوان  "  در نگاه اول ،  ساده می نماید . اما، با اندکی تعمق غنای زبان شعری را به مخاطب درد آشنا، آشکار می کند . آن چه که آشکارا به نظر می رسد : شعر برای ایشان، خمیازه های روشنفکری نبوده، بلکه  او در" رویای شعر " و " واقعیت زندگی " ، بسر می برد .

      " رهی رضوان " ، در شعر شماره ی 62 مندرج در صفحه ی 35 همین کتاب ، می گوید :



دستانش شعر بود

شاعری که غزلش را به شیطان نفروخت

و آزادی را به پرندگان آموخت !

    نکته ی قابل توجه آن که : "  رهی رضوان  " ،  در عرصه ی وبلاگ نویسی نیزفردی فعال و اثر گذار است . ایشان از تاریخ اردیبهشت ماه سال 1386 خورشیدی تا کنون وبلاگ :"  گر مرد رهی میان خون باید رفت ؟!  " را مدیریت می کند . نشانی وبلاگ مورد اشاره به این شرح می باشد :

http://rahi-rezvan.persianblog.ir        

"  سیاوش رضازاده - رشت  "

شنبه 15 / تیرماه / 1392 خورشیدی

 

    "  ایلیا ابو ماضی "  زاده ی سال 1889 میلادی  ،  تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش لبنان گذراند و در سال 1900 میلادی ، به  مصر سفر کرد و در آن جا  تا سال 1911 میلادی  به سیگار فروشی ، مشغول  بود . در  سال 1911 میلادی ، نخستین  مجموعه ی  اشعارش  به نام  :"  یاد گذشته  " ،  منتشر  شد .

    پس از آن ، به آمریکا رفت  . و در آن جا مدتی به خرید و فروش اجناس ، اشتغال داشت . در پی آن ، به روزنامه نگاری  پرداخت .  و توجه ی خود را بیش از گذشته به : " شعر " ، معطوف نمود. . در سال 1919 میلادی :"  دیوان ایلیا ابو ماضی  " ، با مقدمه ای از :" جبران خلیل جبران " ،   انتشار یافت . و در سال 1925 میلادی  مجموعه ای  دیگر  از  اشعارش   به  نام  :  " جویبار ها " را با  مقدمه ای  از : "  میخاییل نعیمه  " ، منتشر کرد .

    " ایلیا ابو ماضی " ، در سال 1929 میلادی در بروکلین ( نیویورک ) مجله ای دو هفته ای ، به زبان عربی به نام :" السمیر "، به معنای :" دوست " ، تاسیس کرد که از سال 1936 میلادی به  صورت روزانه  منتشر شد و تا هنگام  مرگ  وی  در سال 1957 میلادی در نیویورک ( برابر با سال 1336 خورشیدی ) ، انتشارش  ادامه  داشت .

    " ایلیا ابو ماضی " ، در سال 1940 میلادی ، چهارمین  دفتر اشعار خود  به نام  : " درخت زارها  " ،  را منتشر کرد . بعد از مرگش نیز مجموعه ای از اشعارش  با عنوان :  "   طلا و خاک   "  در بیروت  (  لبنان  )  ،  منتشر شد .  شعر  : "  چشمان  سیاه "  از کتاب  :  "  طلا و خاک   "  ،  انتخاب  گردیده  است .

 

"  چشمان  سیاه  "

ای کاش ،

آن که چشمان سیاه را آفرید ،

دل های تپنده ی ما را هم

از آهن می آفرید ... !

اگر خماری و جادویی آن ها نبود ،

هیچ کسی به شکار قلبش راضی نمی شد .

ای دوست ،

 دل خود را از تیر نگاه هایشان ،

حفظ کن !

یا این که ، به فرمان عشق

" شهید " ، شو !

گر تو زیبایی را مشاهده کردی

و سر به کوه ننهادی

انسانی خواهی بود ... خشن ... و بی خبر .

وای بر من !

دل ، هنوز در سینه ام می تپد

و من خیال می کنم

که از من جدا شده است .

دل ، برای دیدن دوستانش ،

لبریز از مشتاقی گشته ،

چون ، هیچ کس دوست ندارد

که تنها زندگی کند .

اگر می توانستم

او را از ستم عشق ،

نجات می دادم .

و شاید او  هم ، اگر می توانست ،

بر عشق صبر می کرد .

نگاهی کوتاه بود ،

که در سینه ام به آتش تبدیل شد

و دل مسکین من

هیزم آن آتش گشت ... !

عشق صدایی است ...

گاهی آه ... و گاهی سرود .

چرا من  فشار به دل خود می آورم ؟

که درد عشق را کتمان کند

مگر زخم اگر به درازا بکشد ،

بی علاج نخواهد شد ؟!

اگر تو از عشق صاحب خبری ،

مرا درمان کن !

و اگر نه ...

دست از کنایه و طعنه زدن بردار !!

<< ترجمه و تلخیص از : سیاوش رضازاده >> 

 

    اخبار, ادبیات, داستان, نامداران, نویسندگی | دانشنامه نیوز آبادان | خرداد ۳, ۱۳۹۲ ۱:۴۷ ب.ظ

    دانشنامه نیوز آبادان/امروز با «نسیم خاکسار»(نویسنده ، شاعر و نمایشنامه نویس شهرمون)گپ و گفتی ــ تلفنی ــ داشتم. گفتم که ( با ) یکی از صفحه هائی که ارتباط هرروزه دارم، اقدام به معرفی خودت و آثارت کرده و دوستانی چند اسقبال کرده اند.تشکّر کرد و به همه ی شما ــ  مخصوصا بچه های آبادان  ــ  سلام رساند.

    اگر می خواهید با فضای  "  آبادان  " در  دهه ی بیست و سی آشنا تر شوید ، حتما رُمان « قفس طوطی جهان خانم »ش را بخوانید.

    رضا ستار دشتی

ghafas-e-toti-ye-jahan-khanom-nasim-khaksar2   

    بیوگرافی نسیم خاکسار از زبان خودش….

    در یازده دی ماه سال ۱۳۲۲ ( خورشیدی ) در آبادان متولد شدم. در یک خانواده شلوغ کارگری. حیاط بزرگ دوران کودکی ام در یک خانه بزرگ اجاره ای با ده بیست تا اتاق در طبقه هم کف و طبقه اول هنوز در یادم هست. دبستان، کلاس اول و دوم ابتدایی ام روبه روی شط بود. و یک حوض بزرگ در وسط داشت که در زنگ تفریح بچه ها می رفتند و با قلاب از شط ماهی می گرفتند و توی آن می انداختند. چوب هم توی آب حوض بود برای کتک زدن ما .

    بعد به خانه های شرکت نفتی رفتیم. دبستانم هم عوض شد. دبیرستانم را در رشته ی طبیعی در۱۳۴۰ تمام کردم. بعد از گرفتن دیپلم یک ماهی رفتم به دانشسرا که خورد به ماجرای سپاه دانش. کلاس ها تعطیل شد. سال بعد رفتم به سپاه دانش. و برای پنج سال معلم روستا بودم. در طول همین پنج سال، دو سال هم در دو دوره تابستانی در همدان و اصفهانک به دانشسرای تربیت معلم رفتم.

    از سال ۱۳۴۲،  همان سال رفتنم به روستا ،  شروع کردم به نوشتن داستان .  البته آن قدر محیط تازه روستا -  به خصوص روستاهای بویر احمد و کهکیلویه  - برایم جاذبه داشت که اول شروع کردم به جمع آوری دوبیتی ها و متل های عامیانه و قصه هاشان که دفتری شده بود. مشاور راهنمایی مان آن را از من گرفت که کپی کند ،  برد . و حسرتش را برای من به جا گذاشت !

    اولین داستانم را در سال13۴۴ خورشیدی  به نام “کفاره” که ماجرای آن در یکی از روستاهای حوالی آبادان می گذرد در مجله “فردوسی”  ( تهران ) چاپ کردم. در همین سال ، همراه با تعدادی از نویسندگان نشریه “هنر و ادبیات جنوب”  ( انتشارات نیما آبادان ) و تعدادی دیگر از معلمین اهواز و مسجد سلیمان ،  توسط ساواک دستگیر شدم و به زندان افتادم و به مدت دو سال در زندان بودم. از نویسندگانی که با هم زندان بودیم در آن وقت، اینها را نام می برم: منصور خاکسار که سردبیر نشریه “هنر و ادبیات جنوب” بود و بعد داستان نویسانی مثل  "عدنان غریفی" ،  " ناصر موذن "  ، "  پرویز زاهدی "  و ....

    توی زندان هم  ،  من باز چند تا داستان نوشتم   که برخی شان در مجموعه ی  داستان :  “  گیاهک  ”  آمده  و یکی شان هم  در مجموعه ی  داستان “  نان و گل  ” به نام : “  یک شاخه گل بنفشه برای عدید  ” منتشر شده است . شخصیت این داستان برای من زمینه ای شد که بعدها، بعد از انقلاب بر اساس آن و انکشافی که شخصیت آن در ذهن من پیدا کرده بود چند داستان دیگر هم با مضمون هایی متفاوت و نگاه هایی متفاوت از آن بنویسم که با هم پیوند داشتند. برای نمونه: “  چرم کف پای عدید  ”.

    بعد از آنکه در سال ۱۳۴۹، برای بار اول از زندان آزاد شدم . من را از معلمی ،  اخراج کردند. مدتی بیکار بودم . بعد با کمک برادرم منصور در بانک استخدام شدم . در طول آن مدت که بیکار بودم باز شروع کردم به نوشتن. در آن سال ها یک مجله ادبی در تهران منتشر می شد به نام “موزیک”، که  " مسعود میناوی "  یکی از داستان نویسان جنوب با آن همکاری نزدیک داشت .

مسعود ،  چند داستان از من گرفت که در این مجله چاپ کند و نامه هایی را که  " صمد بهرنگی " ،  برای من فرستاده بود. من پیش از زندان ،  وقتی معلم بودم با "  صمد  "  مکاتبه داشتم . می خواست به  " آبادان " بیاید ،  که نشد. من افتادم به زندان  و او هم در" ارس " ، غرق شد.

    در مجله “ موزیک ” داستان های من با اسم مستعار “ بهروز آذر ” ،  چاپ شد. من به همین اسم، یکی دو سفرنامه ی کوتاه هم نوشتم . که یکی از آن ها در مجله ی “  موزیک ” چاپ شد به نام “  سفری بر پشت  نهنگ  “ .

گزارشی بود از سفرم به بندر ماهشهر و دیدارم از کپر نشین ها و محله های فقیر نشین.

    بعد از آنکه رفتم سر کار،  یک روز سرهنگ ساواک آبادان ،  آمد به محل کارم  و گفت : "  که همه چیز را درباره من می داند. داستان چاپ کردنم را. اسم مستعارم را و از این قبیل. "  من هم بعد از آن ،  به اسم واقعی ام نوشتم.

    یک  کتاب برای کودکان  نوشتم  به نام  :  “  بچه ها  بیایید  با هم  کتاب  بخوانیم  ” . ( انتشارات نیما آبادان ) .  قول نوشتن این کتاب را پیش از زندان رفتنم به  "صمد بهرنگی" داده بودم. این کتاب نقدی بود روی کتاب “ اولدوز و کلاغ ها  " ی  " صمد " ،  به زبان ساده و برای کودکان و نوجوانان. از این کتاب استقبال شد. من هم شروع کردم  به  نوشتن  کتاب  دوم  برای  بچه ها . در همین ضمن  ،  یک گاهنامه ی ادبی  به نام  : “ صدا ” ( از سوی انتشارات نیما ) ،   در آبادان منتشر می شد.

    در آن سال ها گاهنامه های ادبی در شهرستان ها، نقش مهمی در پیشبرد ادببات ایران بازی می کردند. در شمال هم “ بازار رشت ” در می آمد و “ جنگ اصفهان ” در اصفهان. بچه های خراسان و فارس هم برای خودشان جنگ ادبی داشتند. بسیاری از نویسندگان ایران کارهای اولین شان را در همین گاهنامه ها در می آوردند. من در آن زمان داشتم کتاب “هاملت در محور مرگ” ام را نوشتم. کاری بود برای خودش در آن وقت تازه. یا برای خودم تازه.  " هاملت شکسپیر "  را گذاشته بودم جلویم و روی آن کار می کردم و می خواستم بر اساس تردیدها و حس های"  هاملت "  و جهانی که او را در بر گرفته بود: عموی قاتل ،  پدر ، مادری همکار عمو، " اوفیلیای عاشق "  و چیزهای دیگر، موقعیتی را که خودم در شرایط بعد از زندانم در آن به سر می بردم بسازم؛ آن هم در متنی تازه که مال خودم باشد. عاشق هم شده بودم و در ضمن تازه داشتم و یا می خواستم یک زندگی مخفی چریکی را هم شروع کنم.

    در همان وقت ها ،  کتابی از "  هگل " در آمده بود به نام “  خدایگان و بنده  ” با تفسیر “  الکساندر کوژو  ” ،  به ترجمه  "حمید عنایت " . این کتاب روی من خیلی تاثیر گذاشت. بعد از زندان، در سال ۱۳۴۹ یک سفری هم رفتم تهران. با ناصر موذن رفتم. بعد در همین سفر بود که با “ سعید سلطانپور ” و “  ناصر رحمانی نژاد ” آشنا شدم. من و " ناصر " ،  غریب بودیم در تهران. در مسافر خانه ای بودیم.  "سعید  " ما را برد به خانه اش. همان وقت ها بود فکر می کنم که  " کانون نویسندگان ایران " داشت برای آزادی “ فریدون تنکابنی ” از زندان ،  بیانیه ای در می آورد.

    آن  سال ها  ،  دوباره نویسندگان  فعال  شده بودند . "  سعید  "  و "  دوستانش  "  ،  در تالار  “ قندریز ” گاهی جمع می شدند. بعدها  به اسم همین گالری  ، جنگی ادبی هم در آوردند. من هم در شماره ای از آن شعری چاپ کردم. جنبش چریکی هم داشت کم کم خودش را نشان می داد. من در ارتباط با آنها باز در سال ۱۳۵2 دستگیر شدم . پیش از دستگیری ، غیر از همکاری با “ جنگ صدا ”  ، یکی دو داستان در دو جای دیگر هم چاپ کردم . یکی در جنگ “ لوح ” . یکی هم در جنگ “ سحر ” .

    مجموعه داستانی را هم به نام “  گیاهک  ” آماده چاپ کرده و داده بودم به  " هرمز ریاحی "  داستان نویس ،  که آن وقت ها در انتشارات امیرکبیر ( تهران )  کار میکرد. قرار بود توسط انتشارات امیرکبیر درآید که در نیامد و بعد از انقلاب چاپ شد.

 

    آزادی از زندان و انقلاب

    یک  کتاب داستان هم  برای کودکان نوشته  بودم  به نام : "  من می دانم  بچه ها  دوست دارند  بهار بیاید  ” . ( انتشارات نیما آبادان  ).

بعد از دستگیری و بازجویی در دادگاه اول به ۱۵ سال حبس محکوم شدم و بعد در دادگاه دوم ،  به شش سال. در زندان بودم  تا اوایل انقلاب  که همراه با بقیه زندانیان سیاسی  آزاد شدم .

    از زندان که بیرون آمدم ،  شروع کردم به نوشتن چند مقاله سیاسی در “ کیهان ” و بعد در “  آیندگان  ”. در زندان دومم هم ،  باز چند داستان نوشته بودم و یک کتاب برای کودکان و نمایشنامه ای از “  ویلیام سارویان  ” ترجمه کرده بودم و مجموعه ای شعر که توانسته بودم از زندان ،  توسط دوستانی که پیش از من آزاد شده بودند ،  به بیرون بفرستم. آنها را بعدها چاپ کردم  که برای بار سوم  ، این بار بعد از انقلاب ،  زندانی شدم . من را  یک ماه  در بازداشتگاه “  کمپلو ” ( در اهواز )  ،  نگه داشتند.  ماجرایش را مفصل در “  کتاب زندان ”  که توسط  "  ناصر مهاجر  "  در آمده گفته ام .

    بعد از آزادی ،  دیدم  "  آبادان "  دیگر مکان امنی  برای من نیست !  هر روز  خبر کشتن  و دستگیریم ،  پخش می شد  و مادرم را می ترساند. در سال ۱۳۵۸ رفتم تهران . در کانون نویسندگان فعال شدم. انتقالم از نظر شغلی به تهران چون هنوز کارمند بانک بودم می خورد به دوره ای که دولت موقت اعلام کرده بود :  کارمندانی که سابقه ۱۵ سال کار دارند ، می توانند بازنشسته شوند و برای ما زندانیان سیاسی ،  طول حبسمان را جزو سابقه کارمان به حساب می آوردند. من ،  با احتساب شش سال کار معلمی و هشت سال محکومیت و چهار سال کار در بانک ،  باز نشسته شدم.  باز نشستگی ،  فراغت بیشتری  برای فعالیت در حرفه خودم برایم فراهم کرد .

    در سال ۱۳۵۸( خورشیدی ) ،  با “  قدسی قاضی نور ” ( زاده ی سال 1325 خورشیدی در لنگرود  ، نقاش ، شاعر و)  نویسنده ی کتاب کودک ، ازدواج کردم. ده سال بعد ، در هلند از هم جدا شدیم.  از این ازدواج دختری دارم . در سال ۱۳۵۹ به عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران انتخاب شدم. دوره شلوغی بود. بعد از مدتی که در تهران بودم، سردییری مجله ای نو پا به نام “ بهاران ” برای کودکان و نوجوانان را به عهده گرفتم که هشت شماره ای از آن در آمد. در این زمان ، با “  کتاب جمعه  ” احمد شاملو  ، هم کار می کردم . همزمان با انقلاب فرهنگی  ،  حکومت تازه  در دانشگاه ها ، مجله  “ بهاران ” تعطیل شد.  بعد کانون  ( نویسندگان ایران ) هم زیر ضرب رفت .

 

    هجرت از ایران ،  از  " وان " تا  " اوترخت "

    ناچار در تابستان سال ۱۳۶۲ از ایران مهاجرت کردم و پای پیاده از راه کردستان به طرف ترکیه همراه به رضا علامه زاده از مرز گذشتیم و رسیدیم به شهر “ وان ”. از آنجا که می ترسیدیم که اگر در وان شناسایی شویم، توسط پلیس ترکیه خطر تحویل دادن ما به مزرداران ایران وجود دارد . همان روز با اتوبوس به سمت "  استانبول  " حرکت کردیم .

    شانس آوردیم و به سلامت رسیدیم به استانبول؛ چون اتوبوسی که ما در آن نشسته بودیم از پیش توسط یک قاچاقچی ورزیده اجاره شده بود و او پول داده بود به پلیس های سر راه برای مسافرهای قاچاق خودش که آنها را بین راه سوار کرده بود . به هر حال،  بعد از دو ماه سرگردانی در " استانبول " ، با پاسپورت جعلی ولی با یک دعوتنامه معتبر ، من  و " رضا علامه زاده " توانستیم خودمان را به هلند برسانیم. که این خودش باز داستان مفصلی است. چون در فرودگاه آمستردام فهمیدند که پاسپورت ما جعلی است و خواستند ما را برگردانند. به هر حال   بعد از یک سال ،  رسما پناهندگی گرفتم و شدم پناهنده  در" خاک هلند ".

از ۱۹۸۳ تا حالا که سال ۲۰۰۶ است ،  در "  اوترخت "  در " هلند " زندگی می کنم .

    هفت هشت سالی دور خودم چرخیدم. البته می نوشتم و چاپ هم می کردم. اما هنوز با جامعه ادبی هلند در ارتباط نبودم. تا اینکه داستانی از من به نام “ خوابگرد ” در سال ۱۹۸۸ در یک مجله انگلیسی به نام “ ایندکس ان سانسور شیپ” چاپ شد. این داستان یک داستان از مجموعه داستان های “بقال خرزویل” بود که توسط انتشارات نوید در آلمان قبلا چاپ شده بود. بعد همین داستان را هلندی ها در مجله ای ادبی ترجمه و چاپ کردند . بعد از آن ،  داستان “  مرائی کافر است  ”  با ترجمه خوب ادیب آمریکایی که زبان فارسی می داند و مترجم رمان “  چشم هایش  ” بزرگ علوی است و دوستم بود و هنوز هم هست، در همان مجله به نام “  عشق به حاج آقا ” در انگلیس منتشر شد. با استفاده از آن ترجمه، دو ترجمه ی دیگر از این داستان در هلند و آلمان چاپ شد و همین باعث شد که در محافل ادبی اینجا  ،  من کمی اسم در کردم .

    در سال ۱۹۹۰ به فستیوال بین المللی شعر و داستان روتردام دعوت شدم. و در همین فستیوال بود که ناشری معتبر در هلند علاقه مند شد که مجموعه داستان” بقال خرزویل ” را به اضافه ی چند داستان دیگر از کتاب های دیگرم به زبان هلندی منتشر کند. از آن وقت تا کنون سه کتاب دیگر از من توسط همین ناشر به هلندی چاپ شده است: “سفر تاحیکستان”، “رمان بادنماها و شلاق ها ” و آخرین کتابم که مجموعه داستانی است به نام “ بین دو در”. و نیز یک مجموعه نمایشنامه که توسط مرکز بنیاد نمایش در  " روتردام " ،  چاپ شده است.

    در این مدت که در هلند بودم، غیر از نوشتن برای چند سالی در " دانشگاه اوترخت " ، بخش شرق شناسی به عنوان نویسنده مهمان کار تدریس و تحقیق میکردم. سه سالی هم با بنیاد تئاتر کار کردم که حاصل کارم نوشتن چند نمایشنامه بود که همه آنها به زبان هلندی روی صحنه آمدند. آخرین کارم به نام “ پناهندگان ” به اسم “ پچ پچ های شبانه ” به کارگردانی " هلمرت وودن برخ" به مدت سه ماه روی صحنه بود. چند باری در فستیوال های معتبر ادبی جهانی شرکت داشتم. “ ادبیات زیر سایه تبر ”  و “ وطن ، میراث بی شکوه اولیس ”  ،  دو متنی بود که در فستیوال ادبی جهانی  در "  دوبلین خواندم "  . در این فستیوال  ،  "  شیموس هینی " ، " هارولد پینتر " ، "  تونی ماریسون  " و  " نادین گوردیمر " ،  حضور داشتند.

    سال ۲۰۰۵ میلادی ،  هم به دعوت انجمن قلم آمریکا به نیوریوک دعوت شدم . برای شرکت در معرفی کتاب :   " روزگار غریبی است نازنین ”  که گزیده داستان و شعر و نثر نویسندگان ایرانی بود و کاری از من ،  در آن ترجمه شده بود.

    در حال حاضر یک “ نوول ” به نام “ کریستینا ” آماده چاپ دارم که در دست مترجمم است و یک مجموعه داستان که بعد از پایان کارش  ، به زبان هلندی در خواهد آمد . و یک نمایشنامه هم نوشته ام که کارگردانی آن را برای اجرا در سال آینده انتخاب کرده است.

    یک سالی هم با بنیاد تشویق ترجمه آثار ادبی هلندی به زبان های دیگر کار کردم و حاصل کارم ترجمه رمان “ مارخا مینکو” به زبان فارسی است ،  که سال گذشته  منتشر شد.

    در این بیست و یک ساله زندگی در تبعید، جدا از اینها با بیشتر جنگ های ادبی فارسی که در تبعید منتشر می شد و می شود همکاری داشته ام .  آن قدر زیادند که به نام بردن نمی رسد. برای چند سالی "  دبیر کانون نویسندگان ایران درخارج از کشور"  بودم و نیز مسئول دفتر های ادبی آن .  و حالا دارم روی یک رمان تازه کار میکنم .  پیش برود یا نرود. ، نمیدانم ؟!

    فهرست کتاب های منتشر شده  از نسیم خاکسار:

   


  کتاب های کودکان

۱- بچه ها بیایید با هم کتاب بخوانیم. سال انتشار:۱۳۴۹

۲ - من  می دانم بچه ها دوست دارند بهار بیاید.

 سال انتشار: ۱۳۵۲

۳- چگونه آگاهی خود را زیاد کنیم. سال انتشار: ۱۳۵۸

۴- اگر آدم ها همدیگر را دوست بدارند. سال انتشار: ۱۳۵۸

۵- من صلح را دوست دارم. سال انتشار: ۱۳۶۱

۶- کوچه بی قواره و چهار پیرزن. سال انتشار: ۱۳۶۸

 

        داستان کوتاه

۱- گیاهک. سال انتشار: ۱۳۵۸

۲- نان و گل. سال انتشار: ۱۳۵۸

۳- روشنفکر کوچک. سال انتشار: ۱۳۶۰

۴- دیروزی ها. سال انتشار: ۱۳۶۶

۵- بقال خرزویل. سال انتشار: ۱۳۶۷

۶- مرائی کافر است. سال انتشار: ۱۳۶۷

۷- آهوان در برف . سال انتشار: ۱۳۶۸

۸- راسته ی آریزونا. سال انتشار: ۱۳۸۱

ldz3k7s720sv4pdgsl4.jpg 

    رمان

۱- گام های پیمودن . سال انتشار: ۱۳۶۰

۲- قفس طوطی جهان خانم. سال انتشار: ۱۳۷۱

۳- بادنماها و شلاقها. سال انتشار: ۱۳۷۶

 

    کتاب شعر

۱- درخت. جاده. کودک. سال انتشار: ۱۳۵۹

۲- داستان همایون و عشق. سال انتشار:  ۱۳۶۸

    نمایشنامه

۱- سه نمایشنامه. سال انتشار ۱۳۶۶

۲- آخرین نامه. سال انتشار ۱۳۶۹

۳- ماهی های ساردین و نمایشنامه های دیگر. سال انتشار: ۱۳۸۰  

    کتاب نقد و سفر نامه

۱- آوای دگرگون. مجموعه مقاله. سال انتشار: ۱۳۷۱

۲- سفر تاجیکستان. سفر نامه. سال انتشار: ۱۳۷۱

۳- ما و جهان تبعید. مجموعه مقاله. سال: انتشار۱۳۷۹

 

    ترجمه

۱- قلب من در کوهساران. اثر ویلیام سارویان. سال انتشار. ۱۳۵۹

۲- گاو و پیرزن. رمان اثر ملک راج آنانند. سال انتشار ۱۳۶۶

۳- بگذار آن را جاز بنامند. مجموعه چند داستان از نویسندگان

 کشورهای مختلف جهان. سال انتشار۱۳۶۹

۴- داستان های هلندی. سال انتشار .۱۳۷۴

۵- خانه ای خالی. رمان . اثر مارخا مینکو. سال انتشار ۱۳۸۳  

    آثار به زبان هلندی

بقال خرزویل. سال انتشار ۱۹۹۱

سفر تاجیکستان. سال انتشار ۱۹۹۴

بادنماها و شلاق ها. سال انتشار ۱۹۹۷

زیر سقفی ارزان و دو نمایشنامه دیگر. سال ۱۹۹۷

بین دو در. سال انتشار  ۲۰۰۰ میلادی .

    منابع :

  1 )   پایگاه خبری – تحلیلی : " دانشنامه نیوز آبادان  ".  سوم خرداد ماه سال 1392  خورشیدی .http://www.newsabadan.ir

  2 ) "  نسیم خاکسار از زبان خود  " .  مندرج در وبلاگ : "  کتابدوست  " .  محمود موحدان .  سه شنبه دوم تیر ماه سال 1388 خورشیدی . ساعت 16 : 15 http://www.bookfriend.blogfa.com

 3 ) ویکی پدیا فارسی .

 

( 1 )

     "  راسکولینکوف   "  ،   دانشجوی حقوق  و  قهرمان  رمان  به یاد  ماندنی  :  "  جنایت و مکافات  " ، اثر گران سنگ : "  فئودور میخاییلویچ داستایوسکی  " ، متولد 11 نوامبر سال 1821 و متوفی در9  فوریه سال 1881میلادی  در روسیه ، که توسط  " مهری آهی"  زاده ی  سال 1278 در تهران  و متوفی  در سال 1367 خورشیدی  در همان شهر   ،  ترجمه شده است ، چنین می گوید :

                    " .... شعور ،  زاده ی رنج است !.... "

(2)

<<  عاشقانه  >>

شاهراهی به خواب من می آید

که تنها تو از آن می گذشتی

پرنده ای سپید از شبنم

به آواز نخستین گام های تو بیدار شد

در جنگل سبز و خیس

دهان و چشم سپیده باز می شد

برگ ها همه بر می افروختند

تو روزی " نو"  را آغاز می کردی

هیچ چیز نمی بایست آتشی دیرمان به پا کند

این روز می درخشید همچون بسی روزها

من خفته  بودم  ،

زاده ی دیروز بودم من

تو بسی  زود بیدار شده بودی

به جای صبحانه ،

با من  به کودکی جاودانه ای  رضا دادی .

     این شعر از "  اوگن امیل پل گریندل  " معروف به : "  پل الوار "  شاعر ، نویسنده ، منتقد ادبی ، اندیشمند صلح دوست فرانسوی  و از بنیان گذاران جنبش سوررئالیسم ، متولد 14 دسامبر سال 1895 و متوفی در 18 نوامبر سال 1952 میلادی در پاریس است که با ترجمه ی " احمد شاملو " ،شاعر ، نویسنده ، مترجم ، منتقد ادبی ، دراماتیست ، روشنفکر مطرح و صاحب نام میهن عزیزمان :"  ایران  " زاده ی  روز 21 آذرماه  سال 1304 در تهران  و متوفی  در روز 2 مرداد ماه  سال 1379 خورشیدی  در شهرک فردیس  کرج ، منتشر شده است .

( 3 )

    آنچه که بسیار پر ارج و مهم است ، آن است که در " کار  روشنفکری " اهمیت دادن و ضروری پنداشتن  ایده پردازی  و کارهای  جدی فکری  و نظری  است .

    آنچه هم چنان از مفهوم "  روشنفکری  "  در وهله ی نخست  در ذهن ما می نشیند ،  شاید  بیش ازهر چیز در بستر دو دهه ی  حساس 1340  و  1350  خورشیدی  ،  در میهن عزیزمان  :   "  ایران  " ، فهم شود .

    یعنی پدیده ای که آن را " روشنفکری انقلابی " می خوانند و هر بار به خواهیم  در باره ی این مفهوم سخن به گوییم ، باید در ابتدا قیاسی با آن دوران صورت پذیرد هنگامی که " روشنفکری" را در آن دوره ی زمانی تعریف کنیم  ،  نسبت تنگاتنگی با عمل گرایی  پیدا می کند و کنش سیاسی وجه بارزی می یابد . از این رو " کار روشنفکری " به معنای " انقلاب اجتماعی " و به حرکت در آوردن مردم در جهت تغییر یک شبه ی وضعیت موجود ، به وضعیت مطلوب پیش می رود .

    اکنون به نظر می رسد :" کار روشنفکری " ، از یک سو عمل گرایی را نفی نمی کند و از سوی دیگر ، در آن هم خلاصه نمی شود . یعنی میزان عمل گرایی ، وزن و اندازه ی " کار روشنفکری " را مشخص نمی کند . فضای دیگری پدید آمده که نمی توان از اهمیت آن غفلت کرد .

    "  روشنفکر " ،  موظف و مکلف است  از بند بن بست های تاریخی  و جغرافیایی رها باشد . به عبارتی دیگر ، شاید بتوان گفت : " ... . جامعه ای که  تغییراتش  با اتکا به تلاش :" سوخته جانان و روانان  "   رخ داده   ،  اینک   و بیش از هر زمان  به  : "   آداب دانانی " نیاز دارد که دغدغه شان ، استقرار عقلانیت در جامعه است .

<<  سیاوش رضازاده  -  رشت  >>

    

 

        << هانریش هاینه >> ، در 13 دسامبر 1797 میلادی در دوسلد ورف آلمان ، چشم به هستی گشود .

         تحصیلات او در شهرهای ُبن و برلن در رشته ی " حقوق " بود . از سال 1831 میلادی ، طی چند سال به عنوان : << خبرنگار جراید پیشگام آلمان >> را در<< پاریس >> گذرانید .

        در همین شهر با << اوژنی میرا >> دخترکی کفش فروش ، ازدواج کرد.عشق ُپرشور << اوژنی میرا >> به << هاینه >> ، به زندگی شاعر ، رونقی    به سزا بخشید .

        اشعار عاطفی و غنایی و ُپرشور<< هانریش هاینه >> در کارگاه موسیقی کلاسیک امثال :  << شوبرت >> ، << لیست >> ، << ریچارد اشتراوس >> ، << مندلسون >>و... و به طور عمده در بهترین شاهکارهای اُپرایی<<شومان>> ، به کار گرفته شده و متفکرین صلح اندیش غرب ، نقش صادقانه و سازنده ی او را در دفاع از آزادی ، پیکار با بی عدالتی و عنایت خاص به ارزش های بشری ، یادآوری می کنند .

       << هانریش هاینه >>  آشنایی کافی با << شاهنامه فردوسی >> و ادبیات کلاسیک ایران داشت . او ، زبان رایج مردم کوچه و بازار را وارد اشعارش می کرد و در تمامی جنبش های اجتماعی اروپا و بویژه << فرانسه >> ، حضور ُپررنگی داشت .

     << هانریش هاینه >>  ، در هشت سال آخر عمر ، به علت فلج کمر و ضعف بینایی ، زمین گیر بود . با این حال ، هرگز قلم از کف او نیفتاد و قلب او پیوسته از شراره ی عشق و شور جوانی و شوق به زندگی ، لبریز بود .او ، همواره میگفت : " ... دانایان ، اندیشه های جدیدی کشف می کنند... نادان ها ، آن ها را ممنوع می کنند ... "

     << هانریش هاینه >> سرانجام پس از 59 سال زندگی ُپربار ، در 17 فوریه سال 1856 میلادی در شهر پاریس ، زندگی را بدرود گفت . 

 

 

 

" نشانی از بهار "

آرام و بی صدا

در عمق احساس خود

نوای دل نشینی می شنوم ،

آهنگی از ترانه های بهاری را

که از دور دست ها طنین می افکند ،

طنینی که تا به خانه می رسد ،

همان جایی که گل ها می رویند –

اگر گلی را دیدی

سلامم را به او برسان !

" ترجمه و تلخیص از : سیاوش رضازاده "