در انتظار بهار . . . WAITING FOR SPRING

مطالب متنوع : اجتماعی ، ادبی ، فرهنگی ، ورزشی ، هنری و ....

اشاره :در خردادماه سال 1394 خورشیدی « حمید رضااکبری -  شروه »  متولد سال 1349 خورشیدی در « احمد آباد ِ بندر آبادان » شاعر ، نویسنده ، محقق ، پژوهشگر و منتقد اجتماعی ،  گپ و گفتی با شاعرو هنرمند گیلان زمین « الناز عظیمی » انجام داده است و متعاقب آن ، این گپ و گفت در ساعت 10 و بیست و دو دقیقه روز سوّم خردادماه سال 1394  درسایت خبری « وستا » - پایگاه تخصصی هنر و هنرمندان ایران ، منتشر گردیده است . بنا به اهمیّت موضوع ، این گپ و گفت  را به آگاهی مخاطبان ِ محترم وبلاگ « در انتظار بهار » می رساند.  باشد تا مفید فایده قرار گیرد . 

آپلود عکس

    شناسنامه ی من بوی زمستان سال 1367رشت را می دهد. اصالتن آذری ام و از سن ۲۰ سالگی نوشتن برایم جدی شد و اولین مجموعه شعرم به نام ” باران شعرهایش را عاشقانه تر می سراید ” توسط انتشارات شاملو ( مشهد ) در تابستان ۱۳۹۳ منتشر شد. دارای مدرک کاردانی نرم افزار و به سازهای سنتی علاقه مندم و هنرجوی دوره ی عالی سه تار هم هستم.

1) شعردرروند تحول جامعه چه نقشی میتواند داشته باشد ؟

شعر خوب می تواند با بلوغ فکری شاعر مسیر هدایت جامعه را مشخص کندو نقش بسیار موثری در رشد تربیت اخلاقی افراد جامعه داشته باشد. از گذشته شعر با هدف خاصی گفته می شد، شعرهای پند و اندرز وظیفه ی اخلاقی و شعرهای حماسی برای جنگ و … که برای ثبت تاریخ به مورخان کمک می کرد و یکی از عوامل زنده ماندن وقایع تاریخی هم می باشد. البته بادر نظر گرفتن شباهت های موجود بین شعر و مردم می توان این گونه نتیجه گرفت که هرچه شعر در تحول و تطور ادبیات معاصر تاثیر گذار باشد به همان مراتب نیز می تواند احتمال لغزش نیز داشته باشد.

2)شعر امروز گیلان را چگونه می بینید؟

ساختار شعر امروز گیلان با شعر در استان های دیگر و حتا پایتخت ” تهران ” کم و بیش به راه خود ادامه می دهد. شکل و محتوی شعر امروز گیلان ، رستاخیز سبزی ست که همواره می کوشد تا از باب نشانه شناسی، تصاویر ، و…سازگاری خودرا با سایر فضاهای موجود در ادبیات معاصر نشان دهد.

    چنانچه شاعران بزرگی از همین سرزمین برخاسته اند و در تحول شعر معاصر پیشتاز بوده اند .
حضور ُ پررنگ شاعران پیشکسوت و شاعران امروزامثال ِ هوشنگ ابتهاج( ه.ا.سایه )، محمد شمس لنگرودی، رحمت ( عبدالعلی ) موسوی گیلانی ، کاظم سادات اشکوری، عنایت اله نجدی سمیعی، رضا مقصدی ،محمود تقوی تکیار، کریم رجب زاده ( وفا ) ، محسن بافکر لیالستانی، بهمن صالحی ، سید محمد رضا روحانی، علی اکبر مرادیان گروسی، محمد بشری، محمد فارسی شیجانی، تیمور گورگین چولابی، حافظ موسوی، اکبر اکسیر ، مهدی شادخواست ، سیاوش رضازاده ، روشنک مرادیان گروسی ، زهرا پورکار ، غلامرضا مرادی صومعه سرایی ، محمد ابراهیم ملکی قاضیانی ، زهرا سیاوش آبکنار ، محسن آریاپاد ، ابراهیم شکری ، محمد حسین مهدوی ( م. موءید ) ، پیمان نوری ، مسعود(علی) بیزار گیتی ، مهرداد پیله ور خمامی ، محمد محمدی بندری، طاهره شارمی ،  کبری پاریاو ، معصومه ( الهام ) کیانپور ، محمد امین برزگر ، محمد رضا اصلانی ، مهدی اخوان لنگرودی ، سید علی ( منصور ) میر باذل ، عبدالرضا رضایی نیا ، نادر زکی پور لنگرودی ، علیرضا فانی ،حسین فدایی ، غلامحسن عظیمی ،نادر نیک نژاد ، و بسیاری دیگر که اکنون نام شریفشان را در خاطر ندارم در انجمن های متعدد ادبی حضور ی فعال وچشمگیری در این راستا دارند.

علاوه بر این انجمن های ادبی دولتی( ادارات ارشاد اسلامی ) و خصوصی ( انجمن مهرورزان گیل ، خانه فرهنگ ، یاران دوشنبه رشت و غیره ) نیز پابه پای ادبیات معاصر پیش می روند که این می تواند باز تاب های فرهنگی و مفاهیم اجتماعی که گاه با اختلاف جامعه در تعارض است و یا گاهی در یک زبان مدلول و مفهوم واژه های متفاوت در مناطق مختلف خود در دگرگونی ادبیات نقش بسزایی بر عهده دارد.

3)آیااعتقادی به تقسیم بندی درشعر به ده های مختلف دارید؟

بررسی و پژوهش در عرصه های ادبی در قوم و ملتی حایز اهمیت است. اما به هیج وجه نمی شود انکار کرد که آیا شعر خوب می تواند با تقسیم بندی به انواع آن روابط بینابینی شعر را با آینده تضمین کندیا خیر! برای تقسیم بندی شعر تعاریف متعددی ارائه شده که هر کدام در جایگاه خودش می تواند منجر به پیوستگی یا گسستگی شعراز این تقسیم گردد.

4)ساده نویسی در شعر چه جایگاهی می تواند داشته باشد،ایا اعتقادی به این موضوع دارید ؟

ساده نویسی بر تاثیر و تاثر ادبیات صحه می گذارد. بعضی ها معتقدندکه ادبیات ساده در ادراک مخاطب ماندگار می شود و برعکس شعر دیر هضم نمی تواند آن تاثیر را داشته باشد،چرا که در بررسی روابط متقابل آن دو، مخاطب دست به گزینشی می زند که جنبش ها و شیوه های ادبی را به شکل فراگستر بر عهده می گیرد و هیچ نیازی نمی بیند که شعر ازساختار هنری – ادبی یا مقایسه آن به زبان مشترک است که ازحلاوت درونی نیز محظوظ گردد.

5)مولفه های یک شعر خوب از منظر شما چه می تواند باشد؟

یک شعرخوب باید در سیر روابط عاطفی و پیوندهای ادبی، جان بخشیدن به روح و روان ، وصول به ادراک از طریق شناختن عنصرهای واقعی ازهویت خالصی برخودار باشد. رسالتی که شاعر دراین دنیای فراگستر بر عهده گرفته خود منظرگاه عمیقی ست که می تواند سیر نگاه مخاطب را به بدترین یا بهترین شکل ممکن تغییر دهد. شاعر با شعور نبوت همراه است و شعر ودیعه ی مقدسی ست که بایستی به سر منزل مقصود برسد.

6)ساختار شعر معاصر را بر چه مبنایی می بینید ؟آیا توانسته در حوزه شعر مدرن خودش را به خوبی معرفی کند ؟

ساختار شعر معاصر نیز مثل اشعار کلاسیک است و با در نظر گرفتن شباهت های موجود بین آن دو می توان نتیجه گرفت که هر دو برای رسیدن به هدف ،حقیقتی فراتر جسته و قصد داشته اند در ترویج معنویت، روحیه انسانیت، عشق، صلح و… رابه همنوعان خود گوشزد نماید. درست مثل یک فیلسوف و عارف رفتار می کنند. اما موجب برداشت های متناقض نیز می شود. به هرحال شعرهای امروز ی با ذائقه ای امروزی تر بیشتر و عمیق تر می تواند برای مخاطب لذت بخش باشد.

7)فکر نمی کنید زمان شعر های کوتاه به سر آمده است ؟چرا در مجموعه تان روکردی به کوتاه نویسی دارید ؟

سرودن شعرهای کوتاه و بلند به طبع و علایق سراینده مربوط می شود و این اشعارطبق سلیقه های متفاوت می تواند موافقین و مخالفین خود را داشته باشد. البته چه در شعرهای بلند و چه در شعرهای کوتاه آنچه اهمیت دارد رعایت اصول اولیه ی شعر است. در عصری که زمان مثل برق می گذرد و کار و زندگی در دوشادوش هم قرار گرفته اند به طور حتم اشعار کوتاه برای دنیای امروز مناسب تر است. شعرهای هایکو ، سه گانی ها ، طرح ، پریسکه و… می تواند ارمغانی برای بشر امروز باشد.

8)شعر انقلاب توانسته خودش را بر جریانهای ادبی همسو با خودش موفق نشان دهد ؟

شعر انقلاب، دفاع، جنگ، آیینی همه و همه در یک راستا پیش می روند. هر چه مضامین با همدیگر فرق می کند اما دلیل بر آن نیست که راهش جدا از سایر مقوله هاست. هرکدام عاطفه ، احساس ، اندیشه , عشق و… رادر متن خود می پروراند.

9)تعریف تان از این واژه ها چیست ؟

گیلان : بهشت ایران.

نصرت رحمانی : چهره ی سرشناس شعر نیمایی.

ازگیل :خرمای گیلان.

شروه خوانی : مهم ترین آهنگ و سوز و ساز جنوب است.

کتاب :دوستی که در قبال اطلاعاتی که می دهد هیچ چشم داشتی ندارد.

شاعر :شاعر باید حس و تخیل خود را در شعر بگنجاند.

جامعه :مجموعه ای از انسان ها با علایق و شخصیت های مختلف.

الناز عظیمی :در ابتدای راه نوشتن و یادگیری از اساتید.

شعر دموکراسی:

ناشر:

آزادی بیان :حق انتقاد از رفتار دیگران.

10) در آخر اگرحرفی دارید؟

از این که این گفتمان صمیمانه را فراهم آوردید بسیار سپاسگزارم.

 

    جدید ترین اثر ِ منتشره از سوی شاعرو هنرمند مطرح این مرز و بوم  « طاهره شارمی » زاده ی 21 بهمن ماه سال 1330 خورشیدی در بندر مه آلود انزلی به نام « غروب » از بهار سال 1394 به بازار نشر عرضه گردیده است .

« تو هم »

چه شیرین می شود وقتی ، رها از درد می گردی

و تلخی می رود از خاطرت ، تا  مرد می گردی

تمام لحظه ی بن بست ها را ، بشکنی بی درد

به روی هر چه نامردان ، کمی خونسرد می گردی

صدف ها آوری ، از عمق ِ دریا های هستی بخش

ولی در این گذر ، دنبال ِ هم آورد  می گردی

بگیری دست های خسته جان هایی ، که در بندند

کنار هر حصاری ، مثل ِ یک شبگرد می گردی

فروپاشی حصارانی ، که بی پایان و پایان اند

تو هم با درد های « طاهره » همدرد می گردی .

( غروب – صفحه ی 18 )

    « ارسطو » ، زاده ی سال 384 و متوفی در 322 پیش از میلاد ، نخستین کسی است که به شیوه ای منطقی در باره ی « نقد » سخن گفت . کتاب " بوطیقای شعر " ، یکی از آثار اوست .         « ارسطو »در کتاب « در باره ی هنر شاعری » چنین می نویسد:« .... هنرمند باید ... چیزها را ... به صورتی که بودند یا هستند ، یا به صورتی که گفته شده یا به تصور آمده اند ... نشان دهد .»

« ساز ِ غزل »

در کنج ِ لب هایم غزل ، تا جور گردد

با هر ردیف ِ خنده ام ، مسحور گردد

ترجیع بندی می شود آغاز ، از نو

با مثنوی ها ، همنشین ِ نور گردد

با نغمه ی عشّاق ، لب خواند دوبیتی

تا هم ردیف ِ تار و هم تنبور گردد

خواند نوای ِ واژه های شعر و مستی

وقتی که با آهنگ ِ دل ، مسرور گردد

ساز ِ غزل ، ساز ِ ردیف ِ عشق - دارد

آن جا تمام ِ واژه اش ، مستور گردد

هر جا رباعی ، جام ِ دست ِ شاعران شد

دنیای ِ شعر ِ قطعه ها ، مشهور گردد

منظومه های گیلکی ، ُگل می کند – چون

با « طاهره » ، تا وارد ِ هر سور گردد.

( غروب – صفحه ی 39 )

    در صفحه ی سوّم کتاب ِ « غروب » تحت عنوان پیشگفتار چنین آمده است :

« مجموعه غروب ، شامل گزیده ای از سه کتاب سروده شده در سال 1393 است . اوّل کتاب ِ " سکوت ِ دلتنگی ها " در برگیرنده ی غزل ها . دوّم کتاب ِ " بی رنگی رنگ ها " در برگیرنده ی شعرهای آزاد و .... ، سوّم کتاب ِ " بی قراری " در برگیرنده ی مثنوی و دوبیتی و رباعی ها و ...

از آنجایی که هزینه های چاپ ِ کتاب و صحافی آن افزایش یافته است لذا ، تصمیم بر این شد که این دفتر با نام ِ " غروب " ، گزیده ای از سه کتاب باشد . مجموعه غروب ، ضمیمه مجله " آوای گیلان " فروردین ماه 1394 می باشد .»

« دوست دارم »

من تو را اندازه ی یک عشق ِ زیبا ، دوست دارم

مثل ِ  آواز ِ  خوش سوز ِ  ُ گلپا ، دوست دارم

تار ِ شهناز و جلیل و ذوالفنون و حافظی  را

با صدای ِ دلکش و شور ِ پریسا ، دوست دارم

دف زنان ِ عاشق و بربط  زنان ِ  با صفا  را

با رهی ، با عارف و با شعر ِ شیدا ، دوست دارم

دوست دارم نی نوازد ، شور و حالِ ِ سینه ی من

باربد را در دل ِ  چنگ ِ  نکیسا ، دوست دارم

بی قراری های ِ الماس ِ شب ِ مهتاب گون اش

در دل ِ صوت ِ بنان و سوز ِ شیوا ، دوست دارم

عود وقتی می نوازد ، گوشه ی عشّاق ، گویم

شعر ِ نوّاب ِ صفا ، درنای ِ  ُسرنا ، دوست دارم

دل که زد  ُعقده گشا را ، َهمره ِ قانون ِ سیمین

نغمه های لحن ِ عشق ِ ساز ِ  ُکرنا ، دوست دارم

« طاهره » سنتور ِ زیبای صبا ، با مویه گوید

گوشه ی راز و نیاز و روح افزا ، دوست دارم

گوش کن ای عشق ، ای آوای ِ ساز ِ یار ِ عاشق

عاشقان را در دل ِ صوت ِ خوش آوا ، دوست دارم .

( غروب – صفحه ی 42 )

 آپلود عکس

    « طاهره شارمی » ، انسانی چند وجهی است . او شاعر است . نقاش است . خطاط است . عکاس است . خوش نویس است . با سایر هنرهای مدرن شامل گرافیک ، موسیقی ، آشپزی و .... آشنایی قابل درکی دارد . ُ طرفه آن که از ارتباط خوبی با محافل ادب و هنر گیلان زمین برخوردار بوده و اهل ِ سفر است . جامعه و مردم ِ میهن عزیزمان " ایران " را به خوبی می شناسد.جناب ِ ایشان در ذیل ِ عکس ِ خود در پشت کتاب ِ مجموعه ی اشعار ِ « غروب » ، چنین سروده است :

غروب ِ بی پایان ِ  ُسفره

در انتظار ِ قرص ِ نانی ست

تا با انار ِ ترش ِ درخت ِ همسایه

ضیافت ِ ماندن را به تماشا بنشیند .

    اکنون زوج هنری « طاهره شارمی » و مهندس « فرامرزکوچکی زاد » در عرصه های متنوع هنر و ادب گیلان زمین ، عناصری آگاه و فعال بوده و یکی از نمادهای این فعالیت با همکاری دکتر « حسن دادرس » و مساعی بی دریغ شاعر و هنرمند خود ساخته « محمّد حسین خدایاری » برگزاری مرتب و منظم جلسات هفتگی « یاران دوشنبه رشت » و چاپ ماهنامه ی « آوای گیلان » و .... می باشد .

« سیاوش رضازاده  -  رشت »

پنجشنبه 15 مردادماه سال 1394 خورشیدی

 

 

         « من معتقدم : هیچ چیز ارزشمندی به راحتی به دست نمی آید .  

       " کار  " ،  " کار ِ ادامه دار " و " کار ِ سخت " ، تنها راه رسیدن به  

       نتایجی است که دوام می آورد . » 

 

 آپلود عکس

"  مادر ! "

 

 مادر ،

به فرزندانت بگو

زمان ،

تازه شکوفا شده است

من از خشم

چون  عَشَقه ، بخود پیچیده ام

و نبردهایی هست

در آن ، پیروز شدن معجزه است !

من امّا ،

                        امیدوارم . 

 

 

"  سیاوش رضازاده  -  رشت  "

آدینه 25 مهرماه 1393 خورشیدی

 

"  خانم دکتر نوال  السعداوی  " ، نویسنده ،  فعال اجتماعی ،  مدافع حقوق بشر ،   پزشک ِ مصری ، زاده ی 27 اکتبر سال 1931 میلادی مطابق با سال 1310 خورشیدی  ، چنین می نویسد : " .... برای انسان ،  خواه زن و خواه مرد ،  هیچ چیز خطرناکتر از ندانستن حقیقت و اوهام نیست ..... زندگی و نیازهای حیاتی مردم در اساس به اقتصاد وابسته است نه به اعتقادات و اخلاقیات ...."

 

آپلود عکس

« طواف ِ ُگل ِ ُسرخ »

صدای آفتابی تو

به نرمای

پرواز ِ پروانه ها ست

در زلالی ی آبشار ِ آینه

در " طواف ِ ُگل ِ ُسرخ "

آه

تشنگان

- زلال ِ آفتاب را

جرعه ای .

« سیاوش رضازاده  -  رشت »

آبان ماه ِ سال ِ 1389 خورشیدی

 

    « محمّد تقی بارور » زاده ی 27 خرداد ماه سال 1304 خورشیدی در غازیان بندر مه آلود انزلی ، شاعر مردمی که همواره با توجّه به مسایل اجتماعی و طبیعی پیرامون خود ، دست به سرایش    « شعر» می زند ؛در روز سه شنبه دوّم تیرماه سال جاری ، آخرین غزل سروده ی خود را از سر ِ لطف و مهربانی  ِهمیشگی اش ، به نگارنده اهدا نموده است .

    از جناب ایشان،علاوه برعمری  ُپربار همراه با عشق عمیق به انسان ، طبیعت ، محیط زیست وهویت تاریخی، سه کتاب تحت عناوین 1) نازوک لافند 2) بالون صارا3) کولهام ، زنگه آب ، محیط زیست ، به زیور چاپ آراسته گردیده و به بازار نشر روانه شده است .

آپلود عکس

 

    « محمّد تقی بارور » ، از جایگاه ویژه و ارزشمندی در میان مردم گیلان زمین ، خاصه مردم بندرانزلی برخورداراست .ُطرفه آنکه از ساعت هفت بعدازظهر چهارشنبه 27 خرداد ماه سال جاری در محل سالن اجتماعات اداره ارشاد اسلامی بندرانزلی واقع در میدان مالا – خیابان معلم ، با حضورو استقبال کثیری از فرهیختگان ، شاعران، نویسندگان ، اهل اندیشه و قلم ، مردم هنردوست بندرانزلی و بعضی از مقامات دولتی ، جشن نودمین سالروز تولد « محمّد تقی بارور » ، به خوبی و شادمانی برگزار شد .

    در این جشن ، علاوه بر سخنرانی و شعرخوانی دوستداران ِ ایشان ، آقای « ناصر وحدتی » خواننده ، پژوهشگر موسیقی و روشنفکر گیلانی ( زاده ی سال ِ 1326 خورشیدی در روستای لیش شهرستان سیاهکل ) ضمن بیان خاطرات خود با « محمّد تقی بارور »، چند ترانه به زبان گیلکی    ( ماری زبان ) اجرا نمود .

 

آپلود عکس 

 

« ُگل ِ فرهنگی گیلانی »

تقدیم به حضورمبارک دوست گرانقدر: جناب آقای سیاوش رضازاده

ُگل ِ فرهنگی گیلانی ، باور کردم

ُگل ِ خوش رنگ بهارانی باور کردم

مهرورزی تو که بر کسی پوشیده نبود

مهربان ، ساکن کوی محرومانی باور کردم

راه تو ، هرقدمت ، راه تهی دستان است

شب ، بی تاب ِ یتیمانی  باور کردم

هر ُگلی  سر برآورد ز تالاب  برون

نگران ِ  ُگل ِ نیلوفرانی باور کردم

اشتباهات زمانه را نباید بخشید

زیستگاه صلح جهانی ، باور کردم

گر که لشکرغم بسویت هجوم آوردند

اشک ِ چشم ِ چشمه سارانی باور کردم

آخرین لحظه ی دیدار ،چقدر سخت گذشت

اینکه دور از همه ی یارانی باور کردم

بارور ، هر دم از این باغ نسیمی خوش آید 

ُگل ِ  فرهنگی گیلانی ، باور کردم .

« محمّد تقی بارور ، سه شنبه 1394/4/2 »

 

   اشاره : « نشریه ِ تخصصی شعر ِ یانوس » ، در تاریخ 11  

اسفند ماه سال  1393خورشیدی اقدام به درج شعری با عنوانِ

« بازجویی یک خوب» از « برتولت برشت» ( 1956– 1898 ) ،  

با برگردان ِ خانم « گلاره جمشیدی » نموده است ؛ که در ذیل   

به مخاطبان محترم وبلاگ « در انتظار ِ بهار » تقدیم می گردد .  

  

Bertolt-Brecht.jpg  


«بازجوییِ یک خو 
ب»

برتولت برشت 


برگردان: گلاره جمشیدی 

یه قدم بیا جلو: 
ما شنیدیم تو آدم خوبی هستی
کسی نمی‌تونه تو رو بخره
امّا رعد و برقی که به خونه‌ها می زنه رو هم
کسی نمی‌تونه بخره
سر حرفی که زدی می‌مونی؛ چه حرفی زدی؟
رو راستی و عقیده‌ت رو رک و پوست‌کنده می‌گی؛ کدوم عقیده؟
شجاع هستی؛ در مقابل کی؟
عاقلی؛ واسه کیا؟
منافع شخصی‌ت رو در نظر نمی‌گیری
پس منافع کی رو در نظر می‌گیری؟
دوست خوبی هستی
واسه آدمای خوب هم دوست خوبی هستی؟
حالا به ما گوش کن:
می‌دونیم تو دشمن مایی
به خاطر همینه که الان می‌ذاریمت سینه‌ی دیوار
امّا با توجّه به شایستگی‌ها و خصوصیات خوبت
می‌ذاریمت جلوی یه دیوار خوب
و با یه گلوله‌ی خوب
از یه تفنگ خوب بهت شلیک می‌کنیم
و با یه بیل خوب دفن‌ات می‌کنیم
توی یه خاک خوب!


 
 

   بنا به دعوت ِ اداره کل بهزیستی استان گیلان ، در ساعت ِ هشت و نیم صبح ِ روز پنج  شنبه سوّم اردیبهشت ماه سال 1394 خورشیدی  در حضور ِ شاعر و پژوهشگر ِ پیشگام « علی اکبر مرادیان گروسی – بوسار»،« روشنک مرادیان گروسی » ، « طاهره شارمی » ، مهندس « فرامرز کوچکی زاد » ، « فرامرز انصاری – پویا »  ،    « بدیع اله شبان » ، « ذبیح اله شبان »، « محمّد بشری »  ،   « زهرا علیزاده »،« میر شمس شکوهی راد» ، « زهرا سیاوش آبکنار »، « ابراهیم ُشکری » و.... در انتظار ِ حضورِِِ ِ سایر فرهیختگانی که در نگارش و تهّیه ِ نشریه ِ « ویژه نامه ِ هشتمین همایش ِ قدردانی از خیّرین ِ استان ِ گیلان – اسفند ماه سال 1393 » درسالن اجتماعات « بنیاد ِ فرزانگان ِ امید گیلان » بودیم که سردبیر ِ ماهنامه ِ    « ره آورد گیل -  هوشنگ عباسی » با در دست داشتن ِ انبوهی نشریات ِ وابسته به « انجمن ِ مهرورزان ِ گیل » به جهت ِ ایجاد ِ کتاب‌خانه ِ  « بنیاد ِ فرزانگان ِ امید گیلان » وارد شدند . ایشان با لحنی غمگین خبر ِ در گذشت ِ یکی از بنیان‌گزاران ِ انجمن ِ مهرورزان گیل  « مهندس احمد محامد » ( زاده ی  سال  1307 در بندر انزلی، متوفی در سوّم اریبهشت ماه سال 1394 در رشت ) را اعلام کردند. همه‌ی حاضرین در جمع ، غمگین شدند و من امّا ، بغض گلویم را گرفت.  

 

  احساس کردم تکلیفی از بیان ِ روایت ِ بخش کوچکی از زندگی انسان ِ بزرگی که در تمامی لحظات زندگی پُربار خویش آزاده و دیگری خواه بود، برعهده دارم و از این جهت بر خود واجب دانستم خاطراتم از جناب ِ ایشان را به روی کاغذ آورده و به اطلاع ِ دیگران برسانم.

    من ، ازابتدای ِ تابستان ِ سال ِ 1354 لغایت آخرین روزِ بهار ِ سال ِ 1357خورشیدی در« انتشارات نیما » واقع در خیابان امیری پاساژ فردوسی « آبادان »، مشغول به « کار » بودم . پس از قبولی درِ کنکورِِهمان سال دردانشکده ِ حقوق وعلوم سیاسی دانشگاه تهران، از اوّل تابستان ِ سال 1357 به مدیریت  ِ آقای « حسین نظری »  نسبت به افتتاح و « کار» در « انتشارات نسیم » ،  واقع در خیابان  ِ فخر رازی   « تهران » فعالیت داشتم. پس از وقایع ِ معروف به « انقلاب فرهنگی » در اردیبهشت ماه سال  1359 و متعاقب آن ،  تعطیلی دانشگاه‌ها ، به زادگاهم  « آبادان » برگشتم .

    درآخرین روز شهریور ماه سال 1359 خورشیدی، پس از تجاوز ِ نظامی ِ حکومت ِ وقت ِ عراق، به جنوب و غرب ِ میهن عزیزمان« ایران »، و بدنبال ورود  به دیار ِ آباء و اجدادی‌ام و اسکان در«رشت  » از اوّل ِ آبان ماه سال ِ 1359 خورشیدی، به‌عضویت شورای نویسندگان « هفته نامه‌ی گیله مرد » درآمدم . در نشریه‌ی گیله مرد، به‌دفعات ِ متعدد از سوی آقای « علی اکبر مرادیان گروسی – بوسار » صاحب امتیاز و مدیر مسئول « گیله مرد » ، در مناسبت‌های مختلف از فرهیختگان « گیلان همیشه سرفراز » ، ذکر ِ خیر می‌شد و بدون هیچ شک و شبهه‌ای در این ذکر ِ خیر، نام آقای « مهندس احمد محامد » ، به گوش ِ من می‌رسید .

   بعدها ، پس از تقویت فعالیت ادبی ،هنری « انجمن مهرورزان گیل »  و انتشار مجدد « هفته نامه‌ی گیلان ما » بنا به دعوت ِ آقای  دکتر« محمّد علی فائق » ، ازاوّل شهریور ماه ِ سال ِ 1378 خورشیدی، به‌عضویت شورای نویسندگان هفته نامه‌ی مزبور، درآمدم ودرجلسات هفتگی شورای نویسندگان «هفته نامه ِگیلان  ِ ما »، حضورا ً با آقای « مهندس احمد محامد  » آشنا شده که این آشنایی در همان جلسه ِ اوّل به دوستی صمیمانه کشانده شد .

آپلود عکس و فایل رایگان و دائمی 

    از تابستان ِ سال ِ 1378 خورشیدی تا زمان ِ خاموشی ِ ایشان ، در محافل ، مجا ‌لس ، مراکز علمی و دانشگاهی و مسافرت‌های علمی - فرهنگی و تفریحی متعدد، اعم از داخل ِ و خارج از استان، در کنار ِ ایشان بوده‌ام .

    من، « مهندس احمد محامد  » را فردی اهل ِ  قلم که معتقد به اصول ِ اخلاقی وعلمی است، می‌شناسم. جناب ِ ایشان دارای فضایل ِ انسانی ، پای‌بند به اندیشه ، خَرد و منطق بود . صرف‌نظر از برخورداری ایشان با فلسفه‌ی علمی ودرعین حال، علاقه‌ی وافری به میهن عزیزمان « ایران » داشت. بدیهی است که عشق ِ ایشان به  " گیلان" و خاصه به " حفظ ِ محیط زیست "  و اوضاع واحوال « آب و هوای » آن، اوصاف دیگری داشته باشد .

    در کارنامه‌ی « مهندس احمد محامد » ، سلسله مقالات ِ  «گرما ادامه دارد  »، منتشره درهفته نامه ی « گیلان ما »،  در سال‌هایِ 1379-1378و به‌ویژه گرد‌آوری و ترجمه‌ی کتاب  « لایه ِ  ُا ُزن – سپر حفاظتی حیات » ( اثر ِ گازهای  ُگلخانه ای در تغییر آب و هوای کره ِ زمین ) با ویراستاری استاد « احمد سمیعی گیلانی » منتشره از سوی « انتشارات گروه پژوهشگران ایران » به  سرپرستی مرحوم« ابراهیم اصلاح عربانی » در سالِ 1377 خورشیدی و مقاله‌ی منتشره از ایشان تحت ِ عنوان  « مسئله‌ی جهانی آب و آب ِ گیلان » در صفحات ِ 53 لغایت 68 کتاب ِ « گیلان مهر » ( مقالات ِ گیلان شناسی )، به کوشش زنده یاد « مصطفی فرض پور ماچیانی » در سال ِ 1388 خورشیدی ، مؤید ِ نکات ِ  پیش گفته  می باشد .

    نگارنده بر این امرتاکید و اصراردارد که زنده یاد « مهندس احمد محامد، انسانی فرهیخته، مهرورز، آرمان خواه و جهان شمول بوده است». یادش گرامی است ، گرامی‌تر باد !

« سیاوش رضازاده  - رشت »

« پنجشنبه سوّم اردیبهشت ماه سال 1394 »

 

    روز یک شنبه 23 فروردین ماه سال 1394 خورشیدی ، مصادف با اوّلین سال‌روز در‌گذشت ِ « مصطفی فرض پور ماچیانی » مردی از تبار  ِ علم ، صداقت و میهن‌دوستی می‌باشد.  

  به‌یاد بیاوریم که « میرزا علی اکبر خان دهخدا » ،درسوگواره‌ای که برای « میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل » یکی از شهدای صدر ِ انقلاب ِ ملّی- دمکراتیک مشروطیت ایران سروده بود، تأکید نمود :

.... یاد آر ،

ز شمع ِ   ُمرده ،

 یاد آر...!

    و در عین ِ حال زنده یاد « دکتر محمّد زهری » شاعر و اندیشمند  معاصر در شعر  ِ « به فردا » ، چنین سروده است :

.... به ُگلگشت جوانان ،

یاد ِ ما را زنده دارید ،

ای عزیزان ...!

    من امّا معتقدم ، پاس‌داشت ِ خوبی‌ها و زنده نگهداشتن ِ یاد ِ عزیزانی که اکنون در کنار ِ" ما " نیستند ، یکی از وظایف ِ مبرم انسان نوین است . به همین جهت بر خود واجب دانستم خاطراتم را که از این « انسان ِ فرهیخته ، مهرورز وگیلان پژوه » دارم به روی کاغذ آورده و به اطلاع ِ دیگران برسانم.

    من ، ازابتدای ِ تابستان ِ سال ِ 1354  لغایت آخرین روزِ بهار ِ سال ِ 1357خورشیدی در« انتشارات نیما» واقع در خیابان امیری پاساژ  ِ فردوسی« آبادان »  مشغول به « کار » بودم . در آن‌جا بود که از طریق ِ نشریه‌ی دانشکده ادبیات ِ تبریز ، با نام  ِ آقای « مصطفی فرض پور ماجیانی » آشنا شدم .

    سال‌ها بعد ، پس از تجاوز ِ نظامی ِ حکومت ِ وقت ِ عراق به جنوب و غرب ِ میهن عزیزمان   « ایران » و متعاقب ورودم  به دیار ِ آباء و اجدادی و اسکان در  « رشت » ، از اوّل ِ آبان ماه سال ِ 1359 خورشیدی ، به‌عضویت شورای نویسندگان « هفته نامه‌ی گیله مرد » درآمدم . در نشریه‌ی گیله مرد ، به‌دفعات ِ متعدد از سوی آقای « علی اکبر مرادیان گروسی – بوسار » صاحب امتیاز و مدیر مسئول « گیله مرد » ، در مناسبت‌های مختلف از فرهیختگان ِ    « گیلان همیشه سرفراز » ، ذکر ِ خیر می‌شد و بدون هیچ شک و شبهه‌ای در این ذکر ِ خیر، نام آقای « مصطفی فرض پور » ، به گوش ِ من می‌رسید.

آپلود عکس

   بعدها ، پس از تقویت فعالیت ادبی ،هنری « انجمن مهرورزان گیل »  و انتشار مجدد « هفته نامه‌ی گیلان ما » بنا به دعوت ِ آقای  دکتر« محمّد علی فائق » ، ازاوّل شهریور ماه ِ سال ِ 1378 خورشیدی ، به عضویت شورای نویسندگان هفته نامه‌ی مزبور درآمدم و متعاقب آن ، برای حضور در جلسات ِ پنج شنبه‌ی اوّل ِ هرماه که در منزل ِ ایشان تشکیل می‌شد ، دعوت شدم . در جلسات ماهیانه‌ی « انجمن مهرورزان گیل » حضورا ً با آقای « مصطفی فرض پور ماچیانی » آشنا شده که این آشنایی خیلی زود به دوستی کشانده شد .   

   از تابستان ِ سال ِ 1378  تا زمان ِ  خاموشی ِ  ایشان ، در محافل ، مجا ‌لس ، مراکز علمی و دانشگاهی و مسافرت‌های علمی ، فرهنگی و تفریحی متعدد ، اعم از داخل ِ و خارج از استان ، در کنار ِ ایشان بوده‌ام .

آپلود عکس و فایل رایگان و دائمی

    من ، استاد « مصطفی فرض پور ماچیانی » را فردی اهل ِ  قلم که معتقد به اصول ِ اخلاقی و علمی است ، می شناسم .  جناب ِ  ایشان دارای فضایل ِ  انسانی ، پای‌بند به اندیشه ، خرد و منطق بود .علاقه‌ی وافری به میهن عزیزمان « ایران » داشت . بدیهی است که ، عشق ِ ایشان به " گیلان " و خاصه به " ماچیان " ، رنگ و لعاب  دیگری داشته باشد .

    در کارنامه‌ی استاد « مصطفی فرض پور ماچیانی » سلسله مقالات ِ « زبان و فرهنگ ماچیان » منتشره در نشریه‌ی دانشکده ادبیات ِدانشگاه تبریز، به سال ِ 1342 و مقاله‌ی « اشکور ، سرزمین ِ شگفتی‌های آفرینش » ، منتشره  در صفحات 254 و 278 کتاب ِ  « گیلان مهر – مقالات ِ  گیلان شناسی » به سال ِ 1390 خورشیدی ، مؤید ِ نکات ِ پیش گفته می باشد .

    نگارنده بر این امرتاکید و اصراردارد که زنده یاد « مصطفی فرض پور ماچیانی » ، انسانی فرهیخته ، مهرورز وگیلان پژوه بوده است. یادش گرامی است ، گرامی تر باد !

 

« سیاوش رضازاده  -  رشت »

دوشنبه 17 فروردین ماه سال ِ 1394

 

 

    اشاره :

    نخستین جشنواره زبان ِ مادری « گیلان ِ زاکان » از ساعت 30/15 لغایت 30/20 روز شنبه دوّم اسفندماه سال 1393 خورشیدی ، برابر با 21 فوریه سال 2015 میلادی « روز جهانی زبان ِ مادری » از سوی   " سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری رشت "  ، در محل مجتمع خاتم الانبیاء اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان رشت ، برگزار شد .

    هدف از برگزاری این جشنواره  : جلوگیری از فراموشی « زبان ِ گیلکی » و ترویج ِ آن بین نسل ِ جوان و حفظ ِ آن برای نسل ِ آینده یود . افزون بر 85 مقاله به جشنواره ِ مزبور ارسال شد . مقاله ِ پژوهشی :  « خلاقیت ِ زبان ِ مادری »  ،  یکی از آثار برگزیده  ِ  این جشنواره بود که اینک به مخاطبین ِ محترم ِ وبلاگ : « در انتظار بهار » تقدیم می گردد .

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

    از راه کلمات، نه تنها عقاید و مفاهیم ، بلکه پیچیده ترین تصویرها در سایه ِ  حسّاس ترین رنگ‌ها را می توان منتقل کرد. گویی در مغز آدمی هزارها ، بلکه میلیون‌ها کلید هست و هنگامی که انسان کلمات را بر زبان می‌راند ، با سرانگشت‌های ناپیدا تارهای مغز شنونده را به صدا در می‌آورد و آهنگی که می‌نوازد ، در سر او منعکس می‌شود. چنین است پیچیدگی زبان . زبان ، بلندترین قلّه‌ِ فرهنگ آدمی است.

    زبانی که مردم  با آن سخن می گویند ،به صورتی باور نکردنی غنی است. بسیار غنی تر از زبان رسمی ما. در زبان مردمی، نحوه ی بیان و غنای سایه روشن‌ها که برای همه‌ِ معانی نزدیک به هم تعبیرهایی دارند، بسیار برتر از زبان رسمی هر کشوری هستند.

من ،عقیده دارم که زبان اصیل ، زبان مردم است . زبانی که مردم در گفتگوهای خود ، آن را بکار می برند . این زبان باید گسترش یابد و به تهذیب های بسیار تن در دهد.

( گیلکی به گویش رشتی )

لاکوجان

تی چومان ، سبزه بجاران ِ مانه

قیمت ِ صلح و صفایه ، لاکوجان

آبه ره ، بجارسران

جنگ بوکوده نسل ِ جوان

تی پئر و مار ، قشنگ دانه ![1]

خلّاقیت زبان[2]

    یکی از امتیازات بسیار مهّم زبان بشری " ویژگی خلّاقیت  "  آن است. توضیح این‌ که ، بشر می‌تواند با فرا گرفتن تعداد متعارفی از نشانه‌های زبانی و تعداد محدودی قاعده ، در طول زندگانی خود ، تعداد نا محدود و بی شماری جمله بسازد و مهّم این است که این جملات، اغلب تکراری نیست و انسان می‌تواند در موارد و موقعیّت‌های مختلف ، برای اولین بار جملات و گفتارهایی مناسب ساخته و بر زبان بیاورد.

    به بیان دیگر،زبان به طور اخص، به ردیف کردن کلمات محدود نمی شود. بلکه انسان برای اینکه بتواند حرف بزند، صاحب مجموعه ای پیچیده از قواعد درونی است که این مجموعه او را قادر می‌سازد تا هر نوع جمله ای که در زبان او درست باشد ، بسازد.

    کسی که می خواهد درباره‌ی موضوعی صحبت کند ، می تواند از جایی شروع کرده ، ساعت‌ها به طور متوالی جملات را یکی پس از دیگری بر زبان بیاورد ، بدون آن که پیش از آن ،همان جملات را تنظیم و مرتب کرده باشد. این قدرت ابداع جملات متناسب با موقعیّت‌های تازه طبیعی است و مهمّ‌ترین وجه تمایز زبان بشری از سایر سیستم‌های ارتباطی می باشد. همین خصوصیّت ویژه ی زبان بشری که عبارت از توانایی" تولید "  و  " درک "  تعداد نا محدودی از جملات تازه و بدیع است ، به نام های مختلفی از قبیل: " خلّاقیت " و " زایایی " یا " تولیدی " خوانده می شود.

       ویژگی ِ " خلّاقیت " ، به انسان این امکان را می دهد تا به طور طبیعی درباره‌ ِ هر چه که می‌خواهد و در ارتباط با هر مکان و هر زمانی ساعت‌ها جمله پردازی کند. عباراتی را مسلسل وار به گونه‌ای بدیع متناسب با زمینه‌ی صحبت خود بر زبان بیاورد ، بدون این که برای خود و یا شنونده کوچک ترین مشکل زبانی و ارتباطی ایجاد کند. به عبارت دیگر ، خلّاقیت زبان بدین معنی است که انسان برای فرا گرفتن زبانی ، یک رشته جمله ها و گفتارهایی را در مغز خود انبار نمی کند تا بعد ها در فرصت های مناسب از میان آنها انتخاب کند و بر زبان بیاورد. بلکه تنها با استعداد ذاتی و فطری ، تعداد مشخصی از قواعد و قوانین به همراه واژگان آن زبان را می آموزد و همین امر موجب می شود تا او بتواند در هر موقعیت تازه و در رویارویی با هر مورد جدیدی مطابق با آن آموخته های ذهنی خود ، عبارتی تازه و مناسب بسازد و بر زبان بیاورد. همین جنبه ی " خلّاقیت " یا " تولیدی  " ، یکی از وجوه اساسی افتراق و امتیاز زبان بشری از دیگر وسایل ارتباطی است.این ویژگی خاص زبان انسان مسائل بحث انگیزی را در نظریّه های روانی ، کاربرد زبان و یادگیری آن ، پیش کشیده است.

    زبان مادری در ایران

    در ایران همایش‌های مختلفی با موضوع زبان مادری در میان اقوام مختلف برگزار می‌شود. فعالان اقوام و برخی نویسندگان اجتماعی در ایران همواره درباره زبان مادری و تدریس آن در مدارس تاکید کرده‌اند. آنها معتقدند نمی توان به زیباییِ تنوع‌های طبیعی و انسانی شک کرد. این طیف زیبایی هستی را در تنوع آن می‌بینند. به عقیده این افراد ، زبان، آداب و رسوم، آیین‌ها، مناسک و اندیشه‌ها، ویژگی‌های فرهنگی  اقوام اند، چه در شکل‌هایی پسندیده یا ناپسند . بنابراین هر گونه تغییر و پیشرفت و ترقی جوامع بشری به طور عمده باید و می‌تواند که بر ویژگی های پویای قومی و بومی آنان اتفاق بیفتد.

    در نظام آموزشی وپرورشی کشورما،باتوجّه به واقعیت تنوع اقوام ،گوناگونی‌اقلیمی، فکری ، فرهنگی و اتفاقات تاریخی منطقه ای و غیره، هیچ‌گونه التفاتی به زبان مادری نشده است.

( دو بیتی گیلکی )

گیلان جان ، زندیم تی یاد ِ   َامره

خوشم من ، تی  َایاز و باده  َامره

ایجور عادت بوکود ، می دیل تی  َامره

اوجور شیرین کی بو ، فرهاد ِ  َامره

( برگردان  ِ فارسی )

گیلان جان ، با یاد تو زنده هستم

با یاد و شبنم  ِ تو  ، خوشم

به طوری دلبسته ِ تو شده ام

که شیرین با فرهاد بوده است .[3]

اهمّیت زبان مادری

    زبان اوّل یک کودک  یا زبان مادری، بخشی از هویت شخصی، اجتماعی و فرهنگی اوست. تاثیر دیگر زبان اول این است که باعث بازتاب و یادگیری عملکرد و سخن گفتن در مورد الگوهای اجتماعی موفق ‌شود. این امر اساساً عهده دار تفاوت میان توانایی عملکرد زبان‌شناسی است.

چندزبانگی

•        هرشخص می‌تواند دو یا بیشتراز دو زبان بومی داشته باشد، ترتیبی که این زبان‌ها آموخته شده‌اند الزاماً به همان ترتیب اهمیت آنها نیست. برای مثال، یک زوج فرانسوی زبان ،ممکن است فرزندی داشته باشند که در ابتدا زبان فرانسوی را آموخته و سپس انگلیسی؛ امّا اگر او در یک کشور انگلیسی زبان بزرگ شده بود، احتمالاً فردی ماهر در زبان انگلیسی می‌شد. مثال‌های دیگر هند و آفریقای جنوبی هستند که بیشتر مردم بیش از یک زبان صحبت می‌کنند.

•        زبان‌شناس برزیلی ، « کلوآلتن هوفن » موضوع «زبان اصلی» در کاربرد عمومی آن به صورت مبهم را مورد بررسی قرار می‌دهد و در معرض تفسیرهای گوناگون قرار داد که از لحاظ زبان‌شناسی، به ویژه با توجه به کودکان دو زبانه از گروه‌های اقلیت قومی راتحت تاثیر قرار می‌دهد. او تجارب خود را به عنوان یک سخنگوی دو زبانه پرتقالی[4] که دارای ریشهٔ آلمانی است به وسیله اوّلین مهاجران آلمانی به برزیل جنوبی آورده است. در مثال او، زبان بسیاری از کودکان که در خانه صحبت می‌کنند با زبان پیرامون آنها (زبان رسمی) متفاوت است، که این امربا «زبان مادری» شخص ارتباط دارد. بسیاری از متخصصان از «زبان مادری» طی سال‌ها براساس کاربرد رایج، ارتباط احساسی گوینده با زبان و حتی تسلط آن در ارتباط با محیط تعاریفی ارائه داده‌اند. هر چند، این معیارها دقیق نیستند.

زبان مادری

•        بر اساس منشا آن : زبانی (زبان‌ها) که شخص در ابتدا آموخته است  و با آن ( زبان -زبان‌ها) او اولین ارتباطات زبانی طولانی را تشکیل داده است.

•        بر اساس تشخیص درونی : زبانی (زبان‌هایی) که شخص به عنوان گوینده ، آن زبان را تشخیص می‌دهد.

•        بر اساس تشخیص بیرونی : زبانی (زبان‌هایی) که شخص به عنوان گوینده آن زبان، به وسیلهٔ د یگران تشخیص داده می شود.

•        بر اساس توانایی : زبانی (زبان‌هایی) که شخص به بهترین نحو می‌داند.

•        بر اساس عملکرد: زبانی (زبان‌هایی) که شخص بیشترین استفاده را از آن می‌کند.

اصطلاح زبان مادری

    اصطلاح زبان مادری که غالباً به جای زبان اول به کار می‌رود، واژه‌ای ترکیبی است و ورود آن به زبان فارسی به احتمال زیاد ترجمه‌ای مستقیم از یکی از زبان‌های اروپایی است. اصطلاح زبان مادری در لغت نامه دهخدا یافت نمی‌شود، حال آنکه، در واژه نامه‌های برخی از زبان‌های اروپایی حضور دارد (برای نمونه "Muttersprache" در زبان آلمانی و یا «mother tongue» در زبان انگلیسی).

    در بسیاری از لغت نامه‌های انگلیسی، از این واژه به عنوان نخستین زبانی که یک کودک می‌آموزد یادشده‌است، در حالی که، در لغت نامه American Heritage ، ( ویرایش سوم) از این واژه به معنی «زبان بومی یا زبان والدین فرد» یاد شده‌است.

    لغت نامه Longman Language Activator تاکید می‌کند که در انگلیسی این اصطلاح اغلب هنگامی مورد استفاده قرار می‌گیرد، که فرد در یک کشور خارجی باشد (این توضیح تعریف ارایه شد در لغت نامه American Heitage را هم توجیه می‌کند).

    اصطلاح زبان مادری اصطلاحی است که اکثر دانشمندان سعی در پرهیز از آن دارند و در علوم زبان‌شناسی، روان‌شناسی و عصب‌شناسی رفتاری[5] ، اغلب واژه زبان اول[6]، به جای این اصطلاح به کار برده می‌شود.

    به موجب اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب تابستان سال 1368 خورشیدی ، « زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است . اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبان های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس  ، در کنار زبان فارسی آزاد است  ».

 

( دو بیتی گیلکی )

بی میرم جانه مار ، تی َطمَطراقِه

تی اون نیم ایزگری ، نوره چراغِه

بوکودی َ امرا ، تو شاخ ِ شیمشاد

گول ِ ُعمرا بنا ایی ، باغ و بولاغه .

( برگردان  ِ فارسی )

مادر  ِ عزیزم ، برای شأن و منزلت ِ تو بمیرم

برای نیم سوی باقی مانده از چراغ زندگیت بمیرم

تو ما را با زحمت زیاد مثل شاخه شمشاد بزرگ کردی

دسته  ُگل خودت را در باغ‌ها و کشتزارها گذاشتی .[7]

زبان ِ گیلکی

    گیلکی یکی از زبان‌های باستانی و غنی ایران است. بسیاری از واژه‌های آن با اندک تفاوتی در اوستا هم موجود است. در گیلکی همانند زبان فارسی واژه‌های بسیاری از زبان‌های بیگانه راه یافته که از جمله‌ی آنها زبان عربی است که برخی واژه‌های آن در لهجه‌های گوناگون مردم گیلان آورده شده است. این زبان، از گروه زبان‌های ایرانی شاخه شمال غربی ودر مجموع زبان های کاسپین است که زبان مادری بخشی از مردم استان گیلان و جوامع کوچکتری در استان‌های مجاور، از جمله استان‌های مازندران و زنجان، و نیز در سایراستان‌های کشور است.

    برخی گیلکی را به نام پَهلوی خوانده اند . « حمداله مستوفی قزوینی » می‌نویسد : « در گشاسفی که بخشی‌ست در مجاورت دریای کاسپین و نزدیک " سالیان " ، زبان‌شان به پهلوی به جیلانی  ( گیلانی ) باز بسته است .» مستوفی ، پَهلوی را شبیه و وابسته به گیلکی می داند . گیلکی از دیدگاه علم زبان شناسی ، زبانی مستقل است و به هیچ وجه گویشی از زبانی دیگر محسوب نمی‌شود . زبان گیلکی به لحاظ علمی ساختار منحصر به فردی را، داراست که مستقل از زبان فارسی تکوین و توسعه یافته است

    خانواده ِ زبان گیلکی شامل زبان‌های تالشی ، گورانی ، گیلکی ، دیلمی، مازندرانی و برخی از زبان‌های تاتی و سمنانی می‌باشند. از دیدگاه تاریخی این زبان‌ها به زبان پارتی(اشکانی) وابستگی دارند.گیلکی با زبان پارسی میانه نیز نزدیکی دارد. زبان گیلکی، مشتمل بر سه لهجه بیه‌پسی (گیلان غربی)، بیه‌پیشی (گیلان شرقی)، و گالشی است . مردم شمال غربی گیلان، به زبانی دیگر از خانواده گویش‌های کناره دریای کاسپین، که زبان تالشی باشد تکلم می‌کنند. این زبان نزدیکی زیادی با زبان مازندرانی داشته و زبان اهالی مناطق غربی استان مازندران نیز گیلکی می‌باشد. گیلکی تنها در ایران رواج دارد و شبکه استانی گیلان  ( شبکه ِ باران ) بخشی از برنامه‌های تلویزیونی خود را به این زبان اجرا می‌کند. گیلکی به عنوان زبان رسمی درجلسات شورای شهرستان رشت نیز تعیین شده است.

خطر نابودی

    زنگ خطر نابودی زبان گیلکی، مدت‌هاست که شنیده می‌شود و تک‌تک گیلانیان در این نابودی سهیم هستند. بررسی‌ها نشان می‌دهد زبان گیلکی در خطر نابودی است و پدران و مادران  گیلک‌زبان ، بخصوص در شهرهای گیلک‌ نشین اصرار دارند فرزندانشان فارسی صحبت کنند. این عامل، با کاهش دانسته‌های واژگان گیلک زبان‌ها، از یک سو باعث اختلال در فرآیند زایش واژگانی و دستوری گیلکی می‌شود و از سوی دیگر با تشدید دو زبانه شدن گیلکی و استفاده اجباری گیلک‌ ها از واژگان فارسی در گفت‌وگوهایشان، فرآیند مرگ تدریجی زبان مادری گیلک‌ها را شتاب می‌دهد.

کم توجّهی آموزش و پروش گیلان به زبان گیلکی و خالی بودن جای این زبان فراگیر گیلان، در فرآیند آموزشی دانشگاه‌ها هم در این امر نقش‌آفرینی می‌کند. اصرار گیلانی‌ها برای گیلکی نیآموختن به فرزندانشان، به علت حقارت آوردانستن آن، باعث کندی آموزش این گویش به نسل بعد شده است.کوتاه سخن اینکه گیلکی ، این زبان شیرین مردمان شمال در حال نابودیست و بر دست اندر کاران امور است که با باز گرداندن حیثیت واقعی آن نزد مردم و ریشه یابی علل و عوامل دیگر ، از نابودی این زبان تاریخی جلوگیری بعمل آورند.

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان 

 

«سیاوش رضازاده  - رشت»

 « زمستان سال 1393 خورشیدی »

منابع :

1) ناتل خانلری ، پرویز، "  تاریخ زبان فارسی " ، 1366 ،  انتشارات نشر نو، جلد اوّل  ، چاپ سوّم ، تهران .

2) باطنی ، محمّد رضا ، " مسایل زبان شناسی نوین " ، 1370 ،  انتشارات آگاه ،  تهران .

3) پورهادی، مسعود ، " زبان گیلکی " ، 1385، انتشارات فرهنگ ایلیا ، چاپ اوّل رشت.

4) دانشنامه آزاد « ویکی پدیا ی فارسی ».

5 ) سایت اینترنتی  « نصیر محله » .



[1] - سروده از:« علی اکبر مرادیان گروسی -  بوسار »

[2] - LANGUAGE  CREATIVITY

[3] - سایت اینترنتی نصیر محله

[4] - Riograndenser Hunsuckisch

[5] - Neurobehaviour

[6] - First Language

[7] - سایت اینترنتی نصیر محله

 

« جان ! »


گیلکی ا َمره یَه
 

فارسی اورگانم
 

جهانی  

 هَرای زنم
  

نَفس کشم ! 

( جان ، صفحه ی 7 )

برگردان آزاد به زبان فارسی  

« آغوش = روح »

با گیلکی  

فارسی می خوانم 

 جهانی

فریاد می زنم 

زندگی می کنم !

 

 

       « علی اکبر مرادیان گروسی - بوسار  » در سطور آغازین اوّلین کتاب شعر نیمایی به زبان توانای گیلکی « ئیجگره » منتشره در اردیبهشت ماه سال 1354 خورشیدی ، چنین می نویسد :
« شعر ِگیلک ، با آواز خوانی قرقاولان ، صدای تبر ِ جنگل تراشان ، نوای طوفان خیز ِ مرغابیان ، آواز دسته جمعی زنان ِ شالیکار در شالیزاران و بازوان توانای صیادان ماهی در رودخانه های کف آلود ِ سپیدرود همراه است .
شعر ِ گیلک با آغاز زندگی در گیلان شکوفا شد و تا آخرین زمزمه ی بلبلان وحشی ی جنگلی ادامه خواهد داشت . شعر ِ گیلک به خاطر اصالت زبان ِ مردم ( گیل و دیلم ) و کوهستان های سر به فلک کشیده و هوای نمناکش ، کمتر با زبان ِ تازی آمیخته و غنی از همه نیازمندی هایی است که زبان های دیگر دارند .
با زبان ِ گیلکی نمی توان بازی کرد و به دلخواه در نوشته ها و گفته ها آورد ، زیرا با کوچکترین لغزشی از لحاظ ِ رعایت نکردن ِ نکات دستوری ، کلمه های غلط همچون حلزونی شاخکش رانشان داده و بر بی توجهی کدبانو چشمک خواهد زد !»

 

« سُو »

ُکرور  


ُکرور
 

فوچه چومم
 

ایتا نیگا سویا َ
 

- ا َگوره خوله شب تان – 
 

تانیدی حاشا کودن ؟  

( جان ، صفحه ی 10 ) 

برگردان آزاد به زبان فارسی 

« روشنایی  »  

آیا

بی نهایت  

 چشم ِ بسته  

نور یک نگاه را

- در این  شب ِ ظلما نی  

چون گور - 

قادرند منکر شوند ؟!

« جان » ، سوّمین کتاب مجموعه ی اشعار به زبان ِ توانای گیلکی به گویش رشتی است که از سوی"سین سیامک ( سیامک یحیی زاده ) "  شاعر نام آشنای این مرزوبوم سروده شده و در شمارگان 500 نسخه در زمستان سال 1393 خورشیدی از سوی نشر«ایلیا» ی رشت به زیور چاپ آراسته گردیده و در دسترس علاقه مندان به هنر و ادبیات و به ویژه دوستداران کالای ُ پر ارزش ِ « شعر » قرار گرفته است .

« جه نیگا »

ایتا کوله
کی نیگایه َ
- جوگوردسته آسمان جیری یم –
هزار تا « آئو وو » یا
اورگاد َه دار ِه ؟
ای کلام
آووج واهیل دیلا َ
- جومجومه وارش تان –
خالی دس /
جان مره
وا َ فاگیرم ؟ 

( جان ، صفحه ی 11 )

 « سین سیامک – سیامک یحیی زاده » زاده ی 25مهر ماه سال 1324 خورشیدی در " رشت " است.هر چند اوتبار از« نوجوکامبر» رودبار ِ زیتون دارد . تحصیلاتش راتا اخذ مدرک فوق دیپلم آموزش ابتدایی ادامه داد . اکنون بازنشسته آموزش و پرورش گیلان می باشد. پیش ازآن کتاب های مجموعه ی اشعار به زبان گیلکی « من دانم تو » و « یاسه » را منتشر نموده است . به زبان ِ گیلکی و در قالب نو شعر می سراید . اشعار و نوشته هایش را با « سین سیامک » در جراید منتشر می کند . عضو  « انجمن مهرورزان گیل » ، « انجمن یاران دوشنبه رشت » و « هیئت اجرایی گروه گیلان شناسی خانه فرهنگ گیلان » می باشد .

« دو به شک ؟ » 

وادونا 

آینه دیمه 

آپا 

اوپا 

.... 

بادآ باد 

ایمروز روز 

تیشتایی  

ویشتایی 

ُ گر 

بی ای  ِپئم 

خالی هوا 

کوگا کشه 

خط بزه راتینی تان 

سوقلتمه 

توقایی 

سودنیشان ؟!  

( جان ، صفحات 93 و 92 )

برگردان آزاد به زبان فارسی 

« در تردید »  

تردید  و 

این پا و

اون پا  کردن

کنار  ِ  آیینه  

....

بادا باد 

اینک

 تشنگی ،

گرسنگی و ...

به کنار  .

بدونید 

بی ُمشتی هوا

و سوقلمه

کوره  راه  ِ باریک  ِ خط خورده 

در آبادی   

هنوز هم 

نشانه و آدرس ِ

عشق و عاشقی ؟!

( جان ، صفحات 93 و 92 ) 

« جان » ، حاوی 42 شعر به زبان گیلکی با گویش رشتی در 125 صفحه با مضامین اجتماعی و در عین حال زبان ساده ، تصاویر شاعرانه و نگاهی انسان دوستانه و چهار صفحه تحت عنوان « لغات گیلکی » ، در مجموع 130صفحه با آوانوشت و رعایت دستور زبان گیلکی ، اکنون در دسترس علاقه مندان به توسعه و ترویج « زبان مادری » می باشد .

 

« سیاوش رضازاده  –  رشت » 

چهارشنبه پنجم فروردین ماه سال 1394

 

 

« ...من امّا ، معتقدم  زمان ، به طرز ِ اعجاب انگیزی بر بار ِ  

مسئولیت های آحاد ِ جامعه هشدار می دهد . »   

« نوروز » 

  

نسیم

عطر ِ ُگل  ِ پامچال و نسترن

چهچهه ی پرندگان

شکوفه ی ُگل  ِ سرخ

لباس  ِ نو بر تفکر ِ انسان

رویش ِ روز ِ نو

این است آن بهاری که می جویی .

 

 AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

 

« سیاوش رضازاده  -  رشت »

آدینه 22اسفند ماه سال 1393 خورشیدی

 

    در پایان مراسم همایش « نکوداشت دکتر محمّد علی فائق » که در روز سه شنبه هفتم بهمن ماه سال 1393 در سالن اجتماعات پژوهشکده گیلان شناسی دانشگاه گیلان واقع در سلیمان داراب رشت ، برگزار شد . من و همسرم نزد آقای « دکترمحمّد علی فائق » رفته و به او تبریک گفتیم .    " دکتر فائق " را هرگز این‌قدر نگران و ملتهب ندیده بودیم . جناب ایشان از" ما " خواست برای سلامتی همسرشان « احترام سادات حجت‌مند » دعا کنیم و به‌راحتی مروارید اشک را در چشمانش دیدیم . متاثر شدیم .

    بعدازظهر دوشنبه سیزدهم بهمن ماه سال 1393 ، زنگ تلفن همراه‌ام خبر از وقوع فاجعه را همراهی کرد. یکی از اعضای « انجمن مهرورزان گیل » با صدایی اندوهگین خبر درگذشت انسان فاضل و خدمتگزار خانم دکتر « احترام سادات حجت‌مند» را به من رساند . بغض گلویم را گرفت . برخود واجب دانستم خاطراتم را که از این انسان فاضل و نیکوکار دارم ، در زمانی مناسب  به روی کاغذ آورده و به اطلاع دیگران برسانم.

 

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

 

    پس از تحریکات سرمایه‌داری جهانی و حمایت دولت‌های مرتجع منطقه و بی‌خردی حکومت بعث عراق، در آخرین روز شهریورماه سال 1359، تهاجم نظامی حکومت وقت عراق به مناطق جنوب و غرب میهن عزیزمان  " ایران "آغاز شد. من و خانواده‌ام، که به" صلح "  و  " عمران و آبادانی" می‌اندیشیدیم ، تا پایان مهرماه همان سال در   " جنوب "ماندیم . جنون جنگ خانمان‌سوز ، میل به گسترش خاک ، پرپر شدن جوانان این مرز و بوم برای مدافعان حفظ قدرت به هر قیمت ، عطش پایان ناپذیری داشت . بنا به قاعده‌ی ضرورت " آبادان" در حصر را ،به قصد زادگاه آباء و اجدادی ترک و در" رشت "، سکنی  گزیدیم .

    از اوّل آبان ماه سال 1359 به عضویت شورای نویسندگان « هفته نامه گیله مرد » درآمدم . اوّلین شماره هفته نامه " گیلان ما "  در زمستان همان سال  که به دفتر نشریه « گیله مرد » رسید . من ، ازچند و چون و احوالات صاحب امتیاز و سردبیرهفته نامه " گیلان ما "جویا شدم . آقای «علی اکبر مرادیان گروسی - بوسار » صاحب امتیاز و مدیر مسئول « هفته نامه گیله مرد » از اوصاف خیر خواهانه و صلح‌دوستانه آقای " دکترمحمّد علی فائق "  و خانم دکتر " احترام سادات حجت‌مند " شرح مفصلی دادند . این اوّلین باری بود که من با نام این « بانوی فاضل و خادم » ، آشنا می‌شدم.

    به خاطر داشته باشیم فرایند جنگ برای مردم ، کشتار، تخریب،نابودی ،  ویرانی ، بیماری و آوارگی می‌باشد . یکی از مراکزی که خانواده‌های مهاجرین جنگ ویرانگر هشت ساله  در آن سکنی گزیده بودند ؛ هتل مولن روژ رشت بود .

    از آن‌جا که زنده‌یاد « احترام سادات حجت‌مند »  از بانوان متخصص و کارشناس  مامایی و از زنان خیّر جامعه بود . هر لحظه که یکی از اعضای خانواده‌ی مهاجرین جنگ تحمیلی دچار بیماری می‌شد . من و بیش از من ، برادرم « ابراهیم » به جناب ایشان مراجعه می‌کردیم و او با میل و رغبت و در کمال خوشرویی و دست و دلبازی ،خود در محل اسکان بیمار، حضور پیدا می‌کرد . و در نهایت تشخیص درد و تلاش و کوشش در درمان بیمار را در اولویت همه‌ی کارهای روزمره‌ی خود قرار می‌داد . به چشم خود دیدم که در اکثر اوقات در تهیه دارو و هزینه‌های بعد از آن هم ، هرگز دریغ و کوتاهی نکردند .

    از تعدادی از سرپرستان خانواده‌های مهاجرین جنگ تحمیلی شنیدم که این بانوی نیکوکار ، گاهی حضورا ً به محل اسکان آنان رفته و به صحبت‌های آنان گوش داده و در هر ملاقات مبلغی نیز به ایشان کمک مالی کرده است .

    جناب ایشان ، در هر ملاقات بعدی که هرازگاهی روی می‌داد ، قبل از هر چیز از احوالات خانواده‌های مهاجرین جنگ تحمیلی از " ما " جویا می‌شد . و از این‌جهت ، این بانوی مهربان ، انسان فاضل و نیکو کار ، مرحمی بودند بر زخم‌هایی که جنگ و آثار سوء ناشی از آن ، بر مردمی که هیچ نقشی در آغاز و انجام آن نداشتند ، تحمیل شده بود .

    بعد‌ها ، پس از تقویت فعالیت‌های ادبی ، هنری « انجمن مهرورزان گیل» و انتشار مجدد « هفته نامه‌ی گیلان ما » ، از اوّل شهریور ماه سال 1378 ، به عضویت شورای نویسندگان هفته‌نامه‌ی مزبور در‌آمدم. متعاقب آن ، برای حضور در جلسات پنج شنبه‌ی اوّل هرماه که در منزل آقای « دکتر محمّد علی فائق »، تشکیل می‌شد دعوت شدم .  در جریان برگزاری این جلسات که سال ها به‌طور مرتب، هرماه در خانه‌ی این زوج انسان‌دوست ، دیگری‌خواه  و گیلانی اصیل برگزار می‌شد . خانم دکتر « احترام سادات حجت‌مند » با خوشرویی و علاقمندی از حاضرین پذیرایی می‌کرد و اغلب گوشه‌ای می‌نشست و به سخنرانی گوش می‌داد .  من ، در طی این سال‌ها صرف نظر از علاقه و احترامی که برای آقای " دکتر محمّد علی فائق " داشته و دارم ؛ سرکارخانم دکتر « احترام سادات حجت‌مند » را انسانی فاضل و نیکوکار شناختم . انسانی که در او و با او همه‌ی عمر " انسان دوستی " ، "گذشت " ، " عطوفت " و " مهربانی " همراه بود . یادش گرامی‌ست ، گرامی‌تر باد !

 

 

<< سیاوش رضازاده  -  رشت >>

آدینه اوّل اسفند  ماه سال 1393 خورشیدی

 

    از جمله مفاهيم ِ ارزشمندی كه در تمامی کتاب‌های آسمانی،  آثار ِفلاسفه  و اندیشمندان  ِاخلاق‌مدار ، فرهیختگان ِ دیروز و امروز ، مورد عنايت و توجّه ِ خاص قرارگرفته و به‌آن سفارش شده " احسان و نيكوكاری " است . احسان و نيكوكاری ، كاركردهای زيادی در عرصه‌های فردی ، اجتماعی ، فرهنگی ، معنوی و ....  دارد.  به گواهی ِ " تاریخ ِ تمدن " ، انسان‌های صاحب ِ خرد و انديشه در هر عصر و نسلی ، سعی و تلاش نموده‌اند خود را به‌این صفت و ويژگی ِ  بارز آراسته سازند.

    " اسدی ِتوسی " ، از ُسخنوران ِ بزرگ ِ سده ِ پنجم ، و یکی از استادان ِ بی‌بدیل حماسه‌سرا که نامه ِ پهلوانی او " گرشاسب نامه " است ؛ چنین می‌ُسراید :

جهان ، ای شگفتی به مردم ، نکوست !

چو بینی ، همه  درد ِ مردم، ازوست  

    " شیخ ِ اجل سعدی شیرازی "، یکی از بزرگترین ُسخنوران ِ ایران ، و یکی از چند استاد ِ بزرگ ِ شگرف که بر ستیغ ِ ُسخن ِ پارسی ایستاده است ، چنین می گويد:

ره ِ نیک ِمردان ِ آزاده گیر
 
چو ايستاده‌ای ، دست افتاده گير

مفهوم ِ احسان و نيكوكاری :

    احسان ، برگرفته از ُحسن است كه در دو معنای نعمت بخشيدن به‌ديگری، و احسان در كار و عمل، كاربرد دارد. كسی كه علم نيكويی را بياموزد يا عمل نيكی را انجام دهد، از جمله نيكوكاران به‌حساب مي‌آيد . در صفحه ِ 4900 جلد ِ چهارم ِ کتاب ِ :" فرهنگ معین "، "« نیکو‌کاری » مترادف ِ " نیک‌کاری " ، تعریف شده است . در صفحه ِ 4895 کتاب ِ پیش گفته ، «  نیک‌کاری »  به معانی :1) خوب کار‌کردن 2) نیکو‌کاری 3) نیکو‌کرداری، معناشده‌است.

مصاديق ِ نيكوكاری :

    آنچه که از کتاب‌های  آسمانی  استنباط مي‌شود، اين است كهاحسان و نيكوكاری،مصاديق فراواني دارد، به‌عنوان نمونه: حصول ِ ايمان به خدا، تحمل ِ سختی‌ها و مشكلات، عفو و گذشت، محبت و دوستی بی‌دریغ به این و آن، خيرخواهی و اصلاح، اجتناب از فساد، پرداخت ِكالاو هديه ِ مناسب به کودکان ِ یتیم و زنان ِ مطلقه، انفاق و بخشش ، تأمين نيازمندان و محرومان، رفتار ِ شايسته با پدرومادر و... از جمله ِ مصاديق ِ" احسان ونيكوكاری "است .

آثار ِ نيكوكاری :

    احسان و نيكوكاری و كمك به انسان‌های ضعيف و ناتوان، آثار و پيامدهای ارزنده و مثبتی را به‌دنبال دارد كه به‌طور خلاصه به چند مورد ِ آن اشاره مي‌شود:

1) دوستي و صميميت :

    احسان و نيكوكاری ، باعث ِ ايجاد ِ دوستی و صميمت بين افراد ِ جامعه می‌شود. هرگاه انسان‌های نيكوكار با ايثار و فداكاری ِ خود به‌ياری انسان‌های مظلوم و مستضعف شتافته و با كمك‌های مادی و عاطفی خود ، زندگی آنان را تا حدودی سر و سامان داده، از حالت ِ بحرانی نجات دهند ؛ آنان نيز نه تنهااحسان و نيكوكاریافراد خیِّر را فراموش نمی‌كنند ؛ بلكه در ادامه ِ زندگی ، سعی خواهند نمود تا به‌نوعی جبران نموده و احسان و نيكوكاری ديگران را به بهترين شكل،پاسخ دهند.
   
احسان و نيكوكاری ،در امور مادی و عاطفی به‌طور قطع ، دوستی و صميميت بيشتر و عميق‌تری را به‌‌همراه خواهد داشت و اين يك امر بديهی و واقعيت انكارناپذير است كه در زندگی روزمره مشاهده می‌شود .

2) خير و سعادت دنيوی :

از جمله آثار ِارزشمند ِ احسان و نيكوكاری،اجر و پاداشی است كه در دنيا، نصيب انسان‌های خيّر می‌شود. به قول ِ شاعر ِ شیرین  ُسخن" شیخ ِ اجل سعدی ِ شیرازی " :

تو نيكی می‌كن و در دجله انداز 

كه ايزد در بيابانت ، دهد باز

    و در عین ِ‌حال "خواجه شمس الدین محمّد حافظ ِ شیرازی" ، خداوندگار ِ غزل ِ پارسی ، و یکی از بزرگترین ُسخنوران ِ ایران و جهان ، چنین می‌ُسراید :

من ار چه " حافظ " شهرم ، جوی نمی‌ارزم

مگر تو از کََََرم ِ خویش ، یار ِ من باشی

3) تعديل اقتصادی :

   بخش قابل ملاحظه‌ای از جرم و جنايت در جامعه ، ناشی از فقر و تنگدستی و دروغ و بی‌عدالتی است؛ چرا كه فقر و تنگ‌دستی و دروغ و بی‌عدالتی ، به باور و اعتقادات ِ  انسان لطمه مي‌زند ، عقل را از كار انداخته ، قوّت و قدرت ِ تشخيص ِ درست را از او می‌گيرد و باعث ِ كدورت و دشمنی می‌شود. احسان و نيكوكاری ، اگر به‌صورت يك فرهنگ ، جلوه نموده و در بين ِ اقشار ِ مختلف جامعه ، توسعه و گسترش پيدا كند ، به‌طور قطع ، بخش عمده‌ای از مشكلات جامعه را كه زايده ِ فقر و محروميت وبی‌عدالتی است ، از بين می‌برد .
    آنچه از آموزه‌های رسمی
- اعم از مدرسه ، دانشگاه و رسانه‌های اجتماعی -  استفاده مي‌شود، اين است كه بين احسان و نيكوكاری
و نجات جامعه از فقر و فلاكت و بی‌عدالتی ، رابطه ِ تنگاتنگی وجود دارد .
    انفاق و بخشش ، به‌طور كلی سبب نجات از مفاسد ِ كشنده اجتماعی می‌شود. اگر انفاق و بخشش ، به‌فراموشي سپرده شود و ثروت‌ها در دست گروهی معدود از متموّلین جامعه جمع گردد و در برابر آنان، اكثريتی محروم و بينوا وجود داشته باشد ، ديری نخواهد گذشت كه به علت ِ فاصله ِ طبقاتی انفجار ِ عظيمی در جامعه به وجود آمده، اموال و دارايی  ثروتمندان نيز در آتش ِ آن خواهد سوخت.  بنابراين ، انفاق  و بخشش ، قبل از آن كه به حال ِ محرومانِ جامعه مفيد باشد ، به‌نفع ثروتمندان خواهد بود ؛ زيرا تعديل ِ ثروت  و رعایت ِ عدالت اجتماعی ، حافظ  ِآرامش و امنیت ِ اجتماعی  است .

4) آمرزش ِ گناهان :

    همه انسان‌ها به‌جز پیامبران و امامان ِ معصوم ، در زندگی خود خطاهای كوچك و بزرگی را مرتكب مي‌شوند. از جمله ابزاری كه باعث مي‌شود انسان آثار گناه و خطاهايش از بين برود و حتّی آن را تبديل به حسنات نمايد، احسان و نيكوكاری بی‌دریغ در حق ِ دیگران و به‌ویژه نیازمندان ِ واقعی  است.

5) آرامش ِ روحی :

    از ديگر آثار  ِارزشمند ِ " احسان و نیکو کاری " ،  آرامش روحی است .  ُطرفه آن که ،  در وصف ِ      " احسان و نیکو کاری " ،  شاعری متعهد می‌فرماید :

صدها فرشته بر آن دست بوسه می‌زنند

کز کار ِ خلق  ،  یک گره ِ بسته وا کند 

 

آپلود عکس

     

به تصور ِ نگارنده:  انسان ، مکلف و موظف است در مسیر ِ اعتلا و شکوفایی و سربلندی جامعه و محیط ِ زیست ِ خود ، گام‌های مثمر ثمر برداشته و در تمامی عرصه‌های " کار" و "زندگی" در جامعه برای رسیدن به : صلح ، آرامش ، امنیت ، رفاه عمومی ، شادابی ، اقتصاد ِ شکوفا ، استفاده از نعمت‌های زندگی ، بهره‌برداری از فن‌آوری‌های مدرن و موارد مشابه ِ دیگر ، سعی و تلاش مضاعف نماید . بدون هیچ شک شبهه‌ای " احسان و نیکو‌کاری "  ،  باعث ِ محبت در میان ِ افراد ِ جامعه شده و بر این سیاق ، "مهربانی"  ، " مهرورزی "  ،  " نوع دوستی " و سایر ِ سجایای اخلاقی بین انسان‌ها  ، گسترش می‌یابد .

«  سیاوش رضازاده    رشت  »   

 شنبه 22/ آذرماه / 1393 خورشیدی

 

 

 

" تپش "

نفس می کشد ،

بزرگ می شود

 راه می افتد ،

بهانه می گیرد

و جای جای ذهنت را

تسخیر می کند

عشق

چه تپش های زیبایی دارد !

( باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید – صفحه ی 9 )

 

    « دکتر اسماعیل خویی » شاعر و اندیشمند معاصر ، زاده ی نهم  تیرماه سال 1317 در مشهد ، در کتاب « از شعر گفتن »  در تعریف " شعر " چنین می نویسد :

    « .... شعر ، همانا گره خوردگی ی عاطفی اندیشه و خیال  

است در زبانی فشرده و آهنگین ....»

 

" آه شیرین " 

وقتی ساعت مست خاطره ها می شود

به اندازه یک آه

مهمان قلبم می شوی ....

یک آه شیرین

که در کالبد تنهایی ام

سکوت را می شکند !

( باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید – صفحه ی 11 )

 

        روز یکشنبه سوّم اسفندماه سال 1393کتاب جدیدی حاوی مجموعه اشعار به زبان فارسی با عنوان « باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید » ، به وسیله دوست شاعرم آقای « محمّد ابراهیم ملکی قاضیانی » ، به دستم رسید .

    « باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید » ، اثر « الناز عظیمی » شاعر جوان زاده ی سال 1367 می باشد .

" جوانه "  

عشق

بذریست

در چشم های من

که در رقص صبح تابستانی

در روح کودکانه ام

جوانه می زند .

( باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید – صفحه ی 13 )

    « باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید » ، حاوی 43 شعر کوتاه با مضامین عاشقانه و ملهم از ترانه و موسیقی شعر ، به مخاطب عرضه شده است . زبان ساده ، تصاویر شاعرانه ، نگاه به طبیعت اطراف ما و " سرود باران " در صفحات کتاب ، چشم نوازی می کند .

 

 

 

" سمفونی باران " 

سمفونی زیبایی شده است

چک چک باران و

ناله سازم

کاش تار دل من هم

با مهربانی هایت

افسانه ای از عشق را بنوازد !

( باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید – صفحه ی 33 )

 

    « باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید » با ویراستاری  

« مهدی شادخواست » شاعر ، منتقد ادبی ، مدرس دانشگاه و  

روزنامه نگار ، زاده ی سال 1347 در لاهیجان ، در 55 صفحه ، با  

شمارگان 1000 نسخه در تابستان سال 1393 ، از سوی " نشر  

شاملو " در مشهد به زیور چاپ و نشر آراسته گردیده و در  

دسترس علاقه مندان به هنر و ادبیات و به ویژه دوستداران کالای  

ُپر ارزش « شعر » می باشد .

 

" موسیقی نگاه "  

می خواهم موسیقی نگاهت را

بنوازم

نت هایش را از برم

آری موسیقی نگاه تو

همچو باران

کوک عاشقی ست!

( باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید – صفحه ی 54 )

 

    « الناز عظیمی » در صفحه ی هفتم کتاب « باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید » چنین می نویسد :« برای کسانی که اوّلین عاشقانه ها را در گوشم زمزمه کردند ؛ پدر و مادرم » و در صفحه ی 25 شعری می سراید با عنوان « کولی » که در پشت جلد کتاب تکرار شده است .

" کولی " 

گیسوی بی شانه شعرهایم را نبین

کولیست امّا

ساز عاشقی می نوازد

گوش دل که بسپاری

صدایش را می شنوی .

( باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید – صفحه ی 25 )

 

    به خاطر داشته باشیم که « یاسان اسکاسل » گفته بود :

« .... شاعر کاری نمی کند ، جز کشف آن .»

 و این همان کاری است که « الناز عظیمی » در کتاب « باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید » انجام داد.

 

« سیاوش رضازاده  -  رشت »

دوشنبه چهارّم اسفندماه سال 1393خورشیدی

 

 

    " علی اکبر مرادیان گروسی  - بوسار " شاعر ، نویسنده ، روزنامه نگار، ترانه سرا و گیلان پژوه  ِ  پیشگام  ،  زاده ی هفدهم آذر ماه سال 1307 خورشیدی درمحله بوسار ِشهر ِرشت . سروده های  " هسا شعر" خود را جمع آوری نموده و در سال 1384 خورشیدی  ،  در34 صفحه با آوا نوشت در شمارگان ِ1000 نسخه از سوی " انتشارات ِ گیله مرد " به مخاطبان ِ زبان ِ گیلکی و به ویژه خواستاران ِ کالای  ُپرارزش ِ " شعر ِ گیلکی " عرضه نموده است .

 

 

« گیلکی »

وختی بهار

خو باروکوجه مرا ،

- غوربتی ببه

پاییزه ِباد

تنگر ، ز ِنه ، ته را.

 

« برگردان فارسی »

زمانی که بهار

با خانواده ِ خود ،

- در دیار ِ بیگانه باشد

باد ِ پاییز

با سرمای سخت ، ترا می آزارد .

 

( علی اکبر مرادیان گروسی – هسا شعر – صفحه ی 33 )

 

پرسش این است :" هسا ِشعر " چگونه شعری است ؟

" هسا ِشعر"( به زبان ِگیلکی هسا ِشعر و زبان ِمازندرانی اسا ِشعر): سبکی مدرن از شعر ِگیلکی و پس از آن مازندرانی است که توسط شاعران مطرح ِ گیلک از جمله : محمّد بشرا ( درویش گیلانی ) زاده ی 23 فروردین ماه سال ِ 1316 خورشیدی درمحله ی ساغریسازان ِ رشت. محمّد فارسی شیجانی  ( شواله ) زاده ی سال ِ 1318 خورشیدی ، در روستای شیجان ِ بخش خمام از توابع ِشهرستان ِ رشت . رحیم چراغی ، زاده ی سال ِ 1342 خورشیدی در روستای پشکه ، دهستان ِ بلسبنه بخش ِ کوچصفهان ِ از توابع شهرستان ِ رشت و علی اکبر مرادیان گروسی ( بوسار ) ، پایه ریزی شد .

    " هسا ِشعر " ، شعری موجز و کوتاه است و علیرغم مدرن بودن از لحاظ ِ زبان و شیوه ِِبیان ، فضای آن عموما ً طبیعت ِ محض و به دور از فضای شهری است . " هسا ِشعر" را اغلب نزدیک به  " هایکوی ژاپنی " و تاثیر گرفته از آن می دانند .

 

« گیلکی »

بهار ، فان َر ِسه

َایاز

ُسورخه گولا ،

ماچّی بدا .

 

« برگردان فارسی »

بهار ، نرسیده

سرمای سخت ،

از ُگل ِ ُسرخ ،

بوسه گرفت .

( علی اکبر مرادیان گروسی – هسا شعر – صفحه ی 22 )

 

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

        " علی اکبر مرادیان گروسی " در مقدمه ِ  کتاب با طرح ِ همین موضوع ،  به این پرسش چنین پاسخ می دهد :

« هسا ِشعر ، چیست ؟ »

« هر سنگی را به گوش نمی آویزند !

    هسا ِشعر ، سنگی است تراشیده و به کمال رسیده ، چون دانه های الماس ! که هر واژه اش ، تبلوری است از ذرّات ِ خورشید و قوقولی قوی ِ خروسان ِ سحری در گیلان و گیلک زبان !

    باید با هسا ِشعر به سفر رفت ! با او همنشین بود . شاعرانش را شناخت . او را باور داشت . باید حرکت ِ تکاملی ِ شعر ِ گیلک را از گذشته ی دور تا به امروز به بررسی نشست ، تا او را باز شناخت . سال ها باید تا به نیّت و پویایی ِ شعر گیلک دست یافت و خلاقیّتی را که شاعران گیلک زبان به مردم ِ خوب گیلک هدیه داشتند ، پی ُبرد !

    هسا ِشعر ، یعنی پویایی در شعر ِ زبان ِ گیلکی و تکامل ِ آن در عرصه ی ُفرم و معنا و تلفیق ِ واژه های برچین شده که مقصود و بیانی به وسعت ِ گیتی را در یک فراز ِ کوتاه عرضه می کند .

    هسا ِشعر ِ زبان ِ گیلکی بر دو بازوی توانای " زبان ِ تالشی و زبان ِ تبری " تکیه گاهی استوار یافته و شاعرانش را به تلاشی صد چندان به هنر نمایی وا داشته است .

    هسا ِشعر ، کوتاه ترین قالب ِ شعر ِ بومی ، سرشار از محتوی   و ایهام و بیان ِ اندرونی مردمان ِ گیل و دیلم و تبری و تالش ِ از بند رسته است . می توان آن را " کوتاه شعر " هم نامید . »

 

« گیلکی »

تا ،

- پنجره وا ُوست

گوره بوکود توفنگ ،

پرپر بز ِه تورنگ .

« برگردان فارسی »

تا ،

- پنجره باز شد

تفنگ غرید ،

قرقاول در خونش غلطید .

( علی اکبر مرادیان گروسی – هسا شعر – صفحه ی 23 )

    پس از انتشار بیانیه ی  " هسا ِشعر " در تیر ماه سال ِ 1379 خورشیدی در صفحات ِ " گیل آئو" ی هفته نامه ی کادح که به کوشش ِ محمّد تقی صالح پور ، روزنامه نگار ِ پیشکسوت ، شاعران شمالی ( ساکن در هر کجای میهن عزیزمان ایران ) به استقبال ِ " هسا ِشعر " رفته و در این زمینه اشعار متنوعی سروده و کتاب های زیادی منتشر نموده اند . جدید ترین نمونه ی آن کتاب ِ " شاعران ِ هسا ِشعر "  ( گزیده ِ شعر صد و دوازده شاعر ِشمالی ) به کوشش و انتخاب ِ " رحیم چراغی " که در 432 صفحه ، از سوی نشر گیلکان رشت ،  در تابستان ِسال 1393ِ خورشیدی  به بازار ِ کتاب عرضه شد ، می باشد . 

«  سیاوش رضازاده  –  رشت  »

دوشنبه 12 آبان ماه سال 1393 خورشیدی
برچسب ها : ِشعر ,زبان ,گیلک ,مرادیان ,اکبر ,گروسی ,مرادیان گروسی ,اکبر مرادیان ,برگردان فارسی ,گیلک زبان ,رحیم چراغی ,اکبر مرادیان گروسی

 

 

   اشاره : سایت " تاریخ ایرانی " در تاریخ شنبه اوّل شهریورماه سال 1393 خورشیدی به نقل از مجله  ِ وزین ِ " اندیشه ِ پویا " ، اقدام به درج مقاله ای از « بابک احمدی »  مولف  ، مترجم  ، منتقد هنری ، پژوهشگر و اندیشمند صلح دوست معاصر  ، متولد سال 1327 خورشیدی در تهران نموده است که در ذیل به مخاطبان محترم این وبلاگ تقدیم می گردد .

 

  یک روز پدرم که عاشق تاریخ و کتاب‌های تاریخی بود کتابی را به من داد: «بابک! این را بخوان» یازده سال داشتم و کتاب سه سال پیش‌تر منتشر شده بود. در قطع رحلی حسابی حجیم و سنگین بود؛ نامش «ایران در جنگ بزرگ» ، نام نویسنده‌اش مورخ‌الدوله سپهر. کتاب را با دقت خواندم، چون فکر می‌کردم پدرم درباره‌اش از من خواهد پرسید. و پرسید. دیدم آن جنگ خودش را به "ایران" که تازه داشت لذت پیروزی انقلاب مشروطه را تجربه می‌کرد تحمیل کرد و کشور را تا آستانۀ جنگ داخلی پیش برد. دیدم دیکتاتوری رضاشاه نیز پیامد آن جنگ بود؛ جنگ بزرگ. آن رویداد مهیب حتی نامش را به تاریخ تحمیل کرده است، با صفتی که معمولاً به شخصیت‌های ظاهراً مثبت تاریخ لقب می‌دهند. جنگی بود که در آن بیش از هشت میلیون سرباز جوان کشته شدند. شمار آدم‌های غیرنظامی کشته شده، زخمی و بازمانده با آسیب‌های جسمانی و روانی ازاین رقم هم بیشتر بود؛ کسانی که در سال‌های بعد به دلیل جراحت‌ها مردند. ویرانی‌هایجنگ باورنکردنی بود؛ شهر‌ها، روستا‌ها، کارخانه‌ها، مراکز صنعتی، کشتزار‌ها،جاده‌ها. جنگی که مراکز فرهنگی را نیز هدف قرار داد و صد‌ها روشنفکر، نویسنده،شاعر، فیلسوف، آهنگساز و دانشمند در آن کشته شدند.

    « موریس راول » وقتی کنسرتو برای پیانوی دست چپ رابرای «پاول ویتگنشتاین» برادر فیلسوف بزرگ   « لودویگ ویتگنشتاین » ، ساخت به بانویی که گفته بود: «استاد این شاهکار شما از کنسرتوهای بزرگ تاریخ موسیقی که برای دو دست ساخته شده‌اند هیچ کم ندارد»، پاسخ داد: «نه خانم عزیز! این کنسرتوی ناقص دارد نقص روزگار ما را نشان می‌دهد.» به قول « رزا لوکزامبورگ » :جنگ نشان داد که نیروهای تولید در نظام سرمایه‌داری نیروهای ویرانگرند. آن جنگ بزرگ، نخستین جنگ تاریخ در عرصۀ بین‌المللی، پهنۀ کاربرد هواپیما‌ها، تانک‌های سریع، زیردریایی‌ها و سلاح‌های شیمیایی، همه چیز را دگرگون کرد. وقتی آغاز شد تزار روسیه قدرت مطلق را در دست داشت، وقتی تمام شد بلشویک‌ها در رأس قدرت بودند با نقشۀ انقلاب جهانی پرولتری در سرشان. بعد جنگ داخلی روسیه آغاز شد با ده‌ها هزار کشته و زخمی. بعد قحطی آمد. با جنگ بزرگ، امپراتوری اتریش ـ مجارستان و امپراتوری قیصر آلمان به آخر رسیدند. آنگاه، آلمان به کام انقلابی خونین رفت و پیامد شکست آن انقلاب، نازیسم بود. جنگ بزرگ قلمرو وسیع امپراتوری سلاطین عثمانی را تکه پاره کرد. کشورهای عربی تازه‌ای ساخته شدند، بی‌هیچ نشان از دولت ـ ملت ، و سیاست استعماری ادامه یافت.

    پس از جنگ، بحران اقتصادی از راه رسید، همه جا، در تمام کشورهای سرمایه‌داری. آن بحران به جنبش اعتصابی و مبارزاتی کارگران دامن زد و احزاب پیرو کمینترن تقویت شدند. در پی آن جنگ بود که مبارزات ضد استعماری آغاز شد و نماد بزرگ آن هندوستان شد. یادمان باشد که درست در قلب آن سال‌های جهنمی بود که کشتار همگانی ارمنیان روی داد؛ ۲۴ آوریل ۱۹۱۵ میلادی ارتش عثمانی کار را آغاز کرد و تا ژوئیۀ سال بعد بیش از یک میلیون و پانصد هزار ارمنی در شهرها و روستاهای ترکیه کشته شدند ـ زن، مرد، پیر، جوان و کودک. قرن بیستم در واقع از ۱۹۱۴ میلادی آغاز شد. قرن خشونت، کشتارهای جمعی، اردوگاه‌ها و سیطرۀ ایدئولوژی‌ها. قرن جنگ جهانی دوم، جنگ ویتنام، جنگ بالکان و ده‌ها جنگ کوچک و بزرگ دیگر میان ملت‌های گوناگون.

    کار من پژوهش و نگارش تاریخ جنگ‌ها و تاریخ دیپلماسی نیست، امّا می‌توانم بگویم جنگ با فرهنگ اروپایی، و بیش از آن با فرهنگ در گستره‌ای جهانی، یعنی با فهم انسان از خودش و تعریفش از جایگاهش در دنیا چه کرد. رویداد ترومایی تاریخ جمعی انسان معاصر‌‌‌ همان جنگ جهانی اول است؛ جنگی که کاربرد سلاح شیمیایی را رسمی کرد، کشتار همگانی را و زیر پا گذاشتن حق زندگی مردم غیرنظامی و بی‌دفاع را. جنگ بزرگ که صلح پایانی‌اش هیچ نبود مگر زمینه‌ساز جنگ جهانی دیگری، کاری کرد که هیچ کس پس از آن دیگر آن کسی نبود که پیش از آن بود. کسی هم که تاریخ آن جنگ را بخواند دیگر‌‌‌ همان آدم قبلی نخواهد ماند. چنین کسی به حق به نوع انسان بدبین خواهد شد. چنان که « برتران تاورنیه » در «زندگی و دیگر هیچ»، فیلم زیبایی که دربارۀ جنگ بزرگ ساخته، می‌خواهد همین را بگوید. جنگ بزرگ نشان داد که انسان، انسان نیست. عنوان زیبا‌ترین شعر انگلیسی سدۀ بیستم، شعری که پس از جنگ سروده شد، «Wasteland» است؛ برابر فارسی رایجش «سرزمین هرز» دقیق نیست، «زمین بایر» بهتر است. تامس استیم الیوت در آغاز شعر از پترونیوس نقل کرده که مردی چون زندگی جاودانی داشت در طلب مرگ بود.

    « زیگموند فروید » ، پس از جنگ در جریان مداوای بیماران روانی جنگی، ‌‌‌ همان «موجی‌ها»، رانۀ مرگ یا تاناتوس را کشف کرد. او فراسوی اصل لذّت رفت. « ژاک لاکان » بزرگترین روان‌کاوی که پس از او زیست به ما گفت هدف زندگی مرگ است. مرگ‌‌‌ همان ژویی‌سانس است؛ میلی که در پی میل است. انگار مرگ با جنگ بزرگ و به دلیل جنگ به زندگی و به آگاهی میلیون‌ها آدم پا گذاشت و دانایان بوی آن را شناختند. درست بعد از جنگ بود که فیلسوف راست‌گرا « اسوالد اشپنگلر » نام مهم‌ترین اثرش را گذاشت «سقوط مغرب زمین». « مارتین هایدگر »در شاهکارش «هستی و زمان» مرگ را وجه اصیل زندگی انسان یا به قول خودش دازاین معرفی کرد. « فرانتس کافکا » قدرت مطلق نیروهای ناشناخته بر آدم‌های بی‌دست و پا را در «محاکمه» و «قصر» تصویر کرد. خودکشی سپتیموس جوان که سرباز از جنگ برگشته است در خانم «دلوی» ویرجینیا وولف ادعانامۀ مدرنیستی نه فقط علیه جنگ بل علیه زندگی مدرن بود. « وولف »در یادداشت‌هایش نوشته: «سپتیموس باید به نحوی کنه سرشت انسان را ببیند ـ دورویی آن و عدم صداقتش، توان بهبود یافتنش در پی هر زخمی، اینکه نمی‌تواند هیچ تأثری را تا به انتها دریافت کند. باید او باشد که می‌فهمد واقعا نمی‌ارزد.»(۱) «یولیس» جیمز جویس در جنگ و با جنگ نوشته شد، نویسنده در پایان رمان بی‌بدیلش تاریخ گذاشته: ۱۹۲۳‌ـ‌۱۹۱۴. شروع ۱۹۱۴. بله ۱۹۱۴.

اکسپرسیونیست‌ها از دنیایی که دیگر معالجه‌پذیر نیست گفتند. نوسفراتو‌ها، وامپیر‌ها، هیولاهای گولمی، سر برآوردند، دوباره غول فرانکشتین آشنای مردمان شد. M یا قاتل زنجیره‌ای « فریتس لانگ » در شهر گشت و دختر بچه‌ها را کشت. لولو را جک، قاتل زنجیره‌ای دیگری، کشت. در اپرای «لولوی» آلبان برگ فریاد مرگ لولو درست‌‌‌ همان فریاد مرگ ماری در اپرای «ویتسک» اوست. درست‌‌‌ همان است. هر زنی با جنایت می‌میرد. هیولا مفهوم فلسفی‌ای که« ژاک دریدا » در پایان سده پیش کشید، در واقع کارش را از ۱۹۱۴ میلادی آغاز کرده بود. پیش‌تر دراکولا حکایت بود؛ قصه‌ای ترسناک. بعد شد عین واقعیت؛ خون‌آشامی که مثل سرمایه که کار مرده است خون زندگان را می‌مکد.

   جنگ در زبان « برتولت برشت » سرمایه‌داران مفخم سدۀ نوزدهم را چنان که به راستی بودند و هستند گانگسترهایی معرفی کرد. « گوتفرید بن » یکی از بزرگترین شاعران آلمان جنازه‌هایی را که در سردخانۀ پزشکی عمومی کنار هم دراز شده بودند موضوع شعرش کرد. جنگ موسیقی اکسپرسیونیستی « آرنولد شونبرگ » را که هنوز تغزلی بود به موسیقی آتنال و سریال کشاند؛ به آواهای خشن، بی‌رحم و بی‌منطق زندگی. پیش از جنگ فقط « گوستاو مالر » بود که با نبوغ بی‌بدیل‌اش دنیای جنگی را ترسیم می‌کرد. او سه سال پیش از آغاز جنگ بزرگ درگذشت. پس از جنگ بود که«  آرتور شنیتسلر » و « هرمان هسه » و«  اشتفن تسوایک » عمق حرف‌های او را فهمیدند. گویا باید جنگ می‌شد تا بدانی کجا و در میان چه کسانی، در چه دریایی از خون و چرک و کثافت زندگی می‌کنی. جنگ سوررئالیست‌ها را از ترس دنیای هر روزه به کابوس‌های شبانه کشاند. آندره برتون، بزرگترینشان، گفت یگانه کار مثبت تیراندازی به مردم خیابان از پنجرۀ آپارتمان است. نفرت، دل‌زدگی، ناامیدی، ترس و تنهایی شکل گرفت.

    تا پیش از جنگ بزرگ، شمار متفکرانی که به آینده امیدوار بودند بار‌ها بیش از اندیشگران ناامید بود. در برابر « بودلر » ، « نیچه » و « داستایوفسکی » هزاران متفکر و هنرمند از آیندۀ روشن بشریت سخن می‌گفتند. مدرنیته موضوع ستایش بود. انگار روح زمان پیشرفت بود و هنوز صدای روشنگران سدۀ هجدهم پژواکی بلند داشت. اگر از کاستی و جنایت و خشونتی یاد می‌شد صد‌ها صدا به گوش می‌رسید که با امیدواری تمام از توان رفع دشواری‌ها می‌گفتند. پس از جنگ وضع به کلی برعکس شد. در برابر آوای ناامیدی انبوهی از متفکران و هنرمندان صدای ضعیفی چون صدای ارنست کاسیرر هنوز از امید به آینده می‌گفت. در کوه جادوی « توماس مان » جدل فکری نافتا و ستمبرینی بیان این منازعۀ فکری است. در «از ره رسیدن و بازگشت» « کویستلر » بحث یک کمونیست با یک فاشیست بیان پیکار ایدئولوژیکی است که جنگ اوّ ل آغازش کرد و دیگر تمام نشد. پیکاری که «به گونه‌ای عملی» در استالینگراد خونین و در قحطی لنینگراد به اوج رسید. پیش از جنگ، چپ‌گرایان آیندۀ روشن انسان را امری یقینی می‌دانستند. پس از جنگ، آن آینده به تدریج در اردوگاه‌ها ساخته شد تا سرانجام نامش شنیده شد: گولاگ. پس از جنگ جای واژۀ خوش‌آهنگ ملت را فریاد نازی‌ها گرفت: «آلمان بر‌تر از همه». وقتی سورل سوسیالیست نتیجه گرفت که مشکل یهودی‌ها هستند. وقتی اردوگاه‌های آدم‌سوزی آغاز به کار کردند. وقتی بر سر در آشویتس نوشته شد: «کار آزادت می‌کند.»

جنگ بزرگ رویارویی نظامی را تا حدی از جنون و وحشی‌گری پیش برد که پس از آن آسان می‌شد جنگ را در پس پرچم ایدئولوژی‌ها ادامه داد. پیکار طبقاتی شد ابزار محو یک طبقۀ اجتماعی در روسیه، در جریان اشتراکی کردن کشاورزی. تفسیری هراس‌آور از«داروین » شد از میان بردن نژاد پست و بقای نژاد بر‌تر. سلاح شیمیایی جنگ اول راه را گشود تا هیروشیما و ناگازاکی روی دهند. جنگ جور دیگری ادامه یافت؛ در وجدان هر آدم، در دل آگاهی‌های آدم‌ها، در نفرت از دیگری، در کشتار دیگران. جنگ به کسی یاد نداد که ایمان به حقیقت آن را آغاز کرده است. برعکس ایمان کور به حقیقت ادامه یافت؛ حقیقتی که در جیب من است . فقط من .

  « مهدی اخوان ثالث – م. امید » شاعر ایرانی، ناامید از پی کودتای سیاه در ۲۸ مردادماه سال 1332 خورشیدی ، دل کنده از نیروهای چپ، در مهر ماه سال ۱۳۳۶ خورشیدی شعر «آخر شاهنامه» را سروده و پرسید:

« هان کجاست

پایتخت این دژ آیین قرن پرآشوب؟ …

قرن خون‌آشام ، قرن وحشتناکتر پیغام . »

     من امّا ، معتقدم : پایتخت آن " ماه اوت سال ۱۹۱۴ میلادی  است" .

 

یادداشت:

۱. " ویرجینیا وولف " ،  « خانم دلوی »، ترجمۀ : "فرزانه طاهری " ، تهران: نیلوفر، ۱۳۸۸، ص۳۸۵.

 

"  خانه ی انسان  "

آسمان  ،

لانه ی مرغ خیال

و زمین  ،

خانه ی انسان است

آسمان با همه ی بازی خالیست

و زمین با همه ی تنگی پُر .

( از کتاب مجموعه اشعار " خانگی "  تهران 1346 خورشیدی )

    " سیاوش  کسرایی  " ،  شاعر ، محقق ، پژوهشگر ، روزنامه نگار و سیاست مدار معاصر در پنجم اسفند ماه سال 1305 خورشیدی در مهد هنر و روشنایی " اصفهان " پا به عرصه ی وجود گذاشت . و بسیار زود در همان کودکی به همراه خانواده به  " تهران " سفر کرد .

    تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در " تهران " پشت سر گذاشت  و پس از آن وارد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شد و لیسانس خود را در رشته ی علوم سیاسی اخذ نمود .

"  شمع  "

با شعله ات ای امید دل بسته ،  منم

بیدار نگهدار تن خسته  ،  منم

در چشم شب سیاه می سوزم و باز

آن شمع به راه صبح بنشسته ، منم .

( از کتاب مجموعه اشعار " سنگ و شبنم " تهران 1345 خورشیدی )

    " سیاوش  کسرایی  "  ،  در قالب های سنّتی و نیمایی ،  طبع آزمایی کرده است و شعرهای سنّتی خود را به نام " کولی " منتشر نموده است . در زبان شعری او نوعی دست نخوردگی و سادگی احساس می شود  ،  که از ویژگی های سخن اوست . کلامش صریح و روشن  ،  همراه با مضامین اجتماعی و سیاسی است .

"  زایندگی  "

هر شب  ،

ستاره ای به زمین می کشند و باز

این آسمان غم زده  ، غرق ستاره هاست .

( از کتاب مجموعه اشعار " با دماوند خاموش " تهران 1345 خورشیدی )

    از "  سیاوش  کسرایی  " ،  تاکنون این آثار منتشر گردیده است :

    1) آوا ،  تهران 1336 خورشیدی .

    2) منظومه ی آرش کمانگیر ،  تهران 1338 خورشیدی .

    3) خون سیاوش ،  تهران 1341 خورشیدی .

    4) سنگ و شبنم ، تهران 1345 خورشیدی .

    5) با دماوند خاموش ، تهران 1345 خورشیدی .

    6) خانگی ، تهران 1346 خورشیدی .

    7) به سرخی آتش ، به طعم دود ، سوئد 1355 خورشیدی .

    8) از قروق تا خروسخوان ، تهران 1357 خورشیدی .

    9) وقت سکوت نیست ، تهران 1357 خورشیدی .

    10) آمریکا ! آمریکا ! ، تهران 1358 خورشیدی .

    11) چهل  کلید ، تهران 1360 خورشیدی .

    12) تراشه های تبر ، کابل 1362 خورشیدی .

    13) پیوند ، کابل  1363 خورشیدی .

    14) هدیه برای خاک ، لندن 1363 خورشیدی .

    15) ستارگان سپیده دم ، لندن 1368 خورشیدی .

    16) مهره سُرخ ، وین 1374 خورشیدی .

    17) هوای آفتاب ، تهران 1381 خورشیدی .

   18 ) از آوا تا هوای آفتاب ، تهران 1384 خورشیدی .

"  حکایت مردی که نه می گفت  "

بود در کشور افسانه کسی

شهره در نه گفتن :

نام می خواهی ؟ - نه

کام می جویی ؟ - نه

تو نمی خواهی یک تاج طلا بر سر ؟ - نه

تو نمی خواهی از سیم قبا در بر ؟ - نه

مذهب ما را می دانی ؟ - نه

خط ما می خوانی آیا ؟ - نه

نه ،  به هر بانگ که بر پا می شد

نه ، به هر سر که فرو می آمد

نه ،  به هر جام که بالا می رفت

نه ، به هر نکته که تحسین می شد

نه ، به هر سکه که رایج می گشت .

روزی آیینه به دستش دادند

- می شناسی او را ؟

- آه ، آری خود اوست

می شناسم او را .

گفته شد دیوانه است ،

سنگسارش کردند !

(از کتاب  مجموعه اشعار " خانگی " تهران 1346 خورشیدی )

    مرحوم " دکتر حمید زرین کوب " ،  در صفحه ی بیستم کتاب " مقدمه ای برای شعر نو "  چنین  می نویسد : " .... او ، همواره از ابهام می گریزد و فضای شعر خود را سرشار می کند از تشبیهات و تعبیرات زیبا و خوش آهنگ و جذاب ، شعری می سراید ساده و روشن ...."

    " محمّد تقی جواهری گیلانی  معروف به  محمّد شمس  لنگرودی  "  زاده ی 11 فروردین ماه سال 1330 خورشیدی در لنگرود ،  در باره ی منظومه ی " آرش کمانگیر  "  می نویسد : " ... آرش کمانگیر معروف ترین و فراگیرترین شعر نو فارسی  از زمان پیدایش شعر نو تا سال 1357 بوده است . شعر های فراوانی در تاریخ شعر نو فراگیر و معروف شد ،  ولی کمتر شعری تا بدین حد در خاص و عام نفوذ یک سان داشت . بخش اعظم این نفوذ و شهرت  ، مدیون سبک و سیاق نوقدمایی آرش کمانگیر و بخشی هم مرهون سیاسی بودن آن بود . آرش کمانگیر خط فاصل دو مرحله از شعر پس از کودتا ،  یعنی مرحله ی غافلگیری ،  حیرت ،  ناباوری ،  بی پناهی ،  سرگشتگی ،  بی انگیزگی  و تیره بینی  سال های نخست کودتا و مرحله ی به خود آیی ،  خود یابی ،  انگیزه پروری ،  روحیه جویی ،  برخاستن و اعتراض بود ... "

    " دکتر پرویز ناتل خانلری  " ( اسفند 1292 تهران – اوّل شهریور ماه سال 1365 در تهران )  ، در باره ی این منظومه نوشته است : " .... منظومه ی آرش کمانگیر از این جهت ارزش دارد که گوینده ی آن راه تازه ای پیش گرفته و در این کوشش نخستین خود تا آن جا که توقع می توان داشت کامیاب شده است .

    مضمون این منظومه ،  از داستان های کهن ایرانی ماخوذ است . خود این کار که در هنر نو به مضمون ها و داستان های کهن توجّه و از آن ها استفاده شود کار شایسته و ثمر بخشی است . داستان آرش را در افسانه های ایران باستان می دانیم .... سیاوش کسرایی این داستان را در زمینه ی کار خود قرار داده و منظومه آرش کمانگیر را براساس آن سروده است . به خلاف بیش تر آثار گویندگان جوان که از مرگ و نومیدی حکایت می کند ،  این جا شور و شوق و تکاپوی زندگی و کوشش برای سرفرازی محرک گوینده ی داستان است و از این جهت نیز منظومه ی آرش کمانگیر ارزش خاص دارد ..."

"  ترانه  "

مرا گفتی که دل دریا کن ای دوست !

همه دریا از آن ما کن ای دوست !

دلم دریا شد اینک در کنارت

مکش دریا به خون ، پروا کن ای دوست !

(از کتاب مجموعه ی اشعار" سنگ و شبنم "   تهران 1345 خورشیدی )

   " سیاوش  کسرایی "، که همه ی عمر طرفدار عمیق و بی چون و چرای " صلح " ، " آزادی " ، " عدالت اجتماعی "  و خواستار سعادت و نیک بختی برای همه ی باشندگان کره زمین بود ؛  به محض اطلاع از ورود : "  بزرگ  علوی  " ( زاده ی 13 بهمن ماه سال 1282 خورشیدی در محله ی چاله میدان تهران و متوفی در سن 93 سالگی در 21 بهمن ماه سال 1375 خورشیدی در برلین آلمان ) از نسل اوّل نویسندگان داستان های اجتماعی به خاک مقدس میهن عزیزمان " ایران "  ،  در بهار سال 1358 خورشیدی  ، به دیدار او شتافت . شعر :  "  بازگشت  "  محصول این دیدار است که سرشار از شوق و اشتیاق به "  او " تقدیم نموده است .

"  بازگشت  "

زیر شرابه ای از پرده ی باران

جنگل آشفته ،  برآورده سر از خواب زمستان

آید از دور صدایی

از گل آلوده ره دامنه پویایی پایی

باد در همهمه  و برگ ،  گریزان

پچپچ افتاده در انبوه درختان

" گیله مرد " ، آمده شاید

به هوای تو ، هوای من و یاران و دیاران

- کسی اینجاست ؟ کسی هست ز اندوهگساران ؟

میزبان کیست درین خانه ی ویران ؟!

خیزد از سینه ی جنگل

های و هویی

شیهه ی درهم اسبان و چکاچک سواران

زیر شرابه ی صد دانه ی باران

باز باداست که گیسو کند از جنگل گریان

شب فرود آمده از قله و لیکن

لاله گیرنده چراغی به سر راه بهاران .

( از کتاب مجموعه اشعار " آمریکا ! آمریکا ! " تهران 1358 خورشیدی  )

    " سیاوش  کسرایی ،  آرش زمانه ی ما  " در صف شاگردان "  علی اسفندیاری – نیمایوشیج "  ،  شاعری نام آور و برجسته به شمار می رود . دوازده سال پایان زندگی اش را علیرغم میل باطنی در خارج از میهن عزیزمان " ایران "  ، گذراند . این تعب  و حرمان و به ویژه اشتیاق به خاک و مردم میهن ،  رنج مضاعفی بود که چون " آوار " بر او که سرشار از نازکی طبع و احساس لطیف بود ،  فرو ریخت . به دلیل بیماری قلبی در 19 بهمن ماه سال 1374 خورشیدی  ، به سن 69 سالگی در وین ،  پایتخت اتریش ،  زندگی را بدرود گفت. و در بخش هنرمندان گورستان مرکزی وین ، به دل خاک به امانت سپرده شد .

"  بوی  بهار  "

مادرم ، گندم درون آب می ریزد

پنجره بر آفتاب گرمی  آور  می گشاید

خانه می روبد غبار  چهره ی آیینه ها را می زداید

تا شب نوروز

خرّمی در خانه ی ما پا گذارد .

زندگی برکت پذیرد با شگون خویش

بشکفد در ما و سر سبزی برآرد .

ای بهار ، ای میهمان دیر آینده

کم کمک ، این خانه آماده است

تک درخت خانه ی همسایه ی ما هم

برگ های تازه ای داده است .

گاه گاهی هم

همره پرواز ابری در گذر باد

بوی عطر نارس گُّل های کوهی را

در نفس پیچیده ام آزاد

این همه می گویدم هر شب

این همه می گویدم هر روز

باز می آید بهار رفته از خانه

باز می آید بهار زندگی افروز .

( از کتاب مجموعه اشعار " خون سیاوش "  تهران 1341 خورشیدی )

" سیاوش  رضازاده  -  رشت  "

آدینه 18 بهمن ماه سال 1392 خورشیدی

    منابع :

1)    ویکی پدیا ،  دانش نامه ی آزاد .

2)    " از آوا تا هوای آفتاب " * نشر کتاب نادر * تهران * چاپ اوّل سال 1384 خورشیدی . 

 

   "  آقا بزرگ علوی  "  ،  با خلق داستان هایی چون : "  چشم هایش  "  ، "  گیله  مرد  " ، "  چمدان  " ،  "   پنجاه و سه  نفر  " ، "  ورق پاره های زندان  "  ، "  میرزا  " ، "  نامه ها  " ، "  سالاری ها  " و .... بیش از نیم قرن  از چهره های مطرح ادبیات میهن عزیزمان : " ایران  "  و از نویسندگان پیشگام و زبردست مکتب جدید  رمان نویسی " مدرنیته  " این مرزو بوم بود .

    "  بزرگ علوی  " در 13 بهمن ماه سال 1282 خورشیدی در محله ی" چاله میدان تهران " ، در خانواده یی بازرگان  و مشروطه خواه ،  به دنیا آمد . پدرش ،  ابوالحسن خان ،  پسر حاج صراب ،  از مبارزان آزادی خواه  دوران انقلاب ملّی دموکراتیک مشروطیت ایران  ،  و نماینده ی  دوره ی اوّل  مجلس شورای ملّی بود .

    فعالیت های آزادی خواهانه ی  " ابوالحسن علوی  " ،  آن چنان حکومت را نسبت به او حساس کرد که مجبور به مهاجرت سیاسی به " پاریس " و " برلین " شد و در سال 1303 خورشیدی پسران خود  _  مرتضی ،  مصطفی و آقابزرگ _ را به آلمان برد . " بزرگ علوی " ، پس از تحصیل در آلمان در سال 1307 خورشیدی به  وطن بازگشت و تدریس در شیراز و تهران را پیش گرفت .  در همین زمان ، "  نویسندگی "  در ابتدا پس از تدریس و بعدها ،  تنها پیشه ی او شد .

    " بزرگ علوی " ، در سال 1323 خورشیدی سردبیر مجله ی ادبی "  پیام نو  " ، شد و در کنار  "  صادق  هدایت  "  و "  مجتبی  مینوی  " ،  به انجام فعالیت های ادبی می پرداخت . در طی این چند سال ،  یک رُمان و دهها داستان کوتاه نوشت . پس از مدّتی ،  به دلایل سیاسی و طرفداری از طبقات زحمتکش جامعه ،  به زندان افتاد و کتاب هایش هم از همان زمان تا سال 1357 خورشیدی ،  اجازه ی تجدید چاپ پیدا نکرد .

    وی ،  پس از آزادی از زندان  ،  به اروپا رفت و تا بهار سال 1358 خورشیدی   ،  در آلمان ماند . بازگشت ایشان به میهن عزیزمان " ایران "  ، چند ماهی دوام نیاورد . و این بار نیز به آلمان عزیمت کرد . در آلمان ، استاد دانشگاه برلین بود و پس از بازنشستگی ، کار پژوهش را انجام می داد .

    " بزرگ علوی  " ، در طول زندگی ،  کتاب های فراوانی نوشت که برخی به دلیل سبک نگارش ویژه ی ایشان ،  از کتاب های  معروف فارسی هستند . شاهکار ایشان ، "  چشم هایش " بود که با الهام از زندگی  " محمّد غفاری معروف به  کمال الملک  "  ( 1224 کاشان – 1319 نیشابور ) ،  نقاش معروف اواخر دوره ی قاجار  و دوره ی " رضا خان پهلوی "  است .

    نویسنده در این رُمان ،  با روشی تازه داستان نوشته است . او با کنار هم گذاشتن قطعات پراکنده ی یک ماجرا  ،  طرحی کلّی آفریده که بر حدس و گمان تکیه دارد . در سایر آثار این نویسنده ی سرشناس ،  هم چون "  چمدان " ،  "  میرزا  " ، و "  سالاری ها  " ،  گونه ای رمانتیسم اجتماعی به چشم می خورد که اوج آن را  در داستان "  گیله مرد  " ،  می توان دید .

    مضمون بیشتر داستان های "  بزرگ علوی  " ، از آرمان های سیاسی  و حزبی اش ،  الهام گرفته است . قهرمانان قصه هایش مانند خود او ،  انسان های ناکامی هستند که دور از وطن ،  در غربت و آوارگی  ، به سر می برند . وی ،  در 21 بهمن ماه سال 1375 خورشیدی  در سن  93سالگی در برلین آلمان ،  چون شمع ، به خاموشی گرایید .

    به طور کلّی زندگی "  آقا بزرگ علوی  " ،  را می توان به چند دوره طبقه بندی کرد . اوّل ، تحصیل در آلمان قبل از جنگ جهانی اوّل ،  آشنایی با رمانتیسم آلمانی و آشنایی با نویسندگانی  هم چون : "  هاینریش  هاینه  " ،  " هرمان هسه " ، "  فئودور داستایوسکی  " ، "  ماکسیم گورکی " ، " یوهان فردریک شیلر" ، "  برتولت برشت  " ، "  برنارد شاو " ،  "  آنتوان چخوف " ، " ارنست فیشر  "  و ....

    دوّم ، آمدن به ایران ،  آشنایی با "  صادق هدایت " ، گرایش شدید به ایرانی گری ،  تشکیل گروه اربعه ، آشنایی با "  دکتر تقی ارانی  " ، آشنایی با جهانی نگری های اجتماعی و سوسیالیسم علمی ، توقیف  و زندانی شدن .

    سوّم ، آزادی از زندان  ،   مشارکت در تشکیل حزب توده ایران ، سردبیری مجله ی  پیام نو ،  همکاری با مجلات سخن ،  مردم و ....  نگارش و نشر داستان های رئالیستی ،  شرکت در فعالیت های اجتماعی  و فرهنگی .

    چهارّم ،  کودتای انگلیسی – آمریکایی 28 مرداد 1332 خورشیدی ،  اقامت طولانی در اروپا ،  بازگشت موقتی به ایران،  عزیمت مجدد به اروپا و وفات در برلین آلمان . 

   "  بزرگ علوی  " ، هنگام تحصیل و اقامت در آلمان ،  با آثار نویسندگان اروپایی  آشنا شد و از ادبیات اروپایی تاثیر پذیرفت  . آشنایی او از نوجوانی  با ادبیات و هنر  آلمان و اروپا از جمله آشنایی اش با زبان آلمانی ،  در کنار استعداد ذاتی او برای نویسندگی ،  زمینه یی شد که در حدود یک سال پس از ورود به ایران ،  با ترجمه ی کتاب  "  دوشیزه ی اورلئان "  اثر "  شیلر  " و "  کسب و کار خانم وارن  " اثر " جرج  برنارد شاو " ،  در راه شناساندن نویسندگان بزرگ اروپایی به ایرانیان  ، گام بردارد . آثاری را که " بزرگ علوی " ،  به زبان فارسی ترجمه کرده است . دقیق ،  روان ،  شیوا و  دل انگیز بوده و در عین حال ،  از سادگی خاصی برخوردار می باشد .  

    او ،  در سال 1309 خورشیدی با "  صادق هدایت  " ، آشنا شد و در همین سال این دو به فکر افتادند تا در باره ی هجوم های تاریخی که به ایران شده و صدماتی که طی این هجوم ها به فرهنگ ایران وارد شده ،  داستان بنویسند . با پیوستن "  شین پرتو " ،  به آنان "  کتاب انیران " را در سال 1310 خورشیدی نوشتند که شامل سه داستان بود . در این  ایام "  مجتبی مینوی " ، "  عبدالحسین نوشین  "  و "  مسعود فرزاد  " به آنان پیوستند .  در آن دوران ،  به این گروه : "  گروه اربعه " لقب دادند .

   پس از آن "  بزرگ علوی " ، داستان "  باد سام " را نوشت . در این داستان ،  خواننده با طرز تفکر ویژه ی او مواجه می شود که به گونه یی خاص گذشته ی تاریخی ایران را می ستاید تا آن جا که انگار در تاریخ آغازین ایران ،  همه ی پدیده ها ستایش برانگیز بوده اند و در تاریخ حاضر ،  همه ی آن ها به زشتی ، پلیدی و خشونت گرویده اند . کمتر از یک سال از فعالیت " بزرگ علوی " در گروه اربعه نمی گذشت که وی با "  دکتر تقی ارانی " در سال 1309 خورشیدی  ، آشنایی مجدد پیدا کرد .

    سابقه ی این آشنایی ، به سوابق دوستی و فعالیت فکری و سیاسی " دکتر تقی ارانی " با ابوالحسن و مرتضی علوی ( پدر و برادر بزرگ او ) ،  در آلمان کشیده می شد . پس از پیوستن "  ایرج اسکندری  "  به این دو نفر ،  نخستین شماره ی مجله ی "  دنیا  " را در  یکم بهمن ماه سال 1313 خورشیدی در تهران منتشر کردند . "  بزرگ علوی  " یکی از سه عضو هیات تحریریه ی این مجله بود که هدفش را شناساندن آخرین دستاوردهای دانش و صنعت و فن و هنر جهان آن روز، به جوانان و دانشجویان ایرانی قرار داده بود . هر چند شهرت اصلی " بزرگ علوی " به عنوان یکی از نویسندگان پیشگام در ادبیات جدید و معاصر ایران است . ولی آشنایی او با " دکتر تقی ارانی " و در نتیجه همکاری هایش با نشریه ی "  دنیا  " که در نهایت به دستگیری او ،  همراه با گروه  موسوم به "  53 نفر  " در سال 1316 خورشیدی منجر شد ؛ اشتهار ادبی او را با نوعی شهرت سیاسی در هم آمیخت .

    " بزرگ  علوی " قبل از زندانی شدن ، در سال 1313 خورشیدی مجموعه ی داستان " چمدان " را که در برگیرنده ی شش داستان کوتاه است ، منتشر کرد . او در این مجموعه ،  روانشناسی فردی و جایگاه اجتماعی را در هم می آمیزد که البته آن هم در نتیجه ی تاثیر اکسپرسیونیسم آلمانی بود . به همین جهت از رویه ی قبلی خود در داستان " باد سام " تغییر مسیر داده و  دیدی اجتماعی ،  انتقادی و طنز آمیز دارد . با آن که " چمدان " از نخستین کارهای او در حوزه ی داستان نویسی است ، ولی او را به عنوان یک داستان نویس برجسته ،  به جامعه محدود روشنفکری و کتاب خوان ایران آن روز ، معرفی کرد .

    " آقا بزرگ علوی  " ،  پس از دستگیری و محاکمه ،  به هفت سال زندان محکوم شد . ولی در مهرماه سال 1320 خورشیدی ،  با برکناری "  رضا خان پهلوی  " از قدرت سیاسی  ؛   پس از چهار سال و نیم از زندان آزاد شد .

    هر چند سال های زندان برای " علوی " به قول خودش ،  صدمات سنگین شخصی و خانوادگی به همراه داشت . امّا ، نتیجه ی آن ، آفرینش های ماندنی در ادبیات معاصرمیهن عزیزمان ایران  شده است . نخستین آن ها " ورق پاره های زندان " است که در سال 1321 خورشیدی  ،  به چاپ رسید . این کتاب یادداشت های دوران زندان اوست که آن ها را روی پاره های کاغذ ، سیگار ، میوه و ....می نوشت و فضای زندان را با بیانی عاطفی یا به گونه یی داستان وار توصیف می کرد و به بیرون می فرستاد. دو سال پس از آن ، کتاب "  پنجاه و سه نفر " را در سال 1323 خورشیدی نوشت که گزارش گونه یی از رویدادهای زندان است . بر همین بستر ،  مجموعه ی داستانی " نامه ها " در سال 1337 خورشیدی از او منتشر شد .

    " چشم هایش " ، که برخی آن را بهترین اثر " آقا بزرگ علوی "  می دانند ،  داستان بلندی است که در سال 1330 خورشیدی به زیور چاپ آراسته گردید . و در سال 1338 خورشیدی  ، به زبان آلمانی هم ترجمه و منتشر شد . این کتاب از معدود آثار فارسی است که در مرکز آن یک زن با تمام عواطف و ارتعاشات روانی و ذهنی آن قرار گرفته است . سال های 1330-1320 خورشیدی اوج شکوفایی نویسندگی "  آقا بزرگ علوی " است .

    در این فاصله ،  علاوه بر کارهای قلمی ،  در زمینه ی فرهنگی از جمله کمک به تشکیل نخستین کنگره نویسندگان ایران ( سال 1325 خورشیدی ) هم فعال بود . وی ،  به دلیل بیماری در فروردین ماه سال 1332 خورشیدی به اروپا سفر کرد . در همین سال کودتای 28 مرداد 1332 خورشیدی  در ایران رخ داد و او به ناچار در مهاجرت ماند . بعد از مدّتی در دانشگاه "  همبولدت  -  آلمان " ، به کار تحقیق و تدریس مشغول شد . "  میرزا  " ، اوّلین مجموعه ی داستان اوست که  شامل پنج داستان کوتاه است و به طور تقریب 15 سال پس از مهاجرتش ،  چاپ شد .

    در سال 1354 خورشیدی ،  داستان "  سالاری ها " ، منتشر شد و آخرین اثرش هم " موریانه " نام دارد . زندگی طولانی در مهاجرت ،  هیچ گاه او را از یاد ایران غافل نکرد و در تمام این سال ها ،  کار او در مقام استادی دانشگاه ،  در ارتباط با فرهنگ و ادب  ایران و ایران شناسی بود و در طول این مدّت آثار با ارزشی در همین رابطه نوشت . کتاب "  تاریخ ادبیات جدید  ایران و پیشرفت آن  " را به زبان آلمانی و در سال 1338 خورشیدی نوشت .

    " آقا بزرگ علوی "، برخی از آثار ارزشمند ادبیات فارسی را هم به زبان آلمانی ترجمه کرد که از جمله ترجمه ی شعرهای "  حکیم عمر خیام نیشابوری  " و نیز ترجمه ی " هفت پیکر " اثر برجسته ی " حکیم نظامی گنجوی " را می توان نام برد . از دیگر تلاش های ُپر ارزش او طی سال های مهاجرت ،  تدوین فرهنگ لغات فارسی به آلمانی است . علاوه بر این ها در زمینه ی تاریخ معاصر ایران هم کتابی به زبان آلمانی نوشته است . اخرین کار او تدوین و تالیف کتاب " آموزش زبان فارسی به آلمانی " بود .

" سیاوش  رضازاده  -  رشت "

آدینه 11 بهمن ماه سال 1392 خورشیدی

    منابع :

1)    دانش نامه ی آزاد ویکی پدیای فارسی .

2)    "  دستغیب ،  عبدالعلی " * " نقد آثار بزرگ علوی " * انتشارات فرزانه * تهران * چاپ اوّل سال 1357 خورشیدی .

    

 

    در "  قابوس نامه  " ، چنین آمده است :

"  .... اصل جوانمردی  سه چیز است : یکی آن که ،  آن چه که بگویی بکنی ؛ دوّم آن که ،  راستی در قول و فعل نگاه داری ؛ سوّم  ان که ،  شکیب را به کار بندی .

    جوانمردترین از همه ی مردمان آن بود که : دلیر و مردانه بود و شکیبا به هر کاری ، صادق الوعده باشد و پاک دل بود ، زیان کسی به سود خود نخواهد . امّا ، زیان خود را از بهر سود دوستان روا دارد و ضعیف آزاری نکند و بد را از مظلومان دفع کند . و هم چنان که راست گوید  ،  راست شنود  و انصاف داشته باشد ."

63969721333078647945.jpg

"  اگر .... "

اگر ماهی از سال بودم : آبان .

اگر یک روز از هفته بودم : سه شنبه .

اگر یک عدد بودم : 9 .

اگر جهت بودم : جنوب از جنوب غربی .

اگر همراه بودم : ماندگار می شدم .

اگر نوشیدنی بودم : آب گوارا .

اگر گناه بودم : دروغ کودکانه .

اگر درخت بودم : سرو .

اگر نقش بودم : نگار .

اگر ُگل بودم : نرگس .

اگر میوه بودم : توت فرنگی .

اگر آب و هوا بودم : ملایم .

اگر رنگ بودم : سرخ .

اگر پرنده بودم : شاهین .

اگر صدا بودم : رسا .

اگر فعل بودم : فهمیدن .

اگر زمان بودم : حالِ ِ دوست داشتنی .

اگر خیابان بودم : فرهنگ .

اگر یک فیلم بودم : عصر جدید .

اگر یک پزشک بودم : تلاش در درک و درمان بیمار .

اگر یک پنجره بودم : قاب تصویر کودکی .

اگر تاریخ بودم : در انتظار بهار فردا .

اگر ساز بودم : تار .

اگر کتاب بودم : شاهنامه ی فردوسی .

اگر طبیعت بودم : ساحل ِ نجات .

اگر حس بودم : بی قرار می شدم .

اگر نام بودم : سیاوش رضازاده .

"  سیاوش رضازاده  -  رشت  "

 

 

Ketab- Ghodrat.jpg

    "  آلکسی تولستوی "  نویسنده ، منتقد ادبی  و شاعر مردم دوست روسیه متولد 1883 و متوفی در سال 1945 میلادی ، خالق آثار گران سنگی هم چون رمان :  "  گذر از رنج ها  " ، " پتر کبیر "  و... در یک سخن رانی تحت عنوان :  " کلمه ، همان اندیشه است "که با ترجمه ی شیوای مرحوم  "  محمّد حسین روحانی "  منتشره در صفحات71 لغایت 80 کتاب :  " رسالت زبان و ادبیات " از انتشارات توکا ، تهران ، چاپ دوّم سال1357 خورشیدی ، چنین می گوید:

" .... از راه کلمات،نه تنها عقاید و مفاهیم،بلکه پیچیده ترین تصویرها در سایه ی حسّاس ترین رنگ ها را می توان منتقل کرد.گویی در مغز آدمی هزارها بلکه میلیون ها کلید هست و هنگامی که انسان کلمات را بر زبان می راند ، باسر انگشت های نا پیدا تارهای مغز شنونده را به صدا در می آورد و آهنگی که می نوازد ، در سر او منعکس می شود. چنین است پیچیدگی زبان. زبان،بلندترین قلّه ی فرهنگ آدمی است...

    این اشتباه است که انسان گمان برد زبان افزار ساده ای برای تعریف مفاهیم است. مقصود من از زبان ، آن زبانی است که نثر هنرمندانه از آن پدید می آید ، نه زبان فلسفه یا زبان کتاب های علمی یا زبان شعر. من ، در این سخن رانی جز با نثر هنرمندانه ،کاری ندارم...

    زبان مردم ،به صورتی باور نکردنی غنی است. بسیار غنی تر از زبان خود ما.درست است که این زبان بسیاری از کلمات و عبارت ها را فاقد است ، ولی نحوه ی بیان و غنای سایه روشن ها که برای همه ی معانی نزدیک به هم تعبیرهایی دارند، بسیار برتر از زبان ما هستند.

    این سنّت دو زبانه، یکی زبان ادبی و دیگری زبان مردمی ، یکی اشرافی و دیگری خوار مایه،تا همین امروز ادامه دارد ؛ و حال آن که " آلکساندر پوشکین " متولد1799 و متوفی در سال1837میلادی بنیان گذار زبان ادبی ، اوج عظمت زبان روسی و کعبه ای که ما همگی باید بر گردش طواف کنیم ، این دو زبان را با هم یکی کرد...

    من ، عقیده دارم که زبان ادبی اصیل ، زبان مردم است . زبانی که مردم در گفتگوهای خود ، آن را بکار می برند . زبان ادبی باید گسترش یابد و به تهذیب های بسیار تن در دهد . ما باید این سنّت دو زبانه را یک بار و برای همیشه ، نابود کنیم.... "

((خلّاقیت زبان LANGUAGE CREATIVITY))

    یکی از امتیازات بسیار مهّم زبان بشری " ویژگی خلّاقیت  "  آن است.توضیح این که  ،بشر می تواند با فرا گرفتن تعداد متعارفی از نشانه های زبانی و تعداد محدودی قاعده ، در طول زندگانی خود ، تعداد نا محدود و بی شماری جمله بسازد و مهّم این است که این جملات،اغلب تکراری نیست و انسان می تواند در موارد و موقعیّت های مختلف ،برای اولین بار جملات و گفتارهایی مناسب ساخته و بر زبان بیاورد.

    به بیان دیگر،زبان به طور اخص،به ردیف کردن کلمات محدود نمی شود. بلکه انسان برای اینکه بتواند حرف بزند، صاحب مجموعه ای پیچیده ای از قواعد درونی است که این مجموعه او را قادر می سازد تا هر نوع جمله ای که در زبان او درست باشد ، بسازد.

کسی که می خواهد درباره ی موضوعی صحبت کند ، می تواند از جایی شروع کرده ، ساعت ها به طور متوالی جملات را یکی پس از دیگری بر زبان بیاورد ، بدون آن که پیش از آن ،همان جملات را تنظیم و مرتب کرده باشد.

این قدرت ابداع جملات متناسب با موقعیّت های تازه طبیعی است و مهمّ ترین وجه تمایز زبان بشری از سایر سیستم های ارتباطی می باشد.

   همین خصوصیّت ویژه ی زبان بشری که عبارت از توانایی" تولید "  و  " درک "  تعداد نا محدودی از جملات تازه و بدیع است ، به نام های مختلفی از قبیل: " خلّاقیت " و " زایایی "یا" تولیدی " خوانده می شود.

    ویژگی ی " خلّاقیت " ، به انسان این امکان را می دهد تا به طور طبیعی درباره ی هر چه که به خواهد و در ارتباط با هر مکان و هر زمانی ساعت ها جمله پردازی کند. عباراتی را مسلسل وار به گونه ای بدیع متناسب با زمینه ی صحبت خود بر زبان بیاورد ، بدون این که برای خود و یا شنونده کوچک ترین مشکل زبانی و ارتباطی ایجاد کند.

    به عبارت دیگر ، خلّاقیت زبان بدین معنی است که انسان برای فرا گرفتن زبانی ، یک رشته جمله ها و گفتارهایی را در مغز خود انبار نمی کند تا بعد ها در فرصت های مناسب از میان آنها انتخاب کند و بر زبان بیاورد.

    بلکه تنها با استعداد ذاتی و فطری ، تعداد مشخصی از قواعد و قوانین به همراه واژگان آن زبان را می آموزد و همین امر موجب می شود تا او بتواند در هر موقعیت تازه و در رویارویی با هر مورد جدیدی مطابق با آن آموخته های ذهنی خود ، عبارتی تازه و مناسب بسازد و بر زبان بیاورد.

    هم چنین می تواند گفتار های غیر دستوری و نادرست را که مطابق الگوهای زبانی او نیستند ، حتّی اگر پیش از آن ، هرگز آن ها را نشنیده باشد ، تشخیص بدهد.

    همین جنبه ی " خلّاقیت "یا" تولیدی  " ، یکی از وجوه اساسی افتراق و امتیاز زبان بشری از دیگر وسایل ارتباطی است.این ویژگی خاص زبان انسان یعنی ((خلّاقیت زبان LANGUAGE CREATIVITY)) ، مسائل بحث انگیزی را در نظریّه های روانی،کاربرد زبان و یادگیری آن ، پیش کشیده است.

"  سیاوش رضازاده  -  رشت  " 

منابع :

1) ناتل خانلری ، پرویز * " تاریخ زبان فارسی " * جلد اوّل  * چاپ سوّم * انتشارات نشر نو  * تهران *  سال 1366 خورشیدی .

2) باطنی ، محمّد رضا * " مسایل زبان شناسی نوین " *  انتشارات آگاه * تهران سال 1370 خورشیدی .

 

  فرزند خلف گیلان زمین " محسن بافکر " زاده ی شهریور ماه سال 1330 خورشیدی در لیالستان لاهیجان ،  شاعر و نویسنده ی نو اندیش که هیاهو را نمی پسندد و با تواضع  و فروتنی اش در ادب معاصر استان گیلان  ،  حضوری  سبز و پُر رنگ دارد  ،  در روز آدینه  ششم دی ماه سال 1392 خورشیدی  ،  در  وبلاگ شخصی خود : "  شعرها و یادداشت های محسن بافکر و دیگران   "  ،  اقدام  به درج مطلبی  تحت عنوان  : "  استاد وفای کرمانشاهی  " نموده است . که  به دلیل اهمّیت موضوع و پاس داشت حریم و حرمت همه جانبه ی " اهل قلم " ،  به آگاهی مخاطبان این وبلاگ  می رسد .

73807031121793625986.jpg

ازشماردوچشم ،  یک تن کم

وزشمارخرد ،  هزاران  بیش

    استادجلیل قریشی زاده (وفای کرمانشاهی) در اثر بیماری در روز چهارشنبه چهارم دی ماه سال 1392 خورشیدی در محل سکونت خود در" کرج "در سن 78 سالگی  درگذشت . خبربه کوتاهی آه بود . امّا ،  تاثیرآن برجامعه ی وسیع ادب وفرهنگ ایران جانکاه بود. " استاد جلیل  قریشی زاده " ، درسال 1314 خورشیدی  درشهر کرمانشاه  ( باختران )  ،   چشم به هستی گشود .  دوران کودکی و نوجوانی ومیان سالی اش را در شهر زادگاهش گذراند .  وی  پس ازاین که به الهه ی الهام وغزل لبیک گفت و دست به آفرینش های جانانه ای دراین زمینه زد ،  بسیارزودترازآن که  به طور معمول اتفاق می افتد شهرت استادی اش ،  ازمرزهای محدود"  کرمانشاه "  درمی نوردد  و گستره ای به وسعت میهن  عزیزمان " ایران "  را فرامی گیرد.

    غزل های " جلیل قریشی زاده " ،  با ترکیبات وتشبیهاتی که منحصراً ساخته ی خود اوست ؛  وازجهت بسامد بالای آن ،  درتمامی ابیات درهیچ کدام ازشاعران معاصر وحتّی کهن ، مسبوق به سابقه نیست شناخته می شود . " وفای کرمانشاهی "  ،  دارای ارتباط وسیعی با همه ی شاعران سرشناس استان ها و ولایات کشور بوده است .   ُطرفه آن که  ،  دراین میان رابطه ی استاد باشاعران وجامعه ی هنری گیلان زمین ، سهم ویژه ای داشت.درسال های دوسه دهه ی اخیر" جلیل قریشی زاده  " ،  بارها رنج سفر را بر تن ضعیف ولاغرخود -  که ازستم دوران ها آزرده بود  -  ،  هموارمی کرد و به دیدن شاعران گیلان  که علاقه ی وافری  به دیداراوداشتند می شتافت .

    ای کاش بخشی ازاین همه ی غم واندوهی را که اینک در خاموشی  آن استاد به آن دچارمی باشیم پیش ازاین هزینه می کردیم .  وازطریق ایجاد :  نوعی"  تعاون وهمیاری صنفی ، هنری  " به التیام جراحات روحی استاد "  وفای کرمانشاهی "  و استادان دیگری که درشرایط  کهولت سن و ضعف جسمانی  ،  به این همیاری نیازمندند می پرداختیم.

    جامعه ی شعروادب گیلان  ،  مراتب همدردی خودرا به خانواده ی محترم استاد :  "  جلیل قریشی زاده  -  وفای کرمانشاهی "  و همه ی شاعران وهنرمندان میهن عزیزمان" ایران "  ودوستداران شعرایشان  ،  تقدیم می دارد .

 

    "  توماس  مان  " ، نویسنده و اندیشمند برجسته ی آلمانی ،  زاده ی سال 1875 میلادی در بندر " لوبک " ، واقع در شمال آلمان  و متوفی در 12 اوت سال 1955 میلادی در " زوریخ "  ،  چنین می نویسد :

                " ... حقیقت ،  گُلی است  که حتّی در شوره زار هم می روید ... "

90097638445098520875.jpg

"  دروغ  "

دیروز ،  دروغ گفتی

          باور نکردم .

روزهایم تاریک شد .

رویاهایم را ربودی ،

             -  چرا ؟

 امروز ،  دروغ می گویی

به تو می نگرم

از اخلاق  گفتی و ....

باورم را   ،  از دست دادم .

"  سیاوش رضازاده  -  رشت  "

سه شنبه 22 / اسفند ماه / 1391 خورشیدی 

 

با یاد فرزند خلف گیلان زمین : " علی رضازاده "

( زاده  سال 1306 خورشیدی در کوی بوسار رشت و متوفی بر اثر سانحه  رانندگی در جاده آبادان به اهواز در بعد ازظهر پنجشنبه 21 آذرماه سال 1351 خورشیدی )

44613573272654746774.jpg

منم ،

یک سایه

بی حضور آفتاب ...!

تو امّا ،

در آن شب سرد پاییز

آهنگ سفر کردی .

تنها ماندم ،

در گاه گاه خویش !

ای اندوه پنهان در پیراهن شب

بی من رفتی ...

   در پاییز !


15741618783725792776.jpg

" سیاوش رضازاده – چهارشنبه اوّل آذرماه سال ۱۳۹۱ خورشیدی "

 

    "  خانم دکتر نوال  السعداوی  " ، نویسنده ،  فعال اجتماعی ،  مدافع حقوق بشر ،   پزشک  مصری ،  زاده ی 27 اکتبر سال 1931 میلادی مطابق با سال 1310 خورشیدی  ، چنین می نویسد : " ....  برای انسان ،  خواه زن و خواه مرد ،  هیچ چیز خطرناکتر از ندانستن حقیقت و اوهام نیست ..... زندگی و نیازهای حیاتی مردم در اساس به اقتصاد وابسته است نه به اعتقادات و اخلاقیات ...."

"  هوای  پاییزی  "

دلم تو را می خواهد

در این "  هوای  پاییزی  "

هوا را بنگر

باغ را بنگر انسان را ....

دلم تو را می خواهد

اگر چه ماه

خانه به خانه

چراغ های خاموش را

روشن می کند

دلم تو را می خواهد

که ابرها را جارو کنی !

"  سیاوش رضازاده  –  رشت  "

اول مهر ماه سال 1390 خورشیدی

 

    عنوان این نوشته  ،  نام غزلی است مندرج در صفحات  45 و 44  آخرین  کتاب شعر منتشره از سوی شاعر ،  ترانه سرا  ،  منتقد  و سخن ور نام آشنای این مرزوبوم  -   گیلان همیشه سرفراز   -  "  محسن آریا پاد  " .

    همشهری گرامی ما  "  فریدون نوزاد  " ،  در صفحه ی 204 کتاب "  گنجینه  " که به کوشش : "  دکتر محمّد علی فائق  " ،  در سال 1390 خورشیدی از سوی انتشارات پیام فرهنگ ،  منتشر گردیده است ،  چنین می نویسد :

    "  .... آریاپاد  ،  مردی است که  به بُِن شناسی  قومیت گیلکی خویش ،  تسلط دارد . جامعه و جایگاه تاریخی نژادی اش را دقیقا به باور نشسته است  ،  و این کشش وی را به پاسداری زبان لالایی و مادری  وا می دارد  و آن را به عنوان شناسنامه مردمی خود می نگرد و حق نیز چنین است ...."

"  آزمودن  "

چه قشنگ است با تو بودن من

چشمه از چشم تو گشودن من

دیدگان ات که  ُ جنگ آیینه ست –

دارد انگیزه ی ربودن من

گشته ام مست واژه نوشی ها –

در فراخوان (  تو سرودن  ) من

پاسمندم ز اصل منشا عشق

از گرفتار تو نمودن من

"  پاد  " پوینده تازگی فهمید –

هست دشوار آزمودن من .

                       (  از کتاب : " در دو خط ،  بی خط ؟ " ،  صفحه ی 30  )

    کلمه ی "  غزل  " ،  در اصل به معنای حدیث عشق ،  عاشقی کردن و عشق باختن است . در اصطلاح ادبیات فارسی "  غزل  " ، قالبی از شعر است که در آن مصراع یکم و مصراع های زوج هم قافیه اند و حد معمول آن به طور میانگین 5 تا 12 بیت می باشد . از آن روی که این گونه شعر ،  بیشتر ،  در بردارنده ی سخنان عاشقانه بوده است .

    شاعران فارسی آن را "  غزل  " ، نام کرده اند . ولی به مرور ،  و با ورود مفاهیم بلند اخلاقی و معانی دل آویز  حکمت  و  عرفان  در شعر فارسی " غزل  "  ، از صورت پیشین آن به در آمد و با اخلاق و عرفان ،  درهم آمیخت . 

آپلود عکس

    شاعر "  زمستان  "  ،   زنده یاد : "  مهدی اخوان ثالث ( م.امید )  "  ،  زاده ی  اسفند ماه سال 1307  خورشیدی در مشهد  و متوفی در چهارم  شهریور ماه سال 1369 خورشیدی در تهران ؛ در تعریف "  شعر  " ،  چنین می نویسد :

       " .... شعر ،  محصول بی تابی انسان در لحظاتی است که شعور نبوت بر او پرتو انداخته است .... "

    "  دکتر اسماعیل خویی  "  ،  شاعر و اندیشمند معاصر ،  زاده ی نهم تیر ماه  سال 1317 خورشیدی در مشهد ، در صفحه ی 75  کتاب : "  از شعر گفتن  " ،  در تعریف "  شعر  " ،  چنین می نویسد :

    "  ....  شعر ،  در نظر من ،  گره خوردگی ی عاطفی ی اندیشه و خیال است در زبانی فشرده و آهنگین ...."

    ُطرفه آن که  "  محسن آریا پاد  "  در متن سخنرانی ی که در تابستان سال 1385 خورشیدی در جلسه ی  :"  انجمن مهرورزان گیل  "،  در منزل "  دکتر عنایت اله رحیمیان  " ،  تحت عنوان :  " پدیده ی شعر و نقد در گستره ی تصرفات ذهنی شاعر و ناقد  " ، بیان کردند و بلافاصله در صفحه ی 13 فصل نامه ی : "  گیلان ما  "  - سال ششم تابستان 1385 خورشیدی  ، منتشر گردیده است ؛ چنین می نویسد :

    " .... امّا شعر ،  جایگاهی بلند  و  وجاهتی شایسته دارد و از آن ،  در ادوار مختلف  ،  تعاریف  گوناگونی شده  که  کوتاه ترین  و رساترین  و علمی ترین آن این است  که  " شعر " :  << کلامی است مخیّل ،  موزون و موثر >> .  با این تعریف هر سروده یی که منظوم و موزون باشد ولی در آن عنصر خیال دیده نشود در حدّ نظم باقی می ماند و " شعر"  نیست –  یعنی هر کس نمی تواند با اندک ذوق ،  و آگاهی مختصر از عروض ،  آن هم نه به صورت علمی و زبان شناسانه ،  بلکه به صورت ساده و ریتمیک و تجربی با تنظیم قافیه و ردیف  ،  و بدون پروراندن ُصور خیال  ، " شعر"  بگوید و اگر بدون در نظر گرفتن امر تخیّل چیزی سروده شود  ،  در چهار چوب تعاریف مربوطه  ،  " شعر"  محسوب نمی شود . چون " شعر " بازتاب اندیشه است –  کشف  شهود است –  پدیده یی است که با نمایش تخیّل  ،  رقص واژگان را سبب می شود .... "

"  زم  "

چه  کوتهی  ز بلند ند  برج  عنوان ها –

درون  تنگه پُرپیچ  و تاب تاوان ها

چه آب  خواهی سختی ! که عرشه بی کشتی

شناورست  به سوی  سراب  سامان ها

مگر به ابر زمان  ،  بذر تفت پاشیدند  -

که ریخت اشک تلافی ز چشم توفان ها

حرامیان کمین کرده در دو قطب زمین

بریده اند  به نوبت  ،  سر نگهبان ها

گروه یاور اهریمنان تاریخی

لمیده اند در ایوان شوم شیطان ها

نگو نسیم به خمیازه می دهد میدان

هنوز قلب غزل می تپد ز دیوان ها !

فرشتگان عیّارم  سوار چلچله اند

که بی بهار نماند  زم زمستان ها

به میزبانی خورشید سفره افکندم

خموشی اش نشود عشوه ی بیابان ها

همین که "  پاد  " ز ابر غرور صیقل خورد

طراوتی نگرفت  از  نشاط باران ها .

                        ( از کتاب : "  در دو خط ، بی خط ؟  " صفحات 33 و 32  )

    "  دکتر مهران برزگر ماچیانی  " ،  طی مقاله ای تحت عنوان : "  بررسی اوزان و بحرهای غزل های ننوشته ی خوانا  "  ،  در صفحات 49 و 48  فصل نامه ی  : "  گیلان ما  " ، سال دوازدهم ،  شماره یک ،  بهار سال 1391 خورشیدی  ،  چنین می نویسد :

    " جهان پاد ،  جهانی است دو سویه ، هم از احساس  و عاطفه ی او برخوردار است ،  هم از اندیشه  و تخیّل او . اگر چه غلبه ی اندیشه ،  آگاهی و تجربه ی او بر احساس او می چربد . اما ،  گاه این دو را با هم تلفیق می کند . جهانی می سازد همراه با اندیشه و تخیّل . از همین اسلحه برای کشف رازهای جهان  بر می آید. در این حالت ،  جهان رازناک شاعر شکلی دگرگون به خود می گیرد ....

    برای  بر شدن ،  چاره ای جز این نیست که آهنگ بالا کند و سلاحی برای بر شدن جز موسیقی نمی یابد . از این رو بنای شعر خود را بر موسیقی بنیان می نهد . از این رو ،  اساس شعر "  پاد  " بر موسیقی و آهنگ ،  استوار پابرجاست . موسیقی درست ،  شیک و بی عیب و نقص . او به این شیوه شعر می گوید  و همین شیوه را می پسندد. او هم خود از موسیقی لذت می برد و هم می خواهد خواننده و شنونده با خواندن و شنیدن شعرش  از کلام موسیقایی به وجد آید . می کوشد خواننده را جذب کند و در نهاد او شادی و پویایی نهفته و خفته را بیدار کند .

    پاد ،  تاثیر کلام را در آهنگین بودن آن می داند ؛ او واژه ها را به خوبی می شناسد . در استفاده کردن از آن به هر گونه که خود بخواهد به کار می گیرد . با الفاظ  ،  واژه ها و عناصر طبیعی  و اشیای دور و بر خود زندگی می کند .... "

    امّا ،  پرسش این است : "  محسن آریا پاد کیست ؟ "

    "  محسن آریاپاد  " ،  در سوّمین روز دی ماه سال 1326 خورشیدی در محله ی " لطف آباد "  رشت ،  چشم به هستی گشود . تحصیلات مقدماتی را تا اخذ دیپلم ریاضی  در زادگاهش گذراند  و در کنکور دانشکده ی افسری پذیرفته شد .

    بعد از اخذ لیسانس  ،  در شهربانی گیلان مشغول به خدمت شد .  متعاقب آن ،  در کنکور سراسری سال 1354 خورشیدی شرکت نمود و در دانشکده ی بازرگانی  پذیرفته ،  موفق به اخذ لیسانس بازرگانی شد .  وی ،  با اتمام خدمت در نیروی انتظامی گیلان ،  جذب صنایع گیلان شد ؛ و در کانون های صنعتی گوناگون ،  مشغول به کار شد .

     "  محسن آریاپاد  " ، فعالیت ادبی خود را از دوران دبیرستان آغاز کرد و در دانشکده ی پلیس  ،  گاهنامه ی داخلی مجموعه ی اشعار آزاد و کلاسیک را به نام  : "  پژواک  " ، با همکاری چند تن از دانشجویان هم دوره ای خود  ،  منتشر نمود .

    آثارش در قالب های سنتی و نیمایی و به دو زبان توانای فارسی و گیلکی به گویش رشتی ،  در نشریات گوناگون منتشر شده است . جناب ایشان ،  ُپر انرژی و توانمند ،  عضو هیات مدیره ی خانه فرهنگ گیلان  ،  عضو انجمن مهرورزان گیل  ،  عضو موسس انجمن مهرورزان گیلان پژوه  ،  رییس هیات مدیره ی انجمن صنفی شرکت سهامی بیمه ایران  و .... می باشد . از این شاعر و منتقد ادبی ،  تاکنون آثار ذیل منتشر گردیده است :

    1 ) "  می گیلان  " ،  مجموعه ی اشعار ،  شامل یک صد  دوبیتی گیلکی با گویش رشتی با  مقدمه ی زنده یاد :  " استاد فریدون پوررضا  "  ،  نشر هدایت ،  رشت ،  چاپ اوّل سال 1380 خورشیدی  .

    2 ) "  اویتا من  " -  آن من دیگر  -  مجموعه ی اشعار گیلکی ،  نشر فرهنگ ایلیا ،  رشت ، چاپ اوّل سال 1386 خورشیدی .

    3 ) "  ننوشته ی خوانا  " ، غزل معاصر ،  انتشارات دهسرا ،  رشت ،  چاپ اوّل سال 1389 خورشیدی  .

    4 ) "  بازی بان  " ،  شعرهای آزاد ، انتشارات دهسرا ،  رشت ،  چاپ اوّل سال  1390 خورشیدی .

    5 ) "  واپوشسته واز " – باز پوشیده - ، دوبیتی های گیلکی ،  انتشارات دهسرا ،  رشت ،  چاپ اوّل سال 1390 خورشیدی .

     6 ) "  در دو خط ،  بی خط ؟ " ،  غزل معاصر ،  انتشارات دهسرا ،  رشت ،  چاپ اوّل سال 1392 خورشیدی .

    " محسن آریاپاد  " ،  در هفتمین بیت از غزل : "  بهپذیری  " ، منتشره در صفحات 49 و 48 کتاب مجموعه ی غزل معاصر تحت عنوان : "  در دو خط ،  بی خط ؟ "  با تعجب از مخاطب خود می پرسد :

مگر چقدر ز بودن ،  دوباره فرصت هست

که  ُپر بهانه  ز آغوش می کنی  پرهیز ؟

    کتاب : غزل معاصر "  در دو خط ،  بی خط ؟ " ،  شامل 50 غزل در 112 صفحه ی رقعی ،  کاغذ سفید مرغوب ، جلد شمیز ، با شمارگان 3000 جلد ،  اکنون در دست مخاطب مشتاق ادبیات و هنر ،  به ویژه کالای  ُپر ارزش "  شعر  " ، می باشد .

"  سیاوش رضازاده  -  رشت  "

آدینه 24 / آبان ماه / 1392 خورشیدی

 

 

 .... ادبیات به معنای وسیع کلمه ،  چیزی جز آزادی ،  چیزی جز نو و چیزی جز انسان جدید آزاد نیست ....  من معتقدم  ،  شاعر و نویسنده ی  نو  ،  نه تنها می بایستی بداند  و بفهمد  ،  بلکه  باید در زندگی خواننده  وارد شود  و او را طبق  سرمشق قهرمانان خود در حصول آرزوهایش  ،  یاری کند .... با این نگره  ،  شعر "  تو  را  "  ،  به جان های آزاد انسان های آگاه  و نو اندیش  ( شهروند جهان شمول  ) ،  تقدیم می شود .

آپلود عکس

"  تو  را  "

بر کلیات من

سنگی بگذار

آن گاه

چراغی بیفروز

تا به روشنایی یک واژه

بگویم :

"  تو  را  "

دوست دارم

چون دیروز و ....

"  سیاوش رضازاده  -  رشت  "

یکشنبه نهم / آبان ماه / 1389 خورشیدی

 

"  امانوئل  مونیه  "  ،   فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی   ،  زاده ی  اول ماه مه  سال  1905  و

  متوفی در  22 مارس سال  1950 میلادی  ؛   یک سال قبل از مرگش در کتاب  :

            "   شخص گرایی  "  منتشره در سال 1949 میلادی ،  چنین  می نویسد

"  من ،  تنها در حدی وجود دارم که برای دیگری وجود داشته باشم و در نهایت ،  هستی چیزی جز:  دوست داشتن نیست ....  "

"   ُگل  ُ سرخ  "

با گریه های شبانه ی خویش

پیر می شوی .

ای  دل !

آیا به یاد توست

که : "  ُ گل  ُ سرخ  "

شبنم  می تکاند ؟!

 

"  سیاوش رضازاده  -  آبادان  "

نوروز سال 1371 خورشیدی

 



 

    "  ویکتور ماری هوگو  " ،  بزرگترین شاعر قرن نوزدهم فرانسه و نیز داستان نویس و بنیان گذار  مکتب رومانتیسم . زاده ی 26 فوریه ی سال 1802 میلادی در " بزانسون "  و متوفی در 22 ماه مه سال 1885 میلادی در " پاریس " ،  چنین می نویسد : " ... آزادی ما از نقطه ای شروع می شود که آزادی دیگران پایان می یابد...... کینه و نفرت را به کسانی واگذار کنید که : نمی توانند دوست بدارند ...! "

 


به ققنوس های عاشقی که این جا و آن جا در دل خاک آرمیده اند ،  تقدیم می شود .

"  ای روزگار ! "

سرگذشت ما چنین بود :

به دنیا آمدیم

با رویاهایمان ....

و دنیا به روزگار ما ،

در نیامد ...!

نگفتیم :

بهترین حرف های زندگی مان را

قسمتی از آن ،  واگویه شد

 در سکوت ...!

ما  ،   َُمردیم

در گوری به وسعت تاریخ

هیچ کس از کنار ما نگذشت

از دور دست ها دیدیم ،

 به ما نگاه می کنند ...!

"  سیاوش رضازاده – رشت  "

چهارشنبه 9 / مردادماه / 1392 خورشیدی

 

"  میرزا محمد فرخی یزدی  "  ،  شاعر و روزنامه نگار آزادی خواه  و  دموکرات صدر انقلاب  ملی – دموکراتیک مشروطیت ایران ،  زاده ی سال 1268 خورشیدی در یزد و مقتول  در 25 مهرماه سال 1318 خورشیدی در زندان قصر تهران ، چنین سروده است: 

" ... بین آدمی ،  صلح و صفا داشت دوام

سرمایه ،  اگر مسبب جنگ نبود ...."

89151230462965663528.jpg

"  می میرم   قربان ! "

فرمانده پادگان :

- سرباز !

دشمن شلیک کرد

- اگر به تو ؟

"  - می میرم   قربان ! "

***

همین گونه شد ...

در تمامی دوران

در تمامی جبهه ها

بدین گونه

- صلح از یاد رفت ....

"  سیاوش رضازاده – رشت  "

19 بهمن ماه سال 1391 خورشیدی

 

 

آلبر کامو  " ، نویسنده ،  روزنامه نگار و فیلسوف فرانسوی  –  الجزایری تبار  ،  زاده ی هفتم نوامبر سال 1913 میلادی در "  موندوی  " الجزایر و متوفی در چهارم ژانویه سال 1960 میلادی  در سانحه ی اتومبیل در "  ویلبلویل  "  فرانسه . کسی  که معتقد بود : " ... طغیان می کنم ،  پس هستم ! "  برنده ی جایزه ی نوبل در ادبیات در سال 1957 میلادی ، کسی که با تاکید می گفت : "  من فقط یک رسالت می شناسم :  دوست داشتن  " ،  چنین می نویسد :

    " ....  هیچ کس مجبور نیست انسان بزرگی باشد  ؛  تنها ....  انسان بودن کافیست ... "

"  چراغ  "

راه می روم

در این تاریکی

آن جا کیست که بگیرد دستم را ؟

چراغ بیاورید

چراغ ....

آن گاه که حقیقت در حال سوختن است

بی تو به کجا پناه ببرم

در این فضای تنگ ... ؟ !

"  سیاوش رضازاده  –  رشت  "

شنبه 19 اسفند ماه 1391 خورشیدی