در انتظار بهار . . . WAITING FOR SPRING

مطالب متنوع : اجتماعی ، ادبی ، فرهنگی ، ورزشی ، هنری و ....

 

" تپش "

نفس می کشد ،

بزرگ می شود

 راه می افتد ،

بهانه می گیرد

و جای جای ذهنت را

تسخیر می کند

عشق

چه تپش های زیبایی دارد !

( باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید – صفحه ی 9 )

 

    « دکتر اسماعیل خویی » شاعر و اندیشمند معاصر ، زاده ی نهم تیرماه سال 1317 در مشهد ، در کتاب « از شعر گفتن »  در تعریف" شعر "چنین می نویسد :

    « .... شعر ، همانا گره خوردگی ی عاطفی اندیشه و خیال است در زبانی فشرده و آهنگین ....»

 

" آه شیرین "

وقتی ساعت مست خاطره ها می شود

به اندازه یک آه

مهمان قلبم می شوی ....

یک آه شیرین

که در کالبد تنهایی ام

سکوت را می شکند !

( باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید – صفحه ی 11 )

 

        روز یکشنبه سوّم اسفندماه سال 1393کتاب جدیدی حاوی مجموعه اشعار به زبان فارسی با عنوان « باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید »  ، به وسیله دوست شاعرم آقای       « محمّد ابراهیم ملکی قاضیانی » ، به دستم رسید .

    « باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید » ، اثر « الناز عظیمی » شاعر جوان زاده ی سال 1367 می باشد .

" جوانه "

عشق

بذریست

در چشم های من

که در رقص صبح تابستانی

در روح کودکانه ام

جوانه می زند .

( باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید – صفحه ی 13 )

    « باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید » ، حاوی 43 شعر کوتاه با مضامین عاشقانه و ملهم از ترانه و موسیقی شعر ، به مخاطب عرضه شده است . زبان ساده ، تصاویر شاعرانه ، نگاه به طبیعت اطراف ما و " سرود باران " در صفحات کتاب ، چشم نوازی می کند .

 

 

 

" سمفونی باران "

سمفونی زیبایی شده است

چک چک باران و

ناله سازم

کاش تار دل من هم

با مهربانی هایت

افسانه ای از عشق را بنوازد !

( باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید – صفحه ی 33 )

 

    « باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید » با ویراستاری « مهدی شادخواست » شاعر ، منتقد ادبی ، مدرس دانشگاه و روزنامه نگار ، زاده ی سال 1347 در لاهیجان ، در 55 صفحه ، با شمارگان 1000 نسخه در تابستان سال 1393 ، از سوی " نشر شاملو " در مشهد به زیور چاپ و نشر آراسته گردیده و در دسترس علاقه مندان به هنر و ادبیات و به ویژه دوستداران کالای ُپر ارزش « شعر » می باشد .

 

" موسیقی نگاه "

می خواهم موسیقی نگاهت را

بنوازم

نت هایش را از برم

آری موسیقی نگاه تو

همچو باران

کوک عاشقی ست!

( باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید – صفحه ی 54 )

 

    « الناز عظیمی » در صفحه ی هفتم کتاب « باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید » چنین می نویسد :« برای کسانی که اوّلین عاشقانه ها را در گوشم زمزمه کردند ؛ پدر و مادرم » و در صفحه ی 25 شعری می سراید با عنوان « کولی » که در پشت جلد کتاب تکرار شده است .

" کولی "

گیسوی بی شانه شعرهایم را نبین

کولیست امّا

ساز عاشقی می نوازد

گوش دل که بسپاری

صدایش را می شنوی .

( باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید – صفحه ی 25 )

 

    به خاطر داشته باشیم که « یاسان اسکاسل » گفته بود :

« .... شاعر کاری نمی کند ، جز کشف آن .»

 و این همان کاری است که « الناز عظیمی » در کتاب « باران ، شعرهایش را عاشقانه تر می سراید » انجام داد.

 

« سیاوش رضازاده  -  رشت »

دوشنبه چهارّم اسفندماه سال 1393خورشیدی

 

 

    " علی اکبر مرادیان گروسی " شاعر ، نویسنده ، روزنامه نگار، ترانه سرا و گیلان پژوه  ِ  پیشگام  ،  زاده ی هفدهم آذر ماه سال 1307 خورشیدی درمحله بوسار ِشهر ِرشت . سروده های  " هسا شعر" خود را جمع آوری نموده و در سال 1384 خورشیدی  ،  در34 صفحه با آوا نوشت در شمارگان ِ1000 نسخه از سوی " انتشارات ِ گیله مرد " به مخاطبان ِ زبان ِ گیلکی و به ویژه خواستاران ِ کالای  ُپرارزش ِ " شعر ِ گیلکی " عرضه نموده است .

 

 

« گیلکی »

وختی بهار

خو باروکوجه مرا ،

- غوربتی ببه

پاییزه ِباد

تنگر ، ز ِنه ، ته را.

 

« برگردان فارسی »

زمانی که بهار

با خانواده ِ خود ،

- در دیار ِ بیگانه باشد

باد ِ پاییز

با سرمای سخت ، ترا می آزارد .

 

( علی اکبر مرادیان گروسی – هسا شعر – صفحه ی 33 )

 

پرسش این است :" هسا ِشعر " چگونه شعری است ؟

 

" هسا ِشعر"( به زبان ِگیلکی هسا ِشعر و زبان ِمازندرانی اسا ِشعر): سبکی مدرن از شعر ِگیلکی و پس از آن مازندرانی است که توسط شاعران مطرح ِ گیلک از جمله : محمّد بشرا ( درویش گیلانی ) زاده ی 23 فروردین ماه سال ِ 1316 خورشیدی درمحله ی ساغریسازان ِ رشت. محمّد فارسی شیجانی  ( شواله ) زاده ی سال ِ 1318 خورشیدی ، در روستای شیجان ِ بخش خمام از توابع ِشهرستان ِ رشت . رحیم چراغی ، زاده ی سال ِ 1342 خورشیدی در روستای پشکه ، دهستان ِ بلسبنه بخش ِ کوچصفهان ِ از توابع شهرستان ِ رشت و علی اکبر مرادیان گروسی ( بوسار ) ، پایه ریزی شد .

    " هسا ِشعر " ، شعری موجز و کوتاه است و علیرغم مدرن بودن از لحاظ ِ زبان و شیوه ِِبیان ، فضای آن عموما ً طبیعت ِ محض و به دور از فضای شهری است . " هسا ِشعر" را اغلب نزدیک به  " هایکوی ژاپنی " و تاثیر گرفته از آن می دانند .

 

« گیلکی »

بهار ، فان َر ِسه

َایاز

ُسورخه گولا ،

ماچّی بدا .

 

« برگردان فارسی »

بهار ، نرسیده

سرمای سخت ،

از ُگل ِ ُسرخ ،

بوسه گرفت .

( علی اکبر مرادیان گروسی – هسا شعر – صفحه ی 22 )

 

        " علی اکبر مرادیان گروسی " در مقدمه ِ  کتاب با طرح ِ همین موضوع ،  به این پرسش چنین پاسخ می دهد :

« هسا ِشعر ، چیست ؟ »

« هر سنگی را به گوش نمی آویزند !

    هسا ِشعر ، سنگی است تراشیده و به کمال رسیده ، چون دانه های الماس ! که هر واژه اش ، تبلوری است از ذرّات ِ خورشید و قوقولی قوی ِ خروسان ِ سحری در گیلان و گیلک زبان !

    باید با هسا ِشعر به سفر رفت ! با او همنشین بود . شاعرانش را شناخت . او را باور داشت . باید حرکت ِ تکاملی ِ شعر ِ گیلک را از گذشته ی دور تا به امروز به بررسی نشست ، تا او را باز شناخت . سال ها باید تا به نیّت و پویایی ِ شعر گیلک دست یافت و خلاقیّتی را که شاعران گیلک زبان به مردم ِ خوب گیلک هدیه داشتند ، پی ُبرد !

    هسا ِشعر ، یعنی پویایی در شعر ِ زبان ِ گیلکی و تکامل ِ آن در عرصه ی ُفرم و معنا و تلفیق ِ واژه های برچین شده که مقصود و بیانی به وسعت ِ گیتی را در یک فراز ِ کوتاه عرضه می کند .

    هسا ِشعر ِ زبان ِ گیلکی بر دو بازوی توانای " زبان ِ تالشی و زبان ِ تبری " تکیه گاهی استوار یافته و شاعرانش را به تلاشی صد چندان به هنر نمایی وا داشته است .

    هسا ِشعر ، کوتاه ترین قالب ِ شعر ِ بومی ، سرشار از محتوی   و ایهام و بیان ِ اندرونی مردمان ِ گیل و دیلم و تبری و تالش ِ از بند رسته است . می توان آن را " کوتاه شعر " هم نامید . »

 

« گیلکی »

تا ،

- پنجره وا ُوست

گوره بوکود توفنگ ،

پرپر بز ِه تورنگ .

« برگردان فارسی »

تا ،

- پنجره باز شد

تفنگ غرید ،

قرقاول در خونش غلطید .

( علی اکبر مرادیان گروسی – هسا شعر – صفحه ی 23 )

    پس از انتشار بیانیه ی  " هسا ِشعر " در تیر ماه سال ِ 1379 خورشیدی در صفحات ِ " گیل آئو" ی هفته نامه ی کادح که به کوشش ِ محمّد تقی صالح پور ، روزنامه نگار ِ پیشکسوت ، شاعران شمالی ( ساکن در هر کجای میهن عزیزمان ایران ) به استقبال ِ " هسا ِشعر " رفته و در این زمینه اشعار متنوعی سروده و کتاب های زیادی منتشر نموده اند . جدید ترین نمونه ی آن کتاب ِ " شاعران ِ هسا ِشعر "  ( گزیده ِ شعر صد و دوازده شاعر ِشمالی ) به کوشش و انتخاب ِ " رحیم چراغی " که در 432 صفحه ، از سوی نشر گیلکان رشت ،  در تابستان ِسال 1393ِ خورشیدی  به بازار ِ کتاب عرضه شد ، می باشد . 

«  سیاوش رضازاده  –  رشت  »

دوشنبه 12 آبان ماه سال 1393 خورشیدی
برچسب ها : ِشعر ,زبان ,گیلک ,مرادیان ,اکبر ,گروسی ,مرادیان گروسی ,اکبر مرادیان ,برگردان فارسی ,گیلک زبان ,رحیم چراغی ,اکبر مرادیان گروسی

 

   اشاره : سایت " تاریخ ایرانی " در تاریخ شنبه اوّل شهریورماه سال 1393 خورشیدی به نقل از مجله  ِ وزین ِ " اندیشه ِ پویا " ، اقدام به درج مقاله ای از « بابک احمدی »  مولف  ، مترجم  ، منتقد هنری ، پژوهشگر و اندیشمند صلح دوست معاصر  ، متولد سال 1327 خورشیدی در تهران نموده است که در ذیل به مخاطبان محترم این وبلاگ تقدیم می گردد .

 

  یک روز پدرم که عاشق تاریخ و کتاب‌های تاریخی بود کتابی را به من داد: «بابک! این را بخوان» یازده سال داشتم و کتاب سه سال پیش‌تر منتشر شده بود. در قطع رحلی حسابی حجیم و سنگین بود؛ نامش «ایران در جنگ بزرگ» ، نام نویسنده‌اش مورخ‌الدوله سپهر. کتاب را با دقت خواندم، چون فکر می‌کردم پدرم درباره‌اش از من خواهد پرسید. و پرسید. دیدم آن جنگ خودش را به "ایران" که تازه داشت لذت پیروزی انقلاب مشروطه را تجربه می‌کرد تحمیل کرد و کشور را تا آستانۀ جنگ داخلی پیش برد. دیدم دیکتاتوری رضاشاه نیز پیامد آن جنگ بود؛ جنگ بزرگ. آن رویداد مهیب حتی نامش را به تاریخ تحمیل کرده است، با صفتی که معمولاً به شخصیت‌های ظاهراً مثبت تاریخ لقب می‌دهند. جنگی بود که در آن بیش از هشت میلیون سرباز جوان کشته شدند. شمار آدم‌های غیرنظامی کشته شده، زخمی و بازمانده با آسیب‌های جسمانی و روانی ازاین رقم هم بیشتر بود؛ کسانی که در سال‌های بعد به دلیل جراحت‌ها مردند. ویرانی‌هایجنگ باورنکردنی بود؛ شهر‌ها، روستا‌ها، کارخانه‌ها، مراکز صنعتی، کشتزار‌ها،جاده‌ها. جنگی که مراکز فرهنگی را نیز هدف قرار داد و صد‌ها روشنفکر، نویسنده،شاعر، فیلسوف، آهنگساز و دانشمند در آن کشته شدند.

    « موریس راول » وقتی کنسرتو برای پیانوی دست چپ رابرای «پاول ویتگنشتاین» برادر فیلسوف بزرگ   « لودویگ ویتگنشتاین » ، ساخت به بانویی که گفته بود: «استاد این شاهکار شما از کنسرتوهای بزرگ تاریخ موسیقی که برای دو دست ساخته شده‌اند هیچ کم ندارد»، پاسخ داد: «نه خانم عزیز! این کنسرتوی ناقص دارد نقص روزگار ما را نشان می‌دهد.» به قول « رزا لوکزامبورگ » :جنگ نشان داد که نیروهای تولید در نظام سرمایه‌داری نیروهای ویرانگرند. آن جنگ بزرگ، نخستین جنگ تاریخ در عرصۀ بین‌المللی، پهنۀ کاربرد هواپیما‌ها، تانک‌های سریع، زیردریایی‌ها و سلاح‌های شیمیایی، همه چیز را دگرگون کرد. وقتی آغاز شد تزار روسیه قدرت مطلق را در دست داشت، وقتی تمام شد بلشویک‌ها در رأس قدرت بودند با نقشۀ انقلاب جهانی پرولتری در سرشان. بعد جنگ داخلی روسیه آغاز شد با ده‌ها هزار کشته و زخمی. بعد قحطی آمد. با جنگ بزرگ، امپراتوری اتریش ـ مجارستان و امپراتوری قیصر آلمان به آخر رسیدند. آنگاه، آلمان به کام انقلابی خونین رفت و پیامد شکست آن انقلاب، نازیسم بود. جنگ بزرگ قلمرو وسیع امپراتوری سلاطین عثمانی را تکه پاره کرد. کشورهای عربی تازه‌ای ساخته شدند، بی‌هیچ نشان از دولت ـ ملت ، و سیاست استعماری ادامه یافت.

    پس از جنگ، بحران اقتصادی از راه رسید، همه جا، در تمام کشورهای سرمایه‌داری. آن بحران به جنبش اعتصابی و مبارزاتی کارگران دامن زد و احزاب پیرو کمینترن تقویت شدند. در پی آن جنگ بود که مبارزات ضد استعماری آغاز شد و نماد بزرگ آن هندوستان شد. یادمان باشد که درست در قلب آن سال‌های جهنمی بود که کشتار همگانی ارمنیان روی داد؛ ۲۴ آوریل ۱۹۱۵ میلادی ارتش عثمانی کار را آغاز کرد و تا ژوئیۀ سال بعد بیش از یک میلیون و پانصد هزار ارمنی در شهرها و روستاهای ترکیه کشته شدند ـ زن، مرد، پیر، جوان و کودک. قرن بیستم در واقع از ۱۹۱۴ میلادی آغاز شد. قرن خشونت، کشتارهای جمعی، اردوگاه‌ها و سیطرۀ ایدئولوژی‌ها. قرن جنگ جهانی دوم، جنگ ویتنام، جنگ بالکان و ده‌ها جنگ کوچک و بزرگ دیگر میان ملت‌های گوناگون.

    کار من پژوهش و نگارش تاریخ جنگ‌ها و تاریخ دیپلماسی نیست، امّا می‌توانم بگویم جنگ با فرهنگ اروپایی، و بیش از آن با فرهنگ در گستره‌ای جهانی، یعنی با فهم انسان از خودش و تعریفش از جایگاهش در دنیا چه کرد. رویداد ترومایی تاریخ جمعی انسان معاصر‌‌‌ همان جنگ جهانی اول است؛ جنگی که کاربرد سلاح شیمیایی را رسمی کرد، کشتار همگانی را و زیر پا گذاشتن حق زندگی مردم غیرنظامی و بی‌دفاع را. جنگ بزرگ که صلح پایانی‌اش هیچ نبود مگر زمینه‌ساز جنگ جهانی دیگری، کاری کرد که هیچ کس پس از آن دیگر آن کسی نبود که پیش از آن بود. کسی هم که تاریخ آن جنگ را بخواند دیگر‌‌‌ همان آدم قبلی نخواهد ماند. چنین کسی به حق به نوع انسان بدبین خواهد شد. چنان که « برتران تاورنیه » در «زندگی و دیگر هیچ»، فیلم زیبایی که دربارۀ جنگ بزرگ ساخته، می‌خواهد همین را بگوید. جنگ بزرگ نشان داد که انسان، انسان نیست. عنوان زیبا‌ترین شعر انگلیسی سدۀ بیستم، شعری که پس از جنگ سروده شد، «Wasteland» است؛ برابر فارسی رایجش «سرزمین هرز» دقیق نیست، «زمین بایر» بهتر است. تامس استیم الیوت در آغاز شعر از پترونیوس نقل کرده که مردی چون زندگی جاودانی داشت در طلب مرگ بود.

    « زیگموند فروید » ، پس از جنگ در جریان مداوای بیماران روانی جنگی، ‌‌‌ همان «موجی‌ها»، رانۀ مرگ یا تاناتوس را کشف کرد. او فراسوی اصل لذّت رفت. « ژاک لاکان » بزرگترین روان‌کاوی که پس از او زیست به ما گفت هدف زندگی مرگ است. مرگ‌‌‌ همان ژویی‌سانس است؛ میلی که در پی میل است. انگار مرگ با جنگ بزرگ و به دلیل جنگ به زندگی و به آگاهی میلیون‌ها آدم پا گذاشت و دانایان بوی آن را شناختند. درست بعد از جنگ بود که فیلسوف راست‌گرا « اسوالد اشپنگلر » نام مهم‌ترین اثرش را گذاشت «سقوط مغرب زمین». « مارتین هایدگر »در شاهکارش «هستی و زمان» مرگ را وجه اصیل زندگی انسان یا به قول خودش دازاین معرفی کرد. « فرانتس کافکا » قدرت مطلق نیروهای ناشناخته بر آدم‌های بی‌دست و پا را در «محاکمه» و «قصر» تصویر کرد. خودکشی سپتیموس جوان که سرباز از جنگ برگشته است در خانم «دلوی» ویرجینیا وولف ادعانامۀ مدرنیستی نه فقط علیه جنگ بل علیه زندگی مدرن بود. « وولف »در یادداشت‌هایش نوشته: «سپتیموس باید به نحوی کنه سرشت انسان را ببیند ـ دورویی آن و عدم صداقتش، توان بهبود یافتنش در پی هر زخمی، اینکه نمی‌تواند هیچ تأثری را تا به انتها دریافت کند. باید او باشد که می‌فهمد واقعا نمی‌ارزد.»(۱) «یولیس» جیمز جویس در جنگ و با جنگ نوشته شد، نویسنده در پایان رمان بی‌بدیلش تاریخ گذاشته: ۱۹۲۳‌ـ‌۱۹۱۴. شروع ۱۹۱۴. بله ۱۹۱۴.

اکسپرسیونیست‌ها از دنیایی که دیگر معالجه‌پذیر نیست گفتند. نوسفراتو‌ها، وامپیر‌ها، هیولاهای گولمی، سر برآوردند، دوباره غول فرانکشتین آشنای مردمان شد. M یا قاتل زنجیره‌ای « فریتس لانگ » در شهر گشت و دختر بچه‌ها را کشت. لولو را جک، قاتل زنجیره‌ای دیگری، کشت. در اپرای «لولوی» آلبان برگ فریاد مرگ لولو درست‌‌‌ همان فریاد مرگ ماری در اپرای «ویتسک» اوست. درست‌‌‌ همان است. هر زنی با جنایت می‌میرد. هیولا مفهوم فلسفی‌ای که« ژاک دریدا » در پایان سده پیش کشید، در واقع کارش را از ۱۹۱۴ میلادی آغاز کرده بود. پیش‌تر دراکولا حکایت بود؛ قصه‌ای ترسناک. بعد شد عین واقعیت؛ خون‌آشامی که مثل سرمایه که کار مرده است خون زندگان را می‌مکد.

   جنگ در زبان « برتولت برشت » سرمایه‌داران مفخم سدۀ نوزدهم را چنان که به راستی بودند و هستند گانگسترهایی معرفی کرد. « گوتفرید بن » یکی از بزرگترین شاعران آلمان جنازه‌هایی را که در سردخانۀ پزشکی عمومی کنار هم دراز شده بودند موضوع شعرش کرد. جنگ موسیقی اکسپرسیونیستی « آرنولد شونبرگ » را که هنوز تغزلی بود به موسیقی آتنال و سریال کشاند؛ به آواهای خشن، بی‌رحم و بی‌منطق زندگی. پیش از جنگ فقط « گوستاو مالر » بود که با نبوغ بی‌بدیل‌اش دنیای جنگی را ترسیم می‌کرد. او سه سال پیش از آغاز جنگ بزرگ درگذشت. پس از جنگ بود که«  آرتور شنیتسلر » و « هرمان هسه » و«  اشتفن تسوایک » عمق حرف‌های او را فهمیدند. گویا باید جنگ می‌شد تا بدانی کجا و در میان چه کسانی، در چه دریایی از خون و چرک و کثافت زندگی می‌کنی. جنگ سوررئالیست‌ها را از ترس دنیای هر روزه به کابوس‌های شبانه کشاند. آندره برتون، بزرگترینشان، گفت یگانه کار مثبت تیراندازی به مردم خیابان از پنجرۀ آپارتمان است. نفرت، دل‌زدگی، ناامیدی، ترس و تنهایی شکل گرفت.

    تا پیش از جنگ بزرگ، شمار متفکرانی که به آینده امیدوار بودند بار‌ها بیش از اندیشگران ناامید بود. در برابر « بودلر » ، « نیچه » و « داستایوفسکی » هزاران متفکر و هنرمند از آیندۀ روشن بشریت سخن می‌گفتند. مدرنیته موضوع ستایش بود. انگار روح زمان پیشرفت بود و هنوز صدای روشنگران سدۀ هجدهم پژواکی بلند داشت. اگر از کاستی و جنایت و خشونتی یاد می‌شد صد‌ها صدا به گوش می‌رسید که با امیدواری تمام از توان رفع دشواری‌ها می‌گفتند. پس از جنگ وضع به کلی برعکس شد. در برابر آوای ناامیدی انبوهی از متفکران و هنرمندان صدای ضعیفی چون صدای ارنست کاسیرر هنوز از امید به آینده می‌گفت. در کوه جادوی « توماس مان » جدل فکری نافتا و ستمبرینی بیان این منازعۀ فکری است. در «از ره رسیدن و بازگشت» « کویستلر » بحث یک کمونیست با یک فاشیست بیان پیکار ایدئولوژیکی است که جنگ اوّ ل آغازش کرد و دیگر تمام نشد. پیکاری که «به گونه‌ای عملی» در استالینگراد خونین و در قحطی لنینگراد به اوج رسید. پیش از جنگ، چپ‌گرایان آیندۀ روشن انسان را امری یقینی می‌دانستند. پس از جنگ، آن آینده به تدریج در اردوگاه‌ها ساخته شد تا سرانجام نامش شنیده شد: گولاگ. پس از جنگ جای واژۀ خوش‌آهنگ ملت را فریاد نازی‌ها گرفت: «آلمان بر‌تر از همه». وقتی سورل سوسیالیست نتیجه گرفت که مشکل یهودی‌ها هستند. وقتی اردوگاه‌های آدم‌سوزی آغاز به کار کردند. وقتی بر سر در آشویتس نوشته شد: «کار آزادت می‌کند.»

جنگ بزرگ رویارویی نظامی را تا حدی از جنون و وحشی‌گری پیش برد که پس از آن آسان می‌شد جنگ را در پس پرچم ایدئولوژی‌ها ادامه داد. پیکار طبقاتی شد ابزار محو یک طبقۀ اجتماعی در روسیه، در جریان اشتراکی کردن کشاورزی. تفسیری هراس‌آور از«داروین » شد از میان بردن نژاد پست و بقای نژاد بر‌تر. سلاح شیمیایی جنگ اول راه را گشود تا هیروشیما و ناگازاکی روی دهند. جنگ جور دیگری ادامه یافت؛ در وجدان هر آدم، در دل آگاهی‌های آدم‌ها، در نفرت از دیگری، در کشتار دیگران. جنگ به کسی یاد نداد که ایمان به حقیقت آن را آغاز کرده است. برعکس ایمان کور به حقیقت ادامه یافت؛ حقیقتی که در جیب من است . فقط من .

  « مهدی اخوان ثالث – م. امید » شاعر ایرانی، ناامید از پی کودتای سیاه در ۲۸ مردادماه سال 1332 خورشیدی ، دل کنده از نیروهای چپ، در مهر ماه سال ۱۳۳۶ خورشیدی شعر «آخر شاهنامه» را سروده و پرسید:

« هان کجاست

پایتخت این دژ آیین قرن پرآشوب؟ …

قرن خون‌آشام ، قرن وحشتناکتر پیغام . »

     من امّا ، معتقدم : پایتخت آن " ماه اوت سال ۱۹۱۴ میلادی  است" .

 

یادداشت:

۱. " ویرجینیا وولف " ،  « خانم دلوی »، ترجمۀ : "فرزانه طاهری " ، تهران: نیلوفر، ۱۳۸۸، ص۳۸۵.

 

       شب ، بر روشنایی روز غلبه کرده بود . ساعت ِ هفت ِ شب بود . دوشنبه سیزدهم بهمن ماه سال ِ 1393 خورشیدی . صدای زنگ ِ تلفن همراه ام خبردارم کرد واقعه ای در شرف ِ وقوع است . ازآن سوی خط ِ تلفن سردبیر ماهنامه ِ " آوای گیلان " آقای مهندس « فرامرز کوچکی زاد »  با صدای غمگینی اعلام کرد :  " دوست عزیزمان ، از یاران ِ قدیمی ِ دوشنبه ِ رشت ، ابوالقاسم نزهت سرشت بار ِ سفر بست ."

    ُطرفه آن که ساعاتی پیش از آن ، خانم ِ « زهرا اکبر زاده » از اعضای جدید ِ " انجمن مهرورزان گیل " به همین طریق خبر ِ درگذشت ِ بانوی فاضل و خدمتگزار خانم دکتر « احترام حجت مند » همسر ِفرزند خلف ِ گیلان زمین آقای دکتر « محمّد علی فائق » را به اطلاع من رسانده بود . و این همه در اوقاتی بود که من هنوز در اندوه ِ از دست دادن ِ شاعر و پژوهشگر مردم دوست « حیدر مهرانی » بسر می بردم . چه اوقات  ِ غمگینی است ...!؟ شور بختانه ، نگارش در باره ی  عزیزان از دست رفته پیشکسون ادبیات و نقد جناب ِ  " حیدر مهرانی "  و انسان ِ فاضل و نیکوکار سرکارخانم ِ دکتر  " احترام سادات حجت مند " را به وقتی دیگر موکول می کنم .

 

 

    به ُسراغ ِ کتابخانه ام رفتم . از قفسه ی پایینی آنجا که روزنامه هایم را گذاشته ام ، چشمم به روزنامه ی : « نقش قلم » افتاد . در صفحه ی ادب و هنر ، صفحه ی پنجم به شماره ی 3156 روز ِ یک شنبه دهم مردادماه ِ سال ِ 1389 خورشیدی . مقاله ای که به قلم ِ نگارنده با عنوان ِ    « ُگلچینی از ترانه های ابوالقاسم نزهت سرشت »به چاپ رسیده بود ،  با عکس جناب ِ ایشان . روزنامه را برداشتم و به همراه آن ، کتاب ِ وزین ِ « معرفی ِ یاران ِ دوشنبه » که به کوشش ِ آقای مهندس « فرامرز کوچکی زاد » و به اهتمام ِ مالی ِ شاعر و هنرمند ِ خود ساخته آقای« محمّد حسین خدایاری » در تابستان ِ سال ِ 1393 خورشیدی منتشر شده بود ؛ در دست گرفتم . و با اتکا به خاطراتی  که از بهار ِ سال ِ 1380 خورشیدی از زنده یاد « ابوالقاسم نزهت سرشت » و انجمن ادبی – هنری « یاران ِ دوشنبه ِ رشت » در من باقی مانده است ، این مقدار را به روی کاغذ آوردم .

خبرگزاری پانا+بومی

     آن چه که ایشان از زندگی ِ خود در طی ِ دوران دوستی برای نگارنده تعریف کرده است حکایت از آن دارد که : « ابوالقاسم نزهت سرشت » در روز ِ اول ِ مهرماه ِ سال ِ 1301 خورشیدی در محله ی باقرآباد کوی " نفت ِ انبار " رشت در میان خانواده ای زحمتکش ، چشم به هستی گشود . او ، از همان آغاز ِ زندگی - به ناگزیر - روی پای خود ایستاد . علیرغم  نبوغ ِ سرشار ، تحصیل دوران ِ ابتدایی اش توامان با " کار ِ سخت و طاقت فرسا " بود . به گونه ای که پس از دریافت ِ گواهینامه ی پنجم ابتدایی ، از سر ِ استیصال ، " کار " را به خاطر ِ معیشت ِ روزانه بر مدرسه ترجیح داد .

    در سال ِ 1319 خورشیدی ازدواج کرد . همسرش را صمیمانه دوست می داشت . و در کنار ِ هم صاحب 9 فرزند شدند . شش پسر و سه دختر . در همین دوران بود که با لشکر ِ زحمتکشان شهر و روستا ، یکدل و یک صدا ، فریاد ِ آزادی خواهی، حق طلبی و عدالت جویی می داد . به همین اتهام  ، پس ازکودتای آمریکایی – انگلیسی 28 مرداد ماه ِ سال ِ 1332 خورشیدی ، مدّتی به زندان افتاد . روزگار ِ سختی بود . زندگی با مشقت فراوان طی می شد .

    پس از رهایی از محبس ، دوران ِ کار ِ سخت ادامه یافت . او امّا ، خوشبختی خود را در کنار ِ امنیت و آسایش جامعه ، رفاه عمومی و آرامش ِ خانواده درک می کرد .

    « ابوالقاسم نزهت سرشت » از سال ِ 1330 خورشیدی پس از ورود به تماشاخانه ی گیلان ، به عنوان ِ پیش پرده خوان شروع به " ترانه سرایی " برای رادیو رشت نمود . و در سال ِ 1348 خورشیدی به عنوان ِ دکور ساز به استخدام ِ رادیو و تلویزیون ملی ایران – گیلان ، در آمد . و بعد از مدّتی ، ترانه سرایی را ادامه داد و حدود 100 ترانه از ایشان به وسیله ی خوانندگان محلی و از جمله از آنان : فریدون پوررضا ، مهربان ، هادی طاهباز ، شاهرخ شیردوست ، حسین زاده ، منوچهر محمّد نژاد ، اصغر حیدری ، مظفر زارع ، خانم الهام ، خانم نسترن و .... به اجرا در آمده است .

    وی ، پس از بازنشستگی ، از " کار" و " تلاش "دست نکشید و با اتکا به ذوق ِ هنری ذاتی و از راه ِ " کلمات " ، در خدمت ِ آرمان خواهی و اهداف ِ انسانی خود حرکت می کرد .

    « ابوالقاسم نزهت سرشت » ، از اعضای اولیه و قدیمی ای بود که در کنار ِ شاعر و هنرمند خود ساخته آقای « محمّد حسین خدایاری » ، شاعر و پژوهشگر ِ پیشگام ِ زبان ِ گیلکی آقای « علی اکبر مرادیان گروسی » ، « حسین رحمان پرست » ،  " فرامرز کوچکی زاد " ، " طاهره شارمی " ، " محمّد محمّدی بندری " و تنی چند دیگر ، از سال ِ 1378 خورشیدی انجمن ادبی – هنری « یاران ِ دوشنبه ِرشت » را بنیان نهادند .

    ترانه ی « چقدر گیلان قشنگ ِ »  که به زبان ِ گیلکی با گویش ِ رشتی از سوی شاعر و هنرمند پیشکسوت تئاتر « ابوالقاسم نزهت سرشت » سروده شده و به دفعات مکرر از سوی خوانندگان ِ گیلانی در رادیو رشت ، اجرا گردیده است از صفحه ی 13 کتاب ِ " ُگلچینی از ترانه های ابوالقاسم نزهت سرشت " که با تلاش ِ آقای مهندس « فرامرز کوچکی زاد » گردآوری ، تنظیم و نشریافته است ؛ انتخاب و به عنوان ِ نمونه ای از عشق و علاقه ی وی به گیلان همیشه سرفراز ، تقدیم می گردد .

 

« چقدر گیلان قشنگ ِ »

چقدر گیلان  قشنگ و با هوایه

چقدر جنگل انی شین با صفایه

چقدر دریا تمیز و صاف و آبی

همه جا سبز ِ سبزه سایه سایه

امره  افتخاره  گیله مردای

آخر من گیله مرد تو گیله مردی

همه  جای دونیای  گر بگردی

به گیلان باز دوباره تو واگردی

گیلا نین  مرد و زن دریا دلیدی

همه در وقت ِ کار پا در گیلیدی

همه مهمان نواز و با محبت

همه خوشحال و شاد و شنگولیدی

امره  افتخاره  جانه مردای

آخر من گیله مرد تو گیله مردی

همه  جای دونیای  گر بگردی

به گیلان باز دوباره تو واگردی

همه جور نعمته داره ا َ گیلان

هر چی تی دیل بخواست فت  و فراوان 

مرغ و ماهی و سبزی محلی

سر و سوغات هینی همه چی ارزان

امره  افتخاره  گوله مردای

آخر من گیله مرد و تو گیله مردی

تمام ِ دور دونیای  گر بگردی

به گیلان باز دوباره تو واگردی

به میرم  گیلان ِ باغ  و بجاره

بجار سر نیشتن وقت قلنهاره

انی کوه و دامان و چشمه ساران

می دیل  پرپر زنه  دریا کناره

امره  افتخاره  جان ِ مردای

آخر من گیله مرد تو گیله مردی

همه جای دونیای گر بگردی

به گیلان باز دوباره تو واگردی .  

    مجموعه ی آثار ِ منتشره از سوی  آخرین بازمانده از هنرمندان ِ " تماشا خانه ِ گیلان " پیش پرده خوان ، شاعر ، ترانه سرا و دوست ِ مردم « ابوالقاسم نزهت سرشت » عبارتند از :

    1) ُگلچینی از ترانه های ابوالقاسم نزهت سرشت .

    2) فراق ِ یار .

    3) درد ِ دلی با دل .

    4) دلم تنگ است ( در دست ِ چاپ ) .  

یادش گرامی است ، گرامی تر باد !

 

«  سیاوش رضازاده  -  رشت  »

سه شنبه 14 بهمن ماه سال ِ 1393 خورشیدی

    

 

    اشاره : این مقاله اوّلین بار درتاریخ یک شنبه 22 / اسفند ماه / سال 1389 خورشیدی در صفحه ِ پنجم ، شماره 3347ِ ، روزنامه ِ " نقش قلم " در شهر ِ " رشت " استان گیلان ، منتشر گردیده و پس ازآن ، در جلسه ادبی – هنری « یاران ِ دوشنبه ِ رشت »  ، به وسیله ِ نگارنده قرائت گردید است .

 

« از ماهیان ِ کوچک ِ این جویبار  »

 

از ماهیان ِ کوچک ِ این جویبار

هرگز نهنگ زاده نخواهد شد ،

من  ُخردی ِ عظیم ِ خود را می دانم

و می پذیرم

امّا ،

وقتی پنجه فتادن ریگی

خون ِ هزار ساله ِ مردابی را می آشوبد ،

این  ُمشت ِ خشم

بر جدار ِ دلم

بی گمان

بیهوده نیست .

 

"

    نام ِ « دکتراسماعیل ِ خویی » در شعر ِ امروز پارسی ، جایگاهی ارجمند دارد . بدون هیچ شک وشبهه ای بررسی ِ شعر ِ پارسی ِ امروز ِ میهن ِ عزیزمان " ایران " بدون مرور آثار « دکتر اسماعیل ِ خویی » بررسی ای همه جانبه و کامل نخواهد بود .

    « دکتر اسماعیل ِ خویی »  ، در نهم ِ تیر ماه ِ سال ِ 1317 خورشیدی در شهر ِ " مشهد " چشم به هستی گشود .او از نسل ِ سوّم مهاجرانی است که از آذربایجان به خراسان کوچیده بودند .

    « دکتر اسماعیل ِ خویی » دوره های ابتدایی ومتوسطه را در" مشهد " گذراندودر سال ِ 1336 خورشیدی برای ادامه ی تحصیل به " تهران " رفت . پس از فارغ التحصیل شدن از دانشسرای عالی به         " انگلستان " رفت و دردانشگاه ِ لندن در رشته ی فلسفه ، مدرک دکترا گرفت .

    « دکتر اسماعیل ِ خویی » پس از بازگشت از انگلیس ، در تهران اقامت گزید و تا قبل از اینکه ازسوی       " سازمان ِ اطلاعات و امنیت ِ کشور ( ساواک ) "ممنوع التدریس شود، در دانشگاه تربیت معلم تهران ، به آموزش پرداخت .

    شعرهای « دکتر اسماعیل ِ خویی » تاکنون به زبان های مختلف جهان ازجمله : آلمانی ،اردو ، اسپانیایی ،انگلیسی ، اوکراینی ، ایتالیایی ، روسی ، فرانسوی ، عربی ، هندی و....ترجمه شده اند . او به زبان ِ انگلیسی تسلط کامل دارد و به این زبان نیز فراوان شعرسروده است.نخستین مجموعه ی شعرهای انگلیسی اش با نام Voice of Exile   به معنای « آوازهای تبعیدی » می باشد .

 

ناگاه

سنگی شدم رها شده

بر سطح ِ صیقلینه ای از یخ ،

با دانشی ، چو دانستن ، رام ،

که مثل ِ عشق

طعم ِ گوارایی از پذیرفتن داشت ،

آمیخته

به حس ِ بی کرانه یی از رفتن .

 

«  کتاب شناسی دکتر اسماعیل ِ خویی » :

    " شعر " : بی تاب سال 1335 خورشیدی ، بر بام گردباد سال 1349 خورشیدی ، زان رهروان دریا 1349 خورشیدی ، از صدای ِ سخن ِ عشق سال 1349 خورشیدی ، فراتر از شب ِ اکنونیان سال ِ 1350 خورشیدی ، بر ساحل ِ  نشستن و هستن سال  1352خورشیدی ، ما بودگان سال ِ  1357  خورشیدی ، کابوس ِ خون سرشته ِ بیداران سال 1363 خورشیدی ، در نابهنگام سال 1363 خورشیدی ، زیرا زمین زمین است سال1363 خورشیدی ، در خوابی از هماره ی هیچ سال 1367 خورشیدی ، گزاره ی هزاره سال 1370 خورشیدی ، از فراز و فرود جان و جهان سال 1370 خورشیدی ، نگاه های پریشان به نظم سال 1372 خورشیدی ، غزل قصیده ی آغوش ِ عشق و چهره ی زیبای مرگ سال 1376، از میهن آنچه در چمدان دارم سال 1376 خورشیدی ،غزل قصیده ی « من » های من سال 1377 خورشیدی ، یک تکه ام آسمان آبی بفرست سال 1378خورشیدی ، شاعرِ ِ خلقم – دهن ِ میهنم ( کهن سروده ها ) سال 1378 خورشیدی ، نهنگ در صحرا ( بیستمین دفتر شعر ) سال 1378 خورشیدی، جهان ِ دیگری می آفرینم سال 1379 خورشیدی ، عشق این خرد ِ برتر سال 1379 خورشیدی ، تا انفجار ِ گریه سال 1379 خورشیدی ، مجموعه ی چهار دفتر ( کیهان ِ درد ، سنگ بر یخ ، از بام ِ آه ، جانانه ی شعر و جان ِ زیبایی ) در یک کتاب سال 1382 خورشیدی ، پژواک ِ جا نسرود دلا ئینگان سال 1387 خورشیدی .

   نوشته ها : حافظ ( ویراسته ی دو کتاب از دکتر محمود هومن ) سال 1347 ، جدال با مدّعی سال 1350 خورشیدی ، نشر سپهر ، تهران ، چاپ دوّم ، سال 1357 خورشیدی ، از شعر گفتن سال 1350 خورشیدی ، شعر چیست ؟ ( بحثی با دکتر محمود هومن ) سال 1355 خورشیدی ، آزادی ، حق و عدالت ( مناظره با دکتر احسان نراقی ) سال 1356 خورشیدی ، شناختنامه / اردشیر محصص سال 1357 خورشیدی .

   ترجمه : در پوست ِ شیر از : شون اوکیسی سال 1350 خورشیدی ، چنین گفت زرتشت : از فردریک نیچه / کتاب اوّل ( با داریوش آشوری ) سال 1352 خورشیدی .

    « دکتر اسماعیل ِ خویی » ، از معدود شاعران ماست که از  " شعر" تعریف مشخصی به دست داده است . او در تعریف " شعر " می گوید :

    « شعر ، همانا گره خوردگی ی عاطفی ی اندیشه و خیال است در زبانی فشرده و آهنگین » .

    پرداختن به تعریف " دکتراسماعیل ِ خویی "، از شعر دراین مختصر نمی گنجد . « دکتر اسماعیل ِ خویی » می گوید که شاعرها را می توان در سه گروه دسته بندی کرد . گروه نخست :آنهایی که شاعر به دنیا می آیند ، سپس با خون ِ دل خوردن  و آموختن و تلاش کردن ، شاعرتر می شوند . گروه دوّم : شاعرهایی که شاعر به دنیا آمده اند امّا ، با درجا زدن ِ خود شاعر نشده اند . گروه سوّم : آنهایی که با دانستن قواعد شعری ، شعر می سرایند و به خاطر ِ نداشتن ِ بینش ِ شاعرانه شعرشان مثل ِ انار سرما زده می ماند . شعر ِ بی خون ، مثل ِ بعضی از استادان ِ دانشگاه .

    بی گزافه می توان گفت که « دکتر اسماعیل ِ خویی » خود در گروه اوّل قرار دارد . او ، شاعر ِ " شدن های مداوم " است . زبان ِ شعر ِ « خویی »  چشم گیر است و شگفت آور .او، بسیار سروده و کماکان می سراید . پس شاعر ِ ُپرکاری است البته که همه ی شعرهایش مثل ِ هم نیستند . امّا ، او شاعری است که بیشتر ِ شعرهایش را می توان از شعرهای ارزشمند  بشمار آورد .

    « دکتر اسماعیل ِ خویی »، شعرهایی دارد که شنونده را گرم می کنند ، سردمی کنند ، به شگفت می آورند ،تکان می دهند ، می خندانند ، مضطرب می کنند ، به خشم می آورند و در یک کلام بر شنونده و خواننده تاثیر می گذارند ، « خویی »  شاعری است که به هرجا رود " شعر " آنجاست . 

    « دکتر اسماعیل ِ خویی » درشمار ِ پایه گذاران ِ « کانون نویسندگان ِ ایران » درخارج از کشور است و دو دوره نیز عضو ِ هیات دبیران ِ این کانون ِ بوده است .

 

« یک پنجره ست شاعر »

یک پنجره ست شاعر

شاعر کسی ست که می ُپرسد

و سخت می ترسد

و از همین روست

که رو به آفتاب

می نشیند ،

و هر چه هست ،

حتا

آن مخمل ِ سیاه را

بازیچه ای به دست ِ رنگرز ِ آفتاب می بیند ،

و ، مثل ِ آفتاب  پرستی هشیار ،

در مخمل ِ سیاهی شب حل می شود :

یعنی که ، در سپیده ی فرجام ،

به آفتاب بدل می شود .

    « دکتر اسماعیل ِ خویی » نمونه ی برجسته ی شاعرانی است که آثارشان به صراحت و در کمال ِ شیوایی  بر زندگی و اندیشه و هم چنین  بر جایگاه آنان در ُسنت شعری یی که در آن ساخته شده و شکل گرفته اند ، شهادت می دهد .

    « دکتر اسماعیل ِ خویی » فیلسوف است ، امّا ، فلسفه دانی ی او نیست که او را شاعر کرده است . می شود گفت که فلسفه به غنای شعر او کمک کرده است . امّا ، بر او ستم کرده ایم اگر او را فیلسوف ِ شاعر بخوانیم ، زیبنده ی نام ِ او پیش از هر چیز عنوان ِ شاعر است . او نخست شاعر است آنگاه فیلسوف ، او نخست شاعر است پیش از آن که صاحب نظر در مسایل اجتماعی باشد. بعد ، به همین ترتیب شاعر است ، پیش از آن که سیاست دان یا تاریخ دان باشد ، از همه ی این ها فراتر ، او نخست شاعر است و بعد  ُسخن دان .

   شعر ِ « دکتر اسماعیل ِ خویی » ، آنجا که اعماق ِ جهان ِ درون و برون ِ انسان ِ خویش را می کاود نو ، زنده و امروزین است . شعر  او ، در این جایگاه هم نیمایی و هم مابعد ِ نیمایی است ؛ همان گونه که هم کلاسیک و هم مدرن است .  شعر ِ او در پرداخت اگر که لازم باشد حتا از مکتب ِ نیمایی نیز می گذرد . برای او در این مرحله ، شعر ِ " نیما " دیگر حرف ِ آخر در شکل و کالبد و ساختار ِ شعر نیست ، همان طور که شکل های کاربردهای کلاسیک ِ شعر ِ فارسی برای او تا آنجا کارایی و کاربرد ندارد که بتواند بازگو کننده ی جان و جهان ِ توفنده ی او باشند .

    احاطه ی کامل ِ « دکتر اسماعیل ِ خویی » بر زبان ِ شیرین و شیوای فارسی از او شاعری ساخته است چند سبکی و این نکته ی ظریفی است که کسی به آن نپرداخته است . انصاف این است که به این ویژگی ی او به طور ِ جدّی و با چشمی آگاهانه نگریسته شود .

 

« وقتی که من بچه بودم »

 

وقتی که من بچه بودم ،

پرواز ِ یک بادبادک

می بردت از بام های سحرخیزی پلک

تا

نارنج زاران ِ خورشید

آه ،

آن  فا صله های  کوتاه

 

وقتی که من بچه بودم ،

خوبی زنی بود

که بوی سیگار می داد ،

و اشک های درشتش

از ُپشت آن عینک ِ ذره بینی

با صوت ِ قرآن می آمیخت

 

وقتی که من بچه بودم ،

آب و زمین و هوا بیشتر بود ،

و جیرجیرک

شب ها

در متن ِ موسیقی ِ ماه و خاموشی ِ ژرف

آواز می خواند

 

وقتی که من بچه بودم ،

در هر هزاران و یک شب

یک قصه بس بود

تا خواب و بیداری ِ خوابناک

سرشار باشد

 

وقتی که من بچه بودم ،

زور ِ خدا بیشتر بود

 

وقتی که من بچه بودم ،

مردم نبودند

 

وقتی که من بچه بودم ،

 

غم بود ،

امّا ، کم بود .

 

    « دکتر اسماعیل ِ خویی » شاعر و اندیشمند ِ معاصر ، از سال ِ 1363 خورشیدی  تا کنون در لندن به زندگی ِ ُپربار ِ خود ادامه می دهد . او ، هنرمندی است آینده نگر . و اعتقاد ِ راسخ دارد :    " در همه حال ، انسان باید دوست ِ انسان باشد "  و همین او را  ، شاعر ِ برجسته ای می کند که چشم ِ مرکب دارد و ابعاد ِ مختلف ِ زندگی را می بیند ودر نتیجه واژگان را هدر نمی دهد و شعری می ُسراید در خور ِ انسان .

 

« سیاوش رضازاده  -  رشت  »

آدینه بیستم اسفند ماه سال 1389 خورشیدی

 

 

    « بابک احمدی »  ،  مولف ، مترجم ، منتقد هنری ، پژوهشگر و اندیشمند صلح دوست معاصر ، کسی که معتقد است :" نو شدن و امروزی بودن نیاز زمانه ی ماست " زاده ی سال 1327 خورشیدی در تهران ، در مقاله ی کوتاهی که در شماره ی پنجم  مجله ی " اندیشهِپویا " منتشره در دی ماه سال 1391 خورشیدی نوشته است ، نظرش رادر خصوص  «قهرمان» ،  اینطور بیان می کند :

  

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

  

     ".... اگر آدم‌های معمولی‌ای که کار می‌کنند ، رنج می‌کشند ، به اصولی که به گمانشان اخلاقی می‌آید تعهد دارند ، به فکر دیگران هستند و برای آن ها زحمت می‌کشند ، قهرمان خوانده شوند بله من قهرمان دارم ، امّا اگر معنای قهرمان الگو و مرشد باشد ، نه ، قهرمان ندارم.... "

    پیدا کردن و ارج نهادن به این گونه قهرمانان در وانفسای این روزهای جهان ِ معاصر  بسیار مغتنم و ضروری به نظرمی رسد.  در زمانه‌ای که بنیان های سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی پاره ای از جوامع بسیار ُسست و به قول بعضی در آستانه ی فروپاشی است ، معتقدم حضور و تکثیر این چنین قهرمانانی مانع فروپاشی ارزشهای انسانیست .  البته  ،  معتقدم  جمله ی  قبلی ادعای بزرگیست که نیازمند اثبات است ؛  امّا به عنوان یک اعتقاد که سو یه‌های امیدوارانه رادنبال می کند ، می خواهم به آن ایمان داشته باشم .

 

« سیاوش رضازاده – رشت »

آدینه  26 دی ماه سال 1393

 

 

     « من معتقدم : هیچ چیز ارزشمندی به راحتی به دست نمی آید .  

     " کار  " ،  " کار ِ ادامه دار "  و  " کار ِ سخت " ، تنها راه رسیدن به  

نتایجی است که دوام می آورد . »  

 

 

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

 

"  مادر ! "

 

مادر ،

به فرزندانت بگو

زمان ،

تازه شکوفا شده است

من از خشم

چون  عَشَقه ، بخود پیچیده ام

و نبردهایی هست

در آن ، پیروز شدن معجزه است !

من امّا ،

                        امیدوارم . 

 

 

"  سیاوش رضازاده  -  رشت  "

آدینه 25 مهرماه 1393 خورشیدی

 

    "  هادی جامعی  "  به سال 1315 خورشیدی در شهر ِ " رشت " ، چشم به جهان گشود . تحصیلات ابتدایی و متوسطه رادر زادگاهش گذراند .  پس از آن ، وارد دانشگاه تبریز شده و در رشته ی ادبیات فرانسه  ،  موفق به اخذ لیسانس گردید .

    " هادی جامعی " داستان نویسی را در اواخر دهه ی سی خورشیدی آغاز کرد . " حسن میر عابدینی  " نویسنده و پژوهشگر ادبی ، در صفحات 197 و 198 جلد ِ دوّم ِ کتاب ِ " صد سال داستان نویسی در ایران " منتشره در نشر ِ تندر ، تهران ، در سال ِ 1369 خورشیدی ، در باره ی داستان های وی ، چنین می نویسد :

    « .... هادی جامعی  در ُرمان " ُگل آقا لچه گورابی" ( 1354 ) رنج و مرگ ِ یک کارگر را موضوع کار ِ خود قرار می دهد : دست های  ُگل آقا ، دلاک ِ حمام ، از پنجه تا آرنج تاول زده و باعث از کارافتادگی او شده است . به مرور ، همه از ترس واگیر بودن ِ بیماری ، از او دوری می جویند . زن نیز در بجار مشغول ِ کاری طاقت فرسا است .

    حالات ِ روحی بیمار ،  خوب توصیف شده . نویسنده سعی کرده احساساتی نشود و واقعیت ِ زندگی فرودستان را به شیوه ای غیر مستقیم بازگوید .

    ُگل آقای تنها و نومید ، رگ وریشه وخاطرات خود را اززندگی  در" ده" تا فعلگی در شهر مرور می کند . او به خاطر رنجی که می برد ،  همدردی  خواننده را جلب می کند .

    ُگل آقا، زمانی می میرد که در شهر تظاهرات ِ فرمایشی دولتی برپاست . هیاهوی صحنه ی تظاهرات با صحنه ی مرگ ِ خموشانه ی " ُگل آقا " ، در تضادی بس گویا ، قرار می گیرد .

    " هادی جامعی" مترجم ِ ُرمان ِ " خانه ی مردم" از" لویی گی یو" ، نویسنده ی کارگری فرانسه است وطرح ِکلّی ُرمان خود را ازهمین اثر گرفته ، با این تفاوت که ماجراها را به شمال ِ ایران ، انتقال داده است . »

    " هادی جامعی " ، سالهاست که مقیم ِ کشور ِ بلژیک است . کتاب های زیر حاصل ِ تراوشات ِ ذهن ِ خلاق و قلم ِ شیوای اوست :

1)  " خانه ی مردم  و همراهان " – سال 1352 خورشیدی .

2)  "  ُگل آقا لچه گورابی " – سال 1354 خورشیدی . و در عین ِ حال او کتاب های زیر را از " لویی گی یو "  با نثری ساده و روان به زبان شیوای پارسی ، برگردانده است :

3) " روی آب "

4)  " نان ِ رویاها " – سال 1366 خورشیدی .

متن ذیل ، قسمتی از ُرمان « ُگل آقا لچه گورابی » مندرج در صفحه ی 85 چاپ سوّم در سال ِ 1357 خورشیدی ، منتشره از سوی شرکت سهامی کتاب های جیبی در تهران ، می باشد :

«.... ُگل آقای لچه گورابی  که ُمرد ، اهالی خانه از مرگش فوق العاده متاثر شدند . مشت مونس ، زد به سرش و نالید " انا لاللّه  و انا .... " آقا جان ِ داره ساز گفت :" همه تخم مرگیم ، خدا رحمتش کند . " مرضیه هم با تاسف گفت : " آدم باورش نمی شود " و با نگرانی دستهایش را به هم مالید وگفت :" خوب ! چاره چیست ؟  ُمرد و راحت شد " و کشدار ادامه داد :" واللّه .... "

    غلام را می دیدی ، باورت نمی شد که این همان غلام است . می زد به سرش و به زانویش ، و می گفت :" آخر مشتی ی بیچاره چرا آن جوری شده بود ، شده بود عینهو ماهی خشک غازیانی ."

   صبح روزی که غلام ،مشتی را توی اتاقش ُمرده یافت ، ازهول ، سراسیمه شده بود . مشتی ، حین ِ جان کندن از بس که تقلا کرده بود ، دهنش کف کرده بود و متکا و لحافش ، هر کدام به گوشه ای پرت شده بود . دست و پای مثل ِ      " چنگر " خشک شده اش را تو هم گره کرده بود . چهره اش مثل ِ قیر سیاه شده بود . غلام ، دایم می گفت :" مرگ ِمشتی سنگ را به گریه می آورد ...." »

    کتاب ِ ُرمان ِ"  ُگل آقا لچه گورابی " ، هم اکنون نایاب است و مخاطبان ِ   " هادی جامعی " ، چشم انتظار ِ آثار ِ جدید ِ این نویسنده و مترجم ِ گیلانی می باشند .

 

 

" سیاوش رضازاده – رشت "

8 / 8 / 1388 خورشیدی

 

 

1)    هشتمین کتاب ِ نوشته شده از سوی " سیّد نوری کیافر" زاده ی هفدهم شهریور ماه سال 1311 خورشیدی در رشت ، " ماهیت و واقعیت نهضت جنگل" نام دارد . کتاب مزبور  با جلد ِ شمیز ، کاغذ ِ سفید ِ اعلا ، در 296 صفحه ی وزیری ، دربهارسال 1393 خورشیدی  ، ازسوی انتشارات ِ نستوه رشت ، به بازار ِ کتاب عرضه شد ه است .

    " ماهیت و واقعیت نهضت جنگل " ، شامل دو فصل می باشد . در فصل ِ اوّل ، " آرمانخواهی نهضت جنگل " ، بررسی شده و چکیده ای از زندگی ِ چهارده نفراز مبارزان ِ جنگل در حــدود 116 صفحه ، مد نظر قرار گرفته است . در فصل ِ دوّم ، موقعیت ِ " اتحاد اسلام " و رابطه ی آن با " نهضت جنگل " ، بررسی شده است .

 

2)   " سیّد نوری کیافر "  نویسنده ، محقق ، پژوهشگر ِ تاریخ و کارشناس امور اجتماعی است  که از دیر باز تا کنون با مطبوعات ِ استان گیلان ، رابطه ای  تنگاتنگ داشته است . ایشان ، عضو انجمن ِ مهرورزان ِ گیل ، عضو هیات موسس بنیاد ِ پژوهشی میرزاکوچک خان رشت ، عضو موسسه ِ مهرورزان ِ گیلان پژوه ، عضوشورای نویسندگان ِ هفته نامه گیلان ما ، عضو یاران ِ دوشنبه رشت و فعال اجتماعی است . سایر آثار وی به شرح ِ ذیل می باشد .

1)   " نقش ِ اجتماعی معلم " ، منتشره در سال 1338 خورشیدی .

2)   " کال ِ گب " ، منتشره در سال 1343 خورشیدی .

3)   " نگاهی به لاهیجان " ، منتشره در سال 1344 خورشیدی .

4)   " نهضت جنگل و میرزاکوچک " ، منتشره در سال 1362 خورشیدی .

5)   " زمان های سوخته " ، منتشره در سال 1384 خورشیدی .

6)    " یک شاخه  ُگل و دوقطره اشک " ، منتشره از سوی " انتشارات گیله مرد" در سال 1391 خورشیدی .

7)   " رقص بر استخوان های پوسیده " ، منتشره در سال 1392 خورشیدی .

 

3)   " سیّد نوری کیافر"، درسطر ِ آخر ِ صفحه ی 16 و تمامی صفحه ی 17کتاب ِ        " ماهیت وواقعیت نهضت جنگل " ،  چنین می نویسد :

    << .... به تصور ِ نگارنده " نهضت جنگل " ، نه یک شورش ِ کور و شتاب زده ِ محرومان علیه ستمگران بود و نه یک جنبش ِ دهقانی علیه فئودال ها و نه خیزش ِ روشنفکران ِ شهری برای زایش و برپائی عدالت ِ اجتماعی  و برقراری یک حکومت ِ سوسیالیستی و نه حتّی قیام ِ مسلمانان ِ پارسا ، برای استمرار ِ یک حکومت ِ الهی بر مبنای آیین ِ مذهبی ، بلکه " ماهیت و واقعیت نهضت جنگل " در بدایت خود ، یک اعتراض ِ انقلابی و مسلحانه ِ سیاسی علیه حاکمیت ِ وابسته ِ   " ایران "  و حامیان ِ خارجی آنان بود که مورد حمایت ِ دینداران روشن بین و روشنفکران ِ عدالتخواه و اصناف و پیشه وران ِ آزادی طلب و دهقانان ِ محروم و بی چیز قرار گرفته بود .

   این اعتراض ِ انقلابی و مسلحانه ِ سیاسی در ابتدای حرکت ِ خود فاقد مرام نامه و نظام نامه بود ، فقط به طور احساسی و سنّتی و اعتقادی بر دو اصل ِ نانوشته تکیه داشت که عبارت بود از" استقرار آزادی و حفظ استقلال ایران " ودیگر هیچ . البته مفهوم ِ آزادی به معنای فلسفی مخالفت و دوری از هر نوع روحیه و رویه ِخود کامگی و خود محوری است و استقلال  نیز به معنی فلسفی مخالفت و مبارزه با هر نوع نفوذ ِ بیگانه در ارکان ِ کشور است .

    بر این اساس پیشوای نهضت جنگل ،  نماد و تبلور یک نیروی مستقل و آزادی خواه ملّی علیه استبداد ِ داخلی و نفوذ ِ عامل ِ خارجی بوده است و بس .

     باری نهضت جنگل ، پس از هفت سال پیکار ِ خونین و پشت سرگذاشتن ِ فراز و فرود بسیار به علّت شتابزدگی و تنگ نظری و افراط گرائی و ُسستی و فرصت سوزی و عدم فرزانگی و زیرکی در حرکت های سنجیده ، دست خوش ِ اختلاف و افتراق و انشعاب و انشقاقی شد که گریز از آن نه تنها لازم بود بلکه از اهم وظایف اخلاقی و انقلابی بوده است . در نتیجه ، به جای نوشیدن ِ شهد ِ پیروزی ،  شرنگ درکام ِ خود و ملّت ریخت و چیزی جز اشک و خون و آه ِ حسرت بر جای نگذاشت در فراسوی این نتایج تلخ ، میراثی که از خود بر جای گذاشت عزت بخش و غرور آفرین است .

    این میراث ، چیزی جز خودباوری و جرات ِ اقدام و عدم ِ خودباختگی دربرابر قدرت و عظمت ِ مشکلات و احساس ِ تعهد و شناخت ِ مسئولیت در پیشگاه ِ ملّت و عشق به آزاد زیستن و عدالت خواهی نبود یعنی اصولی که تاریخ ستایشگرآنست.

   بدین ترتیب " کوچک جنگلی"، که به رغم واژه ِ کوچک موجّد حادثه ِ بزرگ زمان ِ خود شد ، تجربه ای حماسی و ملّی در گنجینه ی تاریخ به یادگار نهاد  که عبرت آموز و بیدار کننده است....>> 

    در خصوص ِ فاجعه ِ " ملا سرا" ، طی صفحات ِ 147 تا 151 کتاب چنین می نویسد :

<زیرا کوچک جنگلی که تقریبا ً طی هفت سال پیکار انواع دربدری و رنج و درد و فراز و فرود را دیده بود نمی توانست به سهولت از نقش ِ رهبری دست بشوید و به آسانی نهضت را رها کند ، زیرا با شناختی که از چهره ِ اجتماعی و سیاسی ِ" حیدرخان" در طول ِ مبارزات از مشروطیت داشت وبا توجّه به جریانات ِ گذشته از همان ابتدای ورود و آغاز ِ کار ِ مشترک ، افزون بر تردید  یک لحظه احتیاط رااز دست نمی داد زیرا عملا ً می دید که نقش ِ او در تنظیم ِ امور و هدایت  و نقشی که از لحاظ ِ روحی در افراد دارد ،او را ازآینده ای که در پیش داشت بیمناک نموده بود ....... شک نیست که عوامل مرموز و رنود سیاسی ِ وابسته ، هر لحظه این سوظن را در بناگوش ِ آنان زمزمه می کردند و با بزرگ نمایی ، دایره ِ شک و ترس را تعمیق و وسعت می بخشیدند .

    به همین جهت کوچک جنگلی ، در این مرحله که بسیار حساس و ظریف بود با گرایش به ُسستی و کم تحرکی و طرح ِ مسائل ِ درجه دوّم و کم اهمّیت ، فرصت سوزی می کرد که این خود مالا ً به عناصر ِ مرکز نشین ، امکان ِ اعمال ِ توطئه می داد .

    در این مرحله نهضت به جای تحرّک و پویائی در یک سرگشتگی دچار شده به گونه ای که هیچ کار ِ مثبتی انجام نمی داد ،" حیدر عمواوغلی " وقتی انجام برنامه های نهضت را با احتیاط های وسواس آمیز کوچک جنگلی و جناح او می دید ، جسته وگریخته به انتقاد و اعتراض و طرح ِ کناره گیری ِ خود از نهضت پرداخت .

    " کوچک جنگلی " ، با توجّه به شک و تردید ِ ابتدائی نسبت به "حیدرخان" و توجّه به جریانات ِ دوران ِ مشروطیت ....به این نتیجه رسید که با یک اقدام ِ خشن و ناگهانی برای همیشه خود و نهضت را برای همیشه از سایه ِ شوم ِ گروه ِ انقلابی و مهاجر نجات دهد ، شک نیست که عوامل و ایادی استعمار وعناصر ِ  ُسست عنصر این اندیشه را تحریک و تقویت می نموده اند .

    شک نیست که اندیشه ِ انهدام ناگهانی سران جناح ِ چپ ، از ناحیه ِ رنود ِ سیاسی و خناسان ِ نامرئی که معمولا ً با سیمای خیراندیش و مصلح و دلسوز با رنگ ها و نیرنگ ها ی مرموزانه و مزدوران القا  شده که به دست ِ مردان ِ متعصب و خشمگین به اجرا در آمده است و در یک کلام دست ِ استعمار از آستین ِ این مردان ِ ساده نگر و احساساتی در این فاجعه به وضوح به چشم می خورد ، زیرا در شرایطی دست به این کار زده بودند که نه لازم بود و نه با مصالح ِ شخصی ِ کوچک جنگلی هم آهنگ بود .

    .... براین اساس جناح ِ کوچک جنگلی ، با تحلیل ِمسائل ِنهضت جنگل و قدرت ِ سیاسی و نظامی ِ روسیه ِ انقلابی و هواداران ِ "  حزب ِ عدالت " و نیروی نظامی ِ مهاجران و قدرت ِ رهبری و مدیریت ِ سیاسی " حیدرعمواوغلی "  به قضاوتی رسید که فاجعه ِ غم انگیز ِ " ملاسرا "  ، تظاهر ِ خارجی آن بود .....

    شک نیست که شخص ِ کوچک جنگلی ، در جریان ِ همه ِ این اقدامات ِ نسنجیده و بی موقع و شتاب زده قرار داشته است . از عدم ِ شرکت در جلسه ِ موصوف تا بی تفاوتی ِ پس از حادثه و جنگ ِ پانزده روزه در رشت و غیره  ، به ویژه که کارگردان ِ این اقدامات ِ جنایت بار از نزدیک ترین و مورد ِ اعتماد ترین شخص ِ کوچک جنگلی ازقبیل ِ "حسن آلیانی" و" گائوک ِ آلمانی " و" اسمعیل ِ جنگلی" بوده اند .....این واقعه ِ غم انگیز که فاجعه ای برای نهضت جنگل بود ، ضربه ِ نهائی را برای انهدام ِ تشکیلات ِ نهضت ِ جنگل فرود آمده بود . باری نهضتی که تبلور آرزوهای ملّت برای بالندگی و آفرینش ِ زیبائی های حیات ِ اجتماعی بود از هم فروپاشید . شک نیست که دست های آلوده به خون استعمار ِ انگلیس ، همه جانبه در کار بود . زیرا انگلیس در سیاست ِ تفرقه اندازی برای حکومت کردن ، استادی بی بدیل در تاریخ بوده است ....>>

    ویژگی ِ بارز ِ آثار ِ" سیّد نوری کیافر" ، ساده نویسی ، رعایت حریم ِحرمت ِ قلم ، صداقت ِ بیان ،  صراحت ِ کلام و دقّت در امور می باشد . نگارنده معتقد است ، در فصل ِ اوّل  درمبحث ِ بررسی ِ مبارزان ِ جنگل ، چند چهره جامانده است : " سعداله درویش " ،" میرزا محمّدی انشایی " ، " رضا افشار" ، " ابوالقاسم رضازاده ( فخرایی ) "  ، " علیشاه چومثقالی ( هوشنگی )  " ، " میر جواد ِ پیشه وری " ، " مهدی سرخوش " ، " اکبرارباب زاده " و .... ،  از آن جمله می باشند .

 

"  سیاوش  رضازاده  -  رشت  "

یکشنبه 16 آذر ماه سال 1393 خورشیدی 

 

    "  ژان پل سارتر " ،  فیلسوف ِ صلح اندیش ، واضع ِ مکتب ِ اصالت ِ بشر ، رمان نویس ، نمایش نامه نویس ، روزنامه نگار و منتقد اجتماعی ، زاده ی 21 ژوئن سال ِ 1905 میلادی در پاریس و متوفی در 15 آوریل   سال 1980ِ میلادی در زادگاه خویش ، در ماهنامه ی " دوران جدید  " چنین می نویسد :

    << .... من ، نیاز به اندیشه ی دیگری دارم تا آن چه هستم ، باشم  ....>> 

 

"  گیلکی  "

 

می توقاین

ورزامو !

جی بس ، تو

تاسیانی مرزانا

بگردسی !

 

" برگردان ِ فارسی "

 

عاشقانه هایم

به خوشه نشست !

آنقدر تو

بر کرت های دلتنگی

رفتی و آمدی !

                                           ( " هیست ُکو " – صفحه ی 5 )

  

" غلامحسن عظیمی " ، در دوّم خرداد ماه ِ سال  1335ِ خورشیدی در روستای پشکه دهستان ِ بلسبنه ِ  بخش ِ کوچصفهان از توابع شهرستان ِ رشت ،  در میان خانواده ای نجیب و زحمتکش ، سرود ِ زندگی را آغاز نمود .

 

"  گیلکی  "

 

می ناجه موشته

فجه

تی پاجیری !

تو وارشی هوا نوبو !

 

" برگردان ِ فارسی "

 

خرمن ِ آرزوهایم

ریخته

در زیر ِ پای تو !

تو هوای بارانی نباش !

                                         " هیست ُکو " – صفحه ی 7 )

 

    تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش و سه سال ِ اوّل دبیرستان را در بخش ِ کوچصفهان و ادامه ی تحصیلات ِ متوسطه را با اخذ ِ دیپلم ِ ریاضی در دبیرستان ِنوربخش ِرشت به پایان رساند. پس از آن ، موفق به اخذ ِ فوق ِ دیپلم ِ ریاضی ازدانشسرای تربیت معلم ِ رشت شد . از همین زمان ، با طبع لطیف به شعر روی آورد. امّا ضرورت نا گزیر و غم  ِ زمانه ، موجباتی را فراهم آورد که از ادامه ی تحصیلات تکمیلی بازماند و به حرفه ی حسابداری روی آورد .

 

" گیلکی "

 

جوکول ِ بو

دیپیچسته می ور !

می مره ، هتو

بجارانا فاندر !

 

" برگردان ِ فارسی "

 

عطر ِ برنج ِ تازه

پیچیده در کنارم

با من ، چنین

به شالیزاران بنگر !

                                             ( "هیست ُکو " – صفحه ی 9 )

 

    وی ، به دو زبان ِ توانای گیلکی و فارسی ،در قالب ِ نو شعر می سراید . اشعارش در نشریات ِ کشوری و به ویژه استان گیلان ( گیله مرد ، دامون ، جنگل ،گیله وا ، نقش قلم ، دادگر ، گلچین امروز ، گیلان امروز ، ره آورد گیل ،  نسیم ، آوای شمال ، پنجره ی نو ، معین ، کادح ، واکنش ،خط آخر و ...) از دیرباز تاکنون ، به چاپ رسیده است . او عضو خانه ی فرهنگ رشت است و در انجمن های ادبی رشت به ویژه انجمن ِ مهرورزان گیل ، حضور پُر رنگی دارد .

 


 "  گیلکی "

 

راشی متّه خوندگی

مات ببرده پرچین

همّه موردوم  ِ ره

تو می شین !

 

"  برگردان ِ فارسی "

آواز ِ رهایی جاده ها

در نگاه ِ مبهوت ِ پرچین

همه از آن  ِ مردم

امّا تو برای من !

  ( " هیست ُکو " – صفحه ی 35 )

 

    ویژگی بارز سروده های " غلامحسن عظیمی " صور ِ خیال ، موسیقی ِ کلام ، ایهام ، استعاره و استفاده از توانایی های زبان ِ گیلکی با گویش ِ رشتی می باشد . او ،  قبل از هر چیز رویا را لبالب از رنگ  های بکر ِ اقلیم  ِ گیلان در هم می آمیزد ، آن گاه با کاربرد ِ کلمات شعری می سراید با ویژگی های " گیله مرد ِ جهان شمول " .    ُطرفه آنکه " هوشنگ ِ عباسی " ، سردبیر ِ ماهنامه ی " ره آورد گیل " ( زاده ی سوّم آبان ماه  ِ سال ِ 1333 خورشیدی در روستای فخرآباد ِ بخش ِ لشت ِ نشا از توابع شهرستان ِ رشت ) در صفحه ی 92 کتاب ِ " در آمدی بر ادبیات ِ گیلکی " چنین می نویسد :

    << .... غلامحسن ِ عظیمی ، با عاشقانه های گیلکی در دهه ی هفتاد ، فضای صمیمی و دلنشینی در شعر ِ گیلکی به وجود آورد . عنصر ِ عاطفی و طبیعت به شعر  ِ او ویژگی می بخشد ....>>

 

"  گیلکی "

 

زیمین سر

گر گردیم

شعر گیم

تو ماما بیم

شیم ....

"  برگردان  ِ فارسی  "

 

بر زمین

پای می نهیم

شعر می سرائیم

تمام می شویم

می میریم ....

 ( " هیست ُکو " – صفحه ی 40 )

    " هیست ُکو " هسا شعرهای " غلامحسن عظیمی " شاعر ِ نواندیش ِ گیلانی است که طی سال های 71 تا اسفند ماه ِ 1392 سروده شده اند . مجموعه ی  هساشعرهای " هیست ُکو " به زبان ِ گیلکی با برگردان ِ فارسی همراه با واژه نامه ، در 66 صفحه دوّمین کتاب ِ ایشان است که از سوی نشر ِگیلکان ِ رشت با شمارگان ِ 1000 نسخه در پاییز ِ سال ِ 1393 به مشتاقان ِ هنر و ادبیات ،به و یژه کالای ُپر ارزش ِ " شعرِ  ِ گیلکی " عرضه شده است .

    شعر  ِ" تی ا َ مرا " ، از صفحه ی  76 کتاب ِ مجموعه ی شعر گیلکی با گویش رشتی  " رافایی "  به معنای ِ " چشم به راهی " اوّلین کتاب ِ  " غلامحسن عظیمی  " ، منتشره از سوی نشر ِ گیلکان ِ رشت که با شمارگان  1000نسخه در سال 1391ِ خورشیدی  ، به زیور چاپ آراسته شده ؛ انتخاب گردیده است .

 

" تی ا َ مرا  "

 

واسی بچرخسی بی می زوان

گبا شوبیم تی امرا او روزان

واسی واهاشتیبی مرا بجاران جوکول

نیگفتی بی می چو مانا انار گول

واسی او مرز و کولان علف

اوباغ – کتام

او لشکان دَوَد – وابد

سل گولان خوشباشد

ناوردیبی زوانا بند !

واسی اوجور روخان زنگ آب ،

تی ورجا دنوارستی بی اَکنَد – اوکنَد

واسی ندابی ناز ترا نسیم

واسی تر ِه ، جی توقائی بوگوفتیبیم

زوان واسی بداشتیبیم

زوان واسی بداشتیبیم .

 

" با تو "

 

کاشکی می گفتم

کاشکی با تو سخن می گفتم

کاشکی عطر ِ شالی ِتازه می گذاشت

کاشکی محو ِتماشای ِ ُ گل انار نمی شدم

کاشکی آن کرت ها و علف ها

ُ کتام

پیچک ها

گل های آبگیر

می گذاشتند که با تو سخن بگویم

کاشکی آب ِ زلال رود

از کنارت نمی گذشت!

نسیم ، کاشکی ، نوازشت نمی کرد

کاشکی با تو سخن از عاشقی می گفتم

کاشکی با تو سخن می گفتم

کاشکی با تو سخن می گفتم ....

( " توقایی " – صفحات ِ 76 تا 79 )

 

    جناب ِ ایشان ، در آخرین صفحه ی کتاب ِ " هیست ُکو " به مخاطبان ِ خود نوید ِ چاپ ِ 1) بی تابی ها – مجموعه ی شعر ِ فارسی 2) گنج بانو – مجموعه ی داستان ِ گیلکی را داده است . به همین جهت " ما " در انتظار ِِ دسترسی به سایر ِ آثار ِ " غلامحسن عظیمی " می مانیم . 

 

"  سیاوش  رضازده  -  رشت  "

چهارشنبه 12 آذرماه ِ سال 1393 خورشیدی 

 

 

    " مهدی شادخواست " ، نویسنده ، شاعر ، وبلاگ نویس ، روزنامه نگار ، ویراستار ، منتقد ادبی ، مدرس ِ دانشگاه و پژوهشگر هنر و ادبیات نام آشنای گیلانی ساکن در تهران ( زاده ی سال 1347 خورشیدی در لاهیجان ) ، در پاییز ِسال 1393ِ خورشیدی دهمین ِکتاب ِخود را با شمارگان ِ 1000 نسخه منتشره از سوی " نشر شاملو " در مشهد ، به بازار ِنشرعرضه نمود .

    << زیباتر از حقیقت >> که در سه بخش تدوین گردیده است .  مقالات ، مصاحبه ها و نقدها و نظرهای منتشره طی سال های  1375  تا 1393  خورشیدی  ،   در مطبوعات و رسانه های میهن عزیزمان " ایران " را در خود جای داده است .

    اوّلین کتاب ِ " مهدی شادخواست " در زمینه ی نقد و پژوهش ِادبی تحت ِعنوان " کفه ترازو" می باشد که در سال ِ 1379 خورشیدی با شمارگان 3000ِ  نسخه  از سوی نشر النبی در تهران  ، منتشر گردید . ایشان ، در پارگراف ِ دوّم ِ صفحه ی اوّل کتاب ِ " کفه ترازو " ، چنین می نویسد :

    << .... ناگفته پیداست در کار ِ هر شاعر و نویسنده ای ، نقاط  ضعف و قوّت دیده می شود ولذا قبول ِمطلق و یا نفی مطلق دراین عرصه ، کارآمدی خود را از دست می دهد . کار ِمنتقد این نیست که بدون ِدلیل و شاهد اثری را رد یا قبول کند ، بلکه او باید با ارائه معیارهای منطقی و زیباشناسانه ، نظراتی را پیش ِروی خواننده بگذارد تا او بتواند سره را از ناسره بازشناسد . به عبارت ِ دیگر ، کار ِمنتقد جز کمک به صاحب ِ اثر در شناختن  ِ نقاط  ِضعف و قوّت و آگاه کردن ِ خواننده ، چیز ِدیگری نیست .... >>

    درصفحه ی چهلم ِ دوّمین کتاب ِ وی ، مجموعه ی  اشعار " چه زیبا می شوی وقتی نگاهت می کنم "  که طی ِ سال های 1376 تا 1380 سروده شده است ؛  که در شمارگان 2000ِ  نسخه ، در سال 1380ِ  خورشیدی از سوی انتشارات مدیا در تهران ، به بازار ِ کتاب عرضه شد ؛  چنین  می خوانیم . 

 

" نگاه "

 

ته نشین کردی دریا را

به شب سپردی ستاره ها را

و بی واهمه ،

از کوه و دشت گذشتی

چه زیبا می شوی

وقتی نگاهت می کنم !

    ُطرفه آن که  ، نام ِ این اثر ،  بعدها عنوان وبلاگ ِ  " مهدی شادخواست " را به خود اختصاص داد .  

    " دکترسیّد علی ( منصور ) میربازل " ( زاده ی سال ِ 1335 خورشیدی در رشت ) در آبان ماه ِسال 1383ِ خورشیدی درصفحه ی اوّل تحت ِعنوان ِ مقدمه ی سومّین کتاب ِ ایشان که با نام  ِ " اقیانوسی در آکواریوم "  ، با شمارگان 1500ِ  نسخه ، در زمستان ِ سال ِ 1383 خورشیدی از سوی انتشارات ِ فراگاه دررجایی شهر ِ کرج ،  به بازار ِ نشر عرضه شد ؛ چنین می نویسد :

    << .... زبان ِ اشعار ِ " شاد خواست " ، تصویری روایی است و محتوای اشعار ِ وی ، بیشتر حول ِ محور ِ مسائل  ِ اجتماعی شهری ، وقایع و رخداد های امروزین  و   " عشق  " ، دور می زند . در دفتر ِ حاضر،  شاعر با الهام از مظاهر ِ طبیعت سعی در به چالش کشیدن ِ ضد ارزش ها ، نامردمی ها و توصیف ِ زیبایی ها دارد و با پاسداری از عشق و معنویت ، تصاویری محکم ، زیبا و بدیع خلق کرده است ............ هر چند " شادخواست " ، شاعری رمانتیک نیست ، امّا توصیفات ِ شاعرانه ِ وی به گونه ای جای ِ تخیّل را در شعرش ُپر می کند . به عبارت ِ دیگر ، توصیفات و تخیّلات ِ وی در یک مدار ِ شاعرانه متجلّی می شوند ....>>

   شاعر، در صفحه ی 45 کتاب ِ " اقیانوسی در آکواریوم " ، چنین سروده است .

 

" آن شب "

 

آن شب باران نیامد

و زمین خیس بود

شبی که ستارگان

                       به عزا نشستند

                    عروسی آفتاب را

شبی که

پرستوها به خانه هایشان باز نگشتند !

    نگارنده معتقد است " در خلوت ِ روشن " چهارّمین اثر ِ " مهدی شادخواست "  در بین ِ مجموعه ی آثار ایشان ،  جایگاه ِ ویژه ای دارد . " در خلوت ِ روشن " ، که در سال ِ 1384 خورشیدی با شمارگان ِ 1000 نسخه ،  از سوی انتشارات ِعطایی در تهران، منتشر گردیده است . به بررسی نظریه ها و بیانیه ها در شعر معاصر ، از نیما تا امروز پرداخته است .

    پنجمین کتاب ِ ایشان ، که در سال ِ 1385 خورشیدی از سوی نشر فراگاه در رجایی شهر کرج ، به بازار ِ کتاب عرضه شد " شاعران ِ نیکی " نام دارد .

    " مهدی شادخواست " پس از آن ، درپاییز ِ سال ِ 1389 خورشیدی ضمن ِ ویراستاری مقدمه ای درهفت  صفحه بر مجموعه ی اشعار ِ فارسی ِ شاعر ِ نام آشنای گیلانی " محمّد  ابراهیم ملکی " ( زاده ی سوّم اسفند ماه سال 1333 خورشیدی در روستای قاضیان بخش ِ سنگر از توابع شهرستان رشت )  ، تحت ِ عنوان ِ  "  کوچه هایی که پشت ِ درختان لبخند می زنند  "  ،  منتشره از سوی نشر ِ شاملو در مشهد ، نوشت .

    به همین سیاق  ، جناب ِ ایشان در آبان ماه  سال ِ 1389 خورشیدی ضمن ِ ویراستاری مقدمه ای در شش صفحه بر مجموعه ی اشعار ِ فارسی ِ شاعر ِ نواندیش ِ گیلانی " نادر نیک نژاد " ( زاده ی اوّل فروردین ماه سال ِ 1336 خورشیدی در روستای شیجان بخش ِ خمام از توابع شهرستان رشت ) تحت ِ عنوان ِ " کاش چشم های تو آبی بود " ، منتشره از سوی نشر ِ شاملو در مشهد ، نوشت .

    هشتمین کتاب ِ " مهدی شادخواست " با نام  ِ " امپراتور " ، مجموعه ای است از شعر و نقد که با شمارگان ِ 1000 نسخه  در بهار ِ سال ِ 1391 خورشیدی از سوی نشر ِ شاملو در مشهد ، به بازار ِ کتاب ، عرضه گردید . شاعر ،  در صفحه ی 50 کتاب چنین سروده است .

 

" کودک "

 

خانه ها و دیوارها را

        خراب می کند

چیزی بر جا نمی گذارد

دوپایش را در یک کفش کرده

می خواهد قلبت را

                  تسخیر کند

کودک ، امپراتوری کوچک است !

    نهمین کتاب ِ وی که پس از یک ماه به چاپ ِ دوّم رسید "عشق ، همیشه دست به نقدست" نام دارد . مجموعه ی اشعار فارسی " عشق ، همیشه دست به نقدست " با شمارگان ِ 1000 نسخه در سال ِ 1393 خورشیدی از سوی نشر ِ شاملو در مشهد ، منتشر گردیده است . در صفحه ی 35 کتاب چنین می خوانیم .

" دستانه "

 

سرو دست که می شکنی ،

سر به سرت می گذارد

دست به سینه که می مانی ،

دست به سرت می کند

دست به عصا که می روی ،

دست بردار نیست !

نگران نباش

عشق ،

همیشه دست به نقدست !

 

    " زهرا طهماسبی " ، خبرنگار ِ روزنامه ی " اسرار " در روز ِ هشتم ِ مرداد ماه سال ِ 1384 خورشیدی طی گپ و گفتی ازایشان چنین می ُپرسد :" برای چه شعر می گویید ؟ "  پاسخ ِ بلند بالای" مهدی شادخواست " در صفحات ِ 20 تا 22 کتاب ِ << زیباتر از حقیقت >> قلمی گردیده است . به جهت تنویر ِ افکار ِ مخاطب ، سطور ِ پایانی مندرج در صفحه ی 22 کتاب ِ " زیباتر از حقیقت " قید می شود .

    << ...... باید بگویم که من برای دل ِ خودم " شعر "  نمی گویم ، بلکه رویدادها  ، مسائل و رخدادهای اجتماعی است که مرا می سراید نه من " شعر" را ؛ چرا که معتقدم کلمات و جملات در اختیار ِ شاعر قرار ندارند ،  بلکه این شاعر است که در اختیار و استخدام ِ کلمات و مفاهیم است .... >>

    " مهدی شادخواست " در صفحات 59 تا 61 آخرین کتاب ِ خود " زیباتر از حقیقت " مقاله ای را گنجانده است با نام ِ " شعر ، اوج ِ تفکر ِ بشری است " .  درپارگراف ِ دوّم  ِ صفحه ی 61 همین کتاب چنین می نویسد .

    << .... " شعر " جسارتی است در زبان ، به کار گیری کلمات به شکلی که معانی جدیدی از آنها استفاده می شود . " شعر " ، حاصل ِ مکاشفه و کشف و شهود است و شاعر ، پل ارتباطی ِ این مکاشفه است تا خواننده یا شنونده به آن دست یابد . بنابراین هرچه خواننده آگاه تر باشد از آن لذّت بیشتری خواهد برد .... >>

    جناب ِ ایشان ، در آخرین صفحه ی کتاب ِ " زیباتر از حقیقت " به مخاطبان ِ خود نوید ِ چاپ ِ کتاب ِ " گزیده ِ اشعار ( به زبان ِ فارسی و ترجمه ِ انگلیسی ) " را داده است . به همین جهت " ما " در انتظار ِ دسترسی به سایر ِ آثار ِ " مهدی شادخواست " می مانیم .

 

 

"  سیاوش رضازاده  –  رشت  "

یکشنبه نهم آذرماه سال 1393 خورشیدی 

 

 "  آلکسی ماکسیموویچ پشکوف " ، که ما او را تحت نام  " ماکسیم گورکی" می‌شناسیم ، شاعر ، داستان نویس ، نمایشنامه‌نویس ، روزنامه نگار، مقاله نویس و بنیانگذار سبک واقعیت گرایی اجتماعی در ادبیات روسیه ، زاده‌ی 28 مارس سال 1868 میلادی در روستای نیزنی نوگورود روسیه و متوفی در روز 18 ژوئن سال 1936میلادی در مسکو ، چنین می‌نویسد : 

 << .... چیزی که به طور ِ واقعی وجود دارد ، فقط  " انسان " است و سایر چیزها جز" ایده"  نیست ...>> 

 

<<  تو و پاییز  >>

 

شب ،

با تمام ِ تاریکی

فردایش روز است

دریا ،

آواز می‌خواند

من هم آواز می‌خوانم

تو امّا ،

در این خزان پاییزی چه می‌خوانی ؟ 

 

 

"  سیاوش رضازاده – رشت  "

 

    " دولتشاه سمرقندی " ، تذکره نویس و شاعر قرن نهم هجری ، زاده ی سال 842 و متوفی در سال 900 قمری ، در کتاب " تذکرة الشعرا " که به همّت ِ" محمّد رمضانی " از سوی کلالۀ خاور منتشر گردیده است ، چنین  می نویسد :

    « ...اوّل کس که در عالم شعر گفت " آدم" بود . و سبب آن بود که "هابیل ِ"  مظلوم را  " قابیل ِ "  مشئوم بکشت و "  آدم " را داغ غربت وندامت تازه شد ودرمذمت ِدنیا و مرثیه ی فرزند شعر گفت.»

 

<<  ای هیچ  >>

 

دروغی بیش نبودی

کاش به اندازه ی یک توهم ،

یک هذیان ِ تب آلود

حقیقت داشتی ،

از ترانه چیزی می دانی ؟

از لطافت ِ باران ؟

از بوی نارنج ؟

، نه !

ای شباشب ،

ای هیچ ،

ای بختک ِ بومی !

" بوکو حرام " ،

" طالبان " ،

" القاعده " ،

" داعش " ،

ای نماد ِ اهریمن ...!

 

"  سیاوش رضازاده  -  رشت  "

پنجشنبه 8 / 8/ 1393 خورشیدی 

 

    "  انوره دو بالزاک  " نویسنده نام آشنای فرانسوی که او را پیشوای مکتب رئالیسم اجتماعی در ادبیات می دانند ، زاده 20 مه سال 1779 میلادی در شهر " تور "  و متوفی در 18 اوت سال 1850 میلادی در پاریس ؛ در سال 1839 میلادی در کتاب "  خاطرات یک کشیش  دهکده "  چنین می نویسد :" .... خانواده  همواره پایه  جامعه باقی خواهد ماند .... "

 

نه ،  بیخود نیست ....

*

بالا بلند ِ من

صدایت رسا

چشمانت نرگسین

لبخندت به شکوفایی غنچه

ابروانت ،  کمان ِ آرش

قرمز پوش

با زمین گام برمی داشتی ،

نه ؟

اتفاقی نیست که دوستت دارم ....

 

"  سیاوش رضازاده  –  رشت  "

پنجشنبه 23 مردادماه  1393 خورشیدی 

 

    روز یک شنبه بیستم ِ مهرماه برابر با دوازدهم ِاکتبر ، مصادف با " روز بزرگداشت  حافظ " نام گذاری شده است. " خواجه شمس الدین محمّد بهاالدین حافظ ِشیرازی "       ( حدود 727 – 792 هجری قمری برابر با 706 – 769 خورشیدی ) خداوندگار ِغزل ِ پارسی ، و یکی از بزرگترین سخنوران ِ ایران و جهان است .

 

در ُکنج ِ دماغم مطلب جای نصیحت 

کاین گوشه ُپر از زمزمه ِ چنگ و ُرباب است 

حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظر باز 

بس طور ِ عجب لازم ِ ایّام ِ شباب است . 

    شاعری که به رندی و کاربرد ایجاز در شعر ، ُشهره ی آفاق است و دیوانش در خانه های ایرانیان ارج نهاده می شود. شاعری که بسیاری سرنوشت ِخود را از لابه لای صفحه های دیوان ِ او می جویند .

    شعر ِ " حافظ " سروده ی " عشق و بی خودی " است و شاعر جز با عشق و بی خودی نمی تواند اندوه ی زمانه ای را که در فساد و پلیدی و دروغ و فریب  غوطه می خورد ، فراموش کند .

 

مرا تا عشق ،  تعلیم ُسخن کرد

حدیثم ،  نکته ِ هر محفلی بود

مگو دیگر که حافظ نکته دان ست

که ما دیدیم و  ُمحکم جاهلی بود .

    " غزلیات ِحافظ " اشعاری است لطیف و صاف ،  تراش خورده و جلا یافته ، که در آن گاه اوضاع ِ زمانه منعکس است و گاه احوال و سرگذشت شاعر . اگر چه وی در این اشعار ،         " سعدی شیرازی  " و " خواجوی کرمانی " را استاد خود خوانده است :

استاد ِغزل سعدی است ، نزد ِهمه کس ؛ امّا

دارد سُخن ِ حافظ  ، طرز ِغزل ِ خواجو .

    امّا ، کسی که با غزل ِ پارسی آشنایی دارد می داند که خود او " طرح ِ نوینی " در ُسخن انداخته است . مثل ِ یک استاد ِ  ُمنبت کار در هر بیت ِ خویش ، هر زیبایی را که در دسترس یافته است در هم پیوسته است . با این همه شعرش نیز از شور و هیجانی که غالبا ً در این گونه اشعار فدا می شود ،  چیزی را از دست نداده است . در عین ِ حال ، هم مناسبت ِ  وزن و آهنگ ِ غزل هایش حساب شده است ، هم تناسب ِ معانی  و افکار ِ آن ها ،  و این هاست آن چه "غزلیات ِ حافظ " را از رمز و ابهام و از لطف و روشنی آکنده است . این ُرباعی منسوب به جناب ِ ایشان است :

امشب ز غمت میان ِ خون خواهم ُخفت

وز بستر ِ عافیت ،  برون خواهم  ُخفت

باور نکنی  ،  خیال ِ خود را بفرست

تادرنگرد که بی تو ، چون خواهم ُخفت .

 

    " حافظ " از هر شاعر ِ پیش از خود ، بخشی را در خود دارد و فشرده ای همگون از شعر ِ شاعران ِ میهن ِعزیزمان " ایران " است ؛ کسی که سروده بود :

دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد

به می بفروش دلق ِ ما کزین خوشتر نمی ارزد .

 

<<  سیاوش رضازاده – رشت  >>

شنبه 19 مهرماه سال 1393 خورشیدی 

 

            با اینکه می دانیم <<توان مند سازی>> برای سازمان ها سودمند است،چرا افراد از آن غافل هستند؟!حقیقتا معنی<<توان مند سازی>> چیست و در شرایط عملی ،مدیران برای <<توان مند سازی>> کارکنان تحت مسئولیّت خود،چه برنامه ای دارند؟

توان مند سازی(EMPOWERMENT) چیست؟

            <<توان مند سازی>> افراد،به معنی تشویق آنان برای مشارکت بیشتر در تصمیم گیری هایی است که بر فعالیّت آنها موثّر است.یعنی این که فرصت هایی برای افراد فراهم شود تا نشان دهند که می توانند ایده های خوبی آفریده و آنها را به عمل تبدیل کنند.

            <<توان مند سازی>> در <<فرهنگ آکسفورد>>،این طور تعریف شده است:<<قادر ساختن یا مجاز نمودن>>.

            <<پیتر دراکر>> متولد 28آبان 1288 خورشیدی در وین اتریش و متوفی در 20آبان1384 در لس آنجلس آمریکا،یکی از صاحب نظران علم مدیریت در جهان معاصر اعتقاد دارد که گرایش <<توان مند سازی>>،تغییر قدرت نیست،بلکه تغییر و تحوّل در مسئولیّت پذیری و مجاز بودن است و برای ایجاد رقابت و رسیدن به دستاورد های سازمان،می بایست قدرت از طریق تبادل وتقسیم مسئولیّت ها جایگزین و قانون مند شود.      

            سازمان ها به میزان زیادی قادرند بر کارکنانش در خصوص اهمیت پاسخ گو بودن آنها در برنامه های توسعه فردی ایشان،فشار مثبت بیاورند.

            پاسخ گو بودن افراد،یکی از مولّفه های اصولی برای افزایش اثر بخشی منابع  انسانی است.در دهه اخیر تحوّل مهمی با حرکت از فرهنگ دستور و کنترل به سمت فلسفه <<توان مند سازی>> و شکل دهی رسمی ارزش های اخلاقی در محیط های کاری،رخ داده است.

            <<توان مند سازی>>،می تواند به عنوان اساس افزایش رضایت مندی کارکنان ،مدیریت کیفیت فراگیر،بهبود بهره وری فردی و سازمانی تلقّی گردد.البته<<توان مند سازی>> باید در حوزه اخلاقی تعریف،برنامه ریزی و مدیریت گردد.

            توانمند نمودن نیروی کار،مستلزم تغییر و تحوّل استراتژیک سازمانی است.گام های اصلی از قبیل تکامل فرهنگ تبادل و تسهیم اطلاعات و ایجاد استقلال داخلی از طریق ساختاری،کاری بس مشکل است.

            علاوه بر آن،مدیران ارشد می بایست<<توان مند سازی>> را به عنوان یک فرایند برنامه ریزی شده و تدریجی به حساب آورند تا یک فرمول جادویی یا اقدام اصلاحی مقطعی.

            <<توان مند سازی>>،تلاشی برای بهره مندی از حداکثر ظرفیت نیروی انسانی است و افراد را ملزم می سازد تا مهارت های مورد نیاز را فرا گیرند و از ظرفیّت ها و منابع موجود برای انجام هرچه بهتر وظایف سازمانی خود بهره مند گردند.

            قدرت ناکافی،ریشه بسیاری از مشکلات در مدیریّت یک سازمان است. <<توان مند سازی>> به این معنی است که کارکنان هنگامی که مسئولیت به آنها واگذار شد،باید به عنوان عضوی از سازمان آن وظیفه را انجام دهند.

            این امر نیازمند فرایند تغییر و تحوّل یا نوسازی و مهندسی مجدد به منظور هدایت و ایجاد فرهنگ پاسخ گویی است.در این روش کارکنان به عنوان بخشی از تیم های مستقل و خود راهبر عمل     می کنند.

            <<توان مند سازی>>،از طریق استخدام افراد مناسب و آموزش آنها جهت واگذاری سطوح مناسب مسئولیّت می تواند به طور اثربخش به واقعیت بپیوندد.

            یعنی با ایجاد حسّ مشارکت در کارکنان،آن ها باید قادر به دیدن نتایج  تلاش های خود و پذیرش مسئولیت پاسخ گویی به اقدامات باشند.این امر در آنها تعهّد لازم برای انجام فعّالیّت های بعدی را بهبود می دهد.

 

    "  خانم دکتر نوال  السعداوی  " ، نویسنده ،  فعال اجتماعی ،  مدافع حقوق بشر ،   پزشک  مصری ،  زاده ی 27 اکتبر سال 1931 میلادی مطابق با سال 1310 خورشیدی  ، چنین می نویسد : " .... برای انسان ،  خواه زن و خواه مرد ،  هیچ چیز خطرناکتر از ندانستن حقیقت و اوهام نیست ..... زندگی و نیازهای حیاتی مردم در اساس به اقتصاد وابسته است نه به اعتقادات و اخلاقیات ...."

"  هوای  پاییزی  "

دلم تو را می خواهد

در این "  هوای  پاییزی  "

هوا را بنگر

باغ را بنگر انسان را ....

دلم تو را می خواهد

اگر چه ماه

خانه به خانه

چراغ های خاموش را

روشن می کند

دلم تو را می خواهد

که ابرها را جارو کنی !

"  سیاوش رضازاده  –  رشت  "

 

اول مهر ماه سال 1390 خورشیدی

 

    "  .... آدمی  ،  به نوعی غرور ژرف آدمی بودن نیاز دارد . سکه ی پول ،  عیش و نوش  ،  شعشه ی کرسی و مقام  ،  افسون شهرت  ،  جنون قدرت  ،  نباید او را از این مسند فرخنده و مغرور فرود بکشد . و الا ،  به شیوه ی هستی همه ی جانوران فروتر از خود  ،  تن در داده است .

 

    آری  ،  انسان بمانیم  و به  انسان ها  خدمت کنیم !  این است شعاری درست  برای عملی درست .... "

                                                              

"  تابستان داغ  "

 

با کولباری از مهربانی و لبخند

در همه ی فصل ها ،

باز کن 

-  پنجره را !

دیروز  ،  بهار

امروز  ،  "  تابستان داغ !  "

در پاییز با شکوه

سوار بر بال نسیم

باید  به شهر "  سبا  "  رفت

"  بلقیس  " ،  در انتظار "  سلیمان  "  ...!

پاک کن

آیینه ی دلت را

از بغض و نفرت

آن گاه

به سپیدی اولین برف زمستانی باش !

فردا ، در انتظار بهاری دیگر ... !

"  سیاوش رضازاده – رشت  "

 

سه شنبه 15 / مرداد ماه/ 1392 خورشیدی

 

                                    مولوی :

                   دردی است غیر مُردن  ،  آن را دوا نباشد   

پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن ؟!

با یاد و خاطره ی : " حسن محمّد کریمی  "

 

باز ماند  از ادامه ی راه

کتاب ِنخوانده

میان ِ کارتن های دربسته

انسان ِ والا

در دوشنبه ششم امرداد ماه 1393

من ،

به او می نگرم

او ،

به افق های روشن ....

می خندد چون دیروز

کنار ِ کودکان ِ فردا

گُل ِ سُرخ

در باغچه ی کوچک ِ خانه .

نمی تواند از رفتن بایستد

-         زندگی .

 

"  سیاوش  رضازاده  -  رشت  "               آدینه 16 مرداد ماه سال 1393

 

   

    "  لئون تولستوی " ،  متفکر و نویسنده ی بزرگ روسی ، زاده ی نهم سپتامبرسال 1828 میلادی  در" یاسنایا پالیانا " از توابع استان " تولا " و متوفی در 20 نوامبر  سال 1910 میلادی در زادگاه خویش ، در کتاب " هنر چیست ؟ " چنین می نویسد :

    << .... فعالیت هنر یعنی :  انسان احساسی را که قبلا ً تجربه کرده است ،  در خود بیدار کند وبا برانگیختن آن به وسیله ی حرکات و اشارات و خط ها و رنگ ها و صداها و نقش ها و کلمات ،  به نحوی که دیگران نیز بتوانند همان احساس را تجربه کنند ، آن را به سایرین منتقل سازد .... >>

" خیال "

 

تو تی کوترا پرا دهی

من می خیالا

تو آسمانا فاندری

من زمین ِ بوسوخته گولانا .

 

" خیال "

 

تو کبوترت را پرواز می دهی

من خیالم را

تو به آسمان نگاه می کنی

من گُل های سوخته ی زمین را .

                             (" می شانه اورسفتاندره " – صفحه ی 53 )

  

" حسین فدایی " درهفدهم  دی ماه سال 1337 خورشیدی در عثماوندان شفت در میان خانواده ای نجیب و زحمتکش ، سرود زندگی را آغاز نمود .

" کوه "

 

کوه خو مویا سیویدا کونه

تا بهار ِ دیل سبزابه

نسیم بخوانه شاخان سر .

 

" کوه "

 

کوه موهایش را سفید کرده

تا دل ِ بهار سبز شود

نسیم روی شاخه ها بخواند .

                         (" می شانه اورسفتاندره " – صفحه ی 57 )

    تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش و تحصیلات متوسطه را در شهر " شفت "  با اخذ دیپلم اقتصاد به پایان رساند . از همین زمان ، با طبع لطیف به شعر روی آورد. امّا ضرورت نا گزیر موجباتی را فراهم آورد که از ادامه ی تحصیلات بازماند و به شغل آرایشگری روی آورد .

" اویر ِ اوخان "

 

تی پریشان ِ مویا

دیمه بزن

واموج او پیشانی یا

کی خیلی زماته می اوخان

اویره اُنه سر .

" طنین ِ گمشده "

 

موی پریشانت را

کنار بزن

پبشانی ای را جستجو کن

که طنین ِ صدایم مدّتی است

روی آن گمشده .

                           ("می شانه اورسفتاندره " – صفحه ی 27 )

    وی ، به دو زبان توانای گیلکی و فارسی ،  در قالب نو شعر می سراید . اشعارش در نشریات کشوری و به ویژه استان گیلان ( گیله مرد ، دامون ، جنگل ،گیله وا ، نقش قلم ، دادگر ، فضیلت ، گلچین امروز ، گیلان امروز ، ره آورد گیل ،  نسیم ، آوای شمال ، پنجره ی نو ، معین ، کادح ، واکنش ، خط آخر ،گیلان مهر و .... ) از دیرباز تاکنون ، به چاپ رسیده است . او عضو خانه ی فرهنگ رشت است و در انجمن های ادبی رشت ، حضور پُر رنگی دارد .


 "  نانم ... "

 

تی  خاطرانا

ارسو ِ  مرا شورم

قاب ِ  گیرم

نهم  می سینه سر

نانم ...

اِ دیل ِ سوجا چی بکونم ؟!

 

"  نمی دانم ... "

خاطرات ِ تو را

با اشک می شویم

قاب می گیرم

می گذارم روی سینه ام

نمی دانم ...

سوزش ِ این دل را چه کار کنم ؟!

(" می شانه اورسفتاندره " – صفحه ی 23 )

    ویژگی بارز سروده های " حسین فدایی " صور ِ خیال ، موسیقی ِ کلام ، ایهام ، استعاره و استفاده از توانایی های زبان گیلکی با گویش رشتی می باشد . او ،  قبل از هر چیز رویا را لبالب از رنگ  های بکر اقلیم گیلان در هم می آمیزد ، آن گاه با کاربرد کلمات شعری می سراید با ویژگی های     " گیله مرد جهان شمول "

"  بنفشه  "

 

وختی بنفشه روخان ِ کُلان

آواز اورگانه

تی خیال ،

خیس و خال پوشت

تی تی کونه .

"  بنفشه  "

 

وقتی بنفشه کناره های رودخانه

آواز سر می دهد

خیال ِ تو ،

پشت ِ شاخه های خاردار

شکوفه می زند .

(" می شانه اورسفتاندره " – صفحه ی 58 )

    شعر  ِ" چره می شانه اورسفتاندره " ، از صفحه ی  33 کتاب ِ مجموعه ی شعر گیلکی با گویش رشتی ،" می شانه اورسفتاندره "  سروده ی " حسین فدایی  " ، منتشره از سوی نشر شاملو – مشهد  که با شمارگان  1000نسخه در تابستان سال 1393 خورشیدی  ، با ویراستاری مهدی شادخواست       (نویسنده ،  شاعر و منتقد ادبی ، زاده ی سال 1347 خورشیدی در لاهیجان ) به زیور چاپ آراسته شده ؛ انتخاب گردیده است .

" چره می شانه اورسفتاندره "

 

نانم چره

هر تا پرنده

می دیل جه پرا گیره

تی نیگا خال سر نشینه

بوگو چره ، می شانه اورسفتاندره ؟!

 

" چرا شانه ام می گسلد "

 

نمی دانم چرا

هر پرنده ای

پرواز می کند از دلم

روی شاخه ِ نگاه تو می نشیند

بگوچرا شانه ام  می گسلد ؟!

 

"  سیاوش  رضازده  -  رشت  "

چهارشنبه 22 مردادماه سال 1393 خورشیدی

 

 

 

( 1 )

<<  با  تو  >>

 

با تو

چنانم

که در اندوه ِ شب

به آفتاب نمی اندیشم

در کنار ِ تو

پرده را ، چرا ، کنار بکشم ؟

با تو

در کنار ِ آفتاب خواهم بود

و ماه ....

 

( 2 )

<< تو  نباشی  >>

 

فرقی نمی کند

زمین کجای کتاب جغرافیا باشد !

تو نباشی ،

من ،

از کدام پنجره

از کدام بالکن

از کدام برکه

خود را برهانم از شب ؟!

تو نباشی ،

قاصدک ها پیام های ناگفته ی مرا

به کدام نشانی

برسانند ؟!

تو نباشی ،

من ....

<< سیاوش رضازاده – رشت >>

 

Constitutional forces in Tabriz.jpg

          در پایان قرن هیجدهم میلادی ، ایل قاجار پس از غلبه بر خاندان زند ، به فرمانروایی دست یافتند .       

 

          قاجار تلاش کردند دولت متمرکز یگانه ای پدید آورند . مبارزه با تجزیه طلبی فئودال های گوشه و کنار  و خان های قبیله ها و عشایر ، در سرتا سر قرن نوزدهم ادامه داشت . هر چند تاثیر عشایر بر زندگی سیاسی کشور در  قیاس با قرن هیجدهم کاهش یافته بود . امّا،همچنان تاثیری پر توان بود .

          ایران از آغاز قرن نوزدهم میلادی ، در معرض تاثیر سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی کشورهای سرمایه داری قرار گرفت و بیش از گذشته به حوزه ی سیاست بین المللی و بعد از آن به بازار جهانی سرمایه داری کشانده شد .

          این انگیزه ای بود که برای رشد مناسبات سرمایه داری که در پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم به دگرگونی های چشم گیر در ساخت اجتماعی ، اقتصادی انجامید .

          در پی رقابت کالاهای ارزان اروپایی ، پیشه وری و صنایع سنّتی محلی نابود شد . تقاضا برای مواد خام کشاورزی کاهش یافت و ساخت تولید کشاورزی تغییر کرد.

          مالیه ایران ، یکسره به دولت های بیگانه وابسته شد . دولت های استعمارگر ، ایران را   رفته رفته به نیمه مستعمره ی خود بدل ساختند . ایران نیمه فئودالی ، خودش را با این حال و روز تازه همخوان کرد .

          در همین دوران بود که تقسیم دوباره ی زمین ، انجام گرفت . در بسیاری از بخش ها ، مالکیت های دهقانی کوچک از میان رفت و زمین های عشایر به چنگ خان ها و مرتجعین افتاد . صاحب منصبان دولتی ، بازرگانان و . . .  ، زمین به دست آوردند . امّا ، بیشتر زمین ها هم چنان در دست فرمانروا ، قاجار و خاندان های دیگری بود که نفوذ بیشتری داشتند .

          دهقانان بی زمین ، با شرایط گوناگون زمین های دولتی و خصوصی را اجاره         می کردند . میزان بهره کشی از دهقانان بیش از اندازه بالا بود . دهقانان بی زمین ، راهی شهرها شدند و برای یافتن مزد به دیگر ولایت ها و یا به کشور های همسایه رفتند .  

        رشد مناسبات سرمایه داری در روستاهای ایران ، بسیار کند بود . در مناطق تولید ابریشم ، پنبه و دیگر فرآورده های فنّی ، کارفرمایی ، سرمایه داری آغازگر بود و سرمایه محلی به تحرک افتاد.

          در قرن نوزدهم ، رشد شهرها و افزایش شهرنشینی و نماد های مربوطه به چشم       می خورد . شکل های تازه ی تولید و بازرگانی برای نخستین بار کارخانه هایی نه چندان بزرگ و کارگاه هایی با تمرکز بزرگ نیروی کارگری ، تجارت خانه ها و شرکت های بازرگانی پدید آمد .

          بر همین بستر ، نیروهای تازه اجتماعی نیز پدیدار گردند . کارمندان و سرمایه داری ملّی ، نخستین سازمان های سیاسی مانند انجمن ها و احزاب نیز در همین دوران ، زاده شدند .

           لایه های نو خاسته ی شهر ها ، آورندگان اساسی آرمان های روشن گری و ایدئولوژی سرمایه داری ملّی بودند که در پیشانی آن می توان از انقلاب بورژوا – دمکراتیک فرانسه در سال 1789 میلادی که پرچم : << آزادی ، برابری و برادری >> را برافراشته بودند ، نام برد .

           از نیمه ی دوّم قرن نوزدهم بود که بخشی از روحانیون شهرها در مبارزات سیاسی مداخله کرده و کوشیدند تا ایدئولوگ جنبش های اجتماعی باشند . 

         از آن جمله است : جنبش علیه امتیاز 24 ماده ای << بارون ژولیوس رویتر         ( اسراییل یوسفات کلیمی ) >> ، جنبش سراسری علیه تنباکو و سر انجام << انقلاب ملّی – دمکراتیک مشروطیت ایران >> .

          دو دهه پس از تحمیل امتیاز نامه ی : << ویلیام ناکس دارسی >> به ایران ، هم چنین با تغییرات مهمّی در حیات سیاسی ، اجتماعی میهن عزیزمان << ایران >> ، همراه بود .

          انقلاب مشروطه  1911-1905 میلادی ، با طرد رژیم خودکامه ی استبدادی امتیازاتی را که سلاطین قاجار به دول امپریالیستی داده بودند ، از اعتبار انداخته بودند .

          نیروهای مردمی که بر اثر انقلاب به صحنه آمده بودند و مجالس دوره های اوّل نماینده ی آنها بود،نه فقط در برابر تحمیلات جدید دول امپریالیستی مجدّانه مقاومت  می ورزید ، بلکه خواستار طرد و لغو کلیّه ی امتیازات داده شده منجمله و به ویژه امتیازنامه ی ننگین دارسی بود .

          << انقلاب ملّی – دمکراتیک مشروطیت ایران >> ، دارای ویژگی ضد فئودالی و ضد امپریالیستی و علیه نظام فئودالی – خودکامه و فرمانروایی انحصارهای بیگانه بود .

          دهقانان ، سرمایه داری کوچک و متوسط شهرها و کارگرهای تازه متشکل شده،نیروی محرکه ی این انقلاب ؛ روشنفکران و روحانیون و ملاکان لیبرال و سرمایه داری بزرگ ، سرکرده آن بودند .

          در پی رخداد های انقلابی بود که در سال 1906 میلادی مطابق با سال 1285 هجری خورشیدی ، مجلسی در کشور پدید آمد و در آن << قانون اساسی >> که قدرت << شاه >> را محدود می کرد، شکل گرفت .

          امّا ، << انقلاب ملّی – دمکراتیک مشروطیت ایران >> دگرگونی های نمایانی در ساخت اجتماعی – اقتصادی ایران پدید نیاورد . مساله ی << زمین >> را که برای دهقانان کشور  پر اهمّیت تر از هر چیز بود، باز نگشود . و می توان گفت که مناسبات فئودالی را هم چنان از تعرض مصون داشت .

          با این همه << انقلاب ملّی – دمکراتیک مشروطیت ایران >> ، مهر و نشانی ژرف در زندگی مردم بر جای گذاشت . << آگاهی سیاسی >> آنان را برانگیخت و آنها را به مبارزه با خودکامگی فئودال ها و امپریالیست های بیگانه ی روس و انگلیس که در کشور فعال مایشاء بودند ، برانگیخت .

          << مجلس >> ، پس از سرکوب شدن انقلاب هم ، به کارش ادامه داد .امّا،حکومتی که در پی  << انقلاب ملّی – دمکراتیک مشروطیت ایران >> پدید آمده بود ، توان آن را نداشت که به انجام اصلاحات سرمایه داری ادامه دهد و بی ثباتی انقلابی و سیاسی را از میان بردارد .

 

پوستر فتح تهران به دست مجاهدین گیلان و بختیاری

 منابع : 1) << شادروان احمد کسروی >> . << تاریخ مشروطه ایران >> . انتشارات امیر کبیر . تهران . چاپ یازدهم . دی ماه 1354خورشیدی . 2) <<م . پاولویچ>> و دیگران . << سه مقاله درباره ی انقلاب مشروطه ایران >> . ترجمه  : << م . هوشیار >> . شرکت سهامی کتاب های جیبی . چاپ دوّم . سال 1357خورشیدی .    

 

    آدم های خود خواه ،  همان هایی که فکر می کنند مرکز ثقل جهانند را خوب نمی فهمم . امّا ،  امروز حال ِ یکیشان را گرفتم  ،  در بزنگاه ،  و بدون هیچ برنامه ریزی از پیش تعیین شده .

    دروغ نمی گویم ،  آن قدر عصبی ام کرده بود که چند باری به خودم گفتم : "  آفرین ،  خوب کاری کردی ،  اگر حال ِ این جور آدم ها را در چنین مواقعی نگیری ،  فکر می کنند مرکز ثقل جهان که نه ،  بلکه خود جهانند ! "

    یادم باشد ،  شکستن ِ  دل ،  کار ِ من نیست ،  نه دیروز ،  نه امروز ،  نه فردا ..... امّا ،  گاهی در زندگی با حوادثی پیش بینی نشده و آدم های دیگری مواجه می شوی که چاره ای جز این  برای من و تو باقی نمی گذارند .  به زبان ساده تر  انتخاب گزینه ی ناگزیر !

    من ،  امّا ،  بر این باورم که : "  انسان  ،  امروز ،  ضرورت دارد دوست ِ انسان باشد ؛ علاوه بر آن  معتقدم با اتکا به سجایای اخلاقی ،  وفاق و همدلی می توانیم  در کنار هم  و با هم زندگی را از پیچ و خم های دشوار به ساحل ِ نجات برسانیم . "

 

 

"  سیاوش  رضازاده  -  رشت  "

چهارشنبه 18 / تیرماه / 1393 خورشیدی

 
    زمستان  ،  گام‌های آهسته‌ی خود را به سوی " بهار طی می‌کرد و من  ،  هم‌چون گذشته : " در انتظار بهار " . عقربه‌ی زمان ، حکایت از روز پنج شنبه چهارّم اسفند ماه سال 1390 خورشیدی را داشت . پس از خاتمه‌ی برنامه‌ی ادبی – هنری << انجمن مهرورزان گیل >> که به‌طور معمول در اوّلین روز پنج شنبه هرماه در سالن اجتماعات انجمن مزبور واقع در طبقه‌ی سوّم ساختمان دکتر محمّد علی فائق در خیابان امام خمینی رشت – کوی دکتر فائق ، از دیرباز تا کنون برگزار می‌شود . آقای " هوشنگ عباسی " سردبیر ماهنامه‌ی "‌ره‌آورد ‌گیل" ، از من خواست تا با شناختی که از آقای " دکتر محمّد علی فائق " دارم ، مطالبی بنویسم تا به همراه نوشته‌ها و اشعار دیگران ، در کتابی منتشر گردد ؛ پذیرفتم . نیّت خیری است و اقدامی است پسندیده و نیکو . تقدیر از انسان‌های خدمتگزار و بزرگانی که برای توسعه و ارتقای فرهنگ و دانش ، از بذل مال و جان دریغ ندارند ، بر همگان واجب است .

    در این اندیشه بودم که در باره‌ی آقای " دکتر محمّد علی فائق " چه بنویسم و از کجا شروع کنم که دیگران ننوشته باشند . در تاریخ شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1391 خورشیدی مطلبی تحت عنوان " کلاه از سر بر می‌داریم و به او لبخند می‌زنیم " را به رشته‌ی تحریر در آوردم که در صفحه‌ی 134 کتاب : " شناخت‌نامه ی دکتر محمّد علی فائق " از سوی انتشارات بلور رشت در زمستان سال 1392 خورشیدی منتشر گردید و در عین حال شعر سروده‌ی من تحت عنوان << گیلان ما >> نیز در صفحه‌ی 309 همان کتاب ، چاپ شد . اکنون که در آستانه‌ی ( 23 تیرماه 1303 خورشیدی ) آغاز نود و یکمین سال روز تولد فرزند خلف گیلان زمین " دکتر محمّد علی فائق " قرار داریم ، بهتر دانستم با فراق بال ، شناختی که از ایشان دارم را از این طریق در اختیار مخاطبین وبلاگ " در انتظار بهار " ، قرار دهم .

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

    پس از تحریکات سرمایه‌داری جهانی و حمایت دولت‌های مرتجع منطقه و بی‌خردی حکومت بعث عراق ، در آخرین روز شهریورماه سال 1359 خورشیدی ، تهاجم نظامی حکومت وقت عراق به مناطق جنوب و غرب میهن عزیزمان " ایران " آغاز شد .  من  و  خانواده‌ام  ،  که به  " صلح "  و  " عمران و آبادانی " می اندیشیدیم ، تا پایان مهرماه همان سال در " جنوب " ماندیم . جنون جنگ خانمان‌سوز ، میل به گسترش خاک ، پرپر شدن جوانان این مرز و بوم برای مدافعان حفظ قدرت به هر قیمت ، عطش پایان ناپذیری داشت . بنا به قاعده‌ی ضرورت << آبادان >> در حصر را ، به قصد زادگاه آباء و اجدادی ترک و در << رشت >> ، سکنی گزیدم .

    از اوّل آبان ماه سال 1359 خورشیدی ، به عضویت شورای نویسندگان :" هفته نامه‌ی گیله مرد " در آمدم . در نشریه‌ی " گیله مرد " ، به دفعات مکرر از سوی آقای << علی اکبر مرادیان گروسی – بوسار >> صاحب امتیاز و مدیر مسئول " گیله مرد " ، در مناسبت‌های مختلف از خدمتگزاران بی‌ادعای عرصه‌های ادب ، هنر و دانش " گیلان همیشه سرفراز " ، ذکر خیر می‌شد و بدون هیچ شک و شبهه‌ای در این ذکر خیر ، نام آقای " دکتر محمّد علی فائق " ، به گوش من می‌رسید . پس از آن ، هر‌از گاهی که موفق به دسترسی به کتابخانه‌ی شخصی آقای " علی اکبر مرادیان گروسی " می شدم ، چشمانم به آثاری که از سوی دکتر فائق ( گیلان ما ، ره آورد گیل و .... ) منتشر می‌شد ، خیره می‌ماند . بعد‌ها ، پس از تقویت فعالیت ادبی ، هنری << انجمن مهرورزان گیل >> و انتشار مجدد << هفته نامه‌ی گیلان ما >> ، از اوّل شهریور ماه سال 1378 خورشیدی ، به عضویت شورای نویسندگان هفته نامه‌ی مزبور در‌آمدم. سایر اعضای شورای نویسندگان عبارت بودند از : دکتر محمّد علی فائق ، صاحب امتیاز و مدیر مسئول ، جعفر خمامی زاده ، دبیر شورای نویسندگان ، فریدون نوزاد ، علی اکبر مرادیان گروسی – بوسار ، مهندس احمد محامد ، دکتر غلامحسن مهدی زاده ، دکتر سید حسن تائب ، محمد تقی میر ابوالقاسمی ، سید نوری کیافر ، احمد اداره چی گیلانی ، تراب کمائی و محمد اسماعیل ( کهن ) لطفی دیبا و متعاقب آن ، برای حضوردرجلسات پنج شنبه‌ی اوّل هرماه که در منزل آقای" دکتر محمّد علی فائق ، پزشک حاذق و خدمتگزار بی‌ادعای گیلان زمین " ، تشکیل می‌شد دعوت شدم . در این جلسات و حین‌کار در شورای نویسندگان نشریه‌ی << گیلان ما >> بیش از پیش به وجوهاتی دیگر از شخصیت آشکار و پنهان وی ، پی بردم . از تابستان سال 1378 خورشیدی تا کنون ، در محافل ، مجالس ، مراکز علمی و دانشگاهی و بارها مسافرت‌های علمی ، فرهنگی و تفریحی ، اعم از داخل استان و خارج از آن ، در کنار ایشان بوده‌ام . و با معرفی وی ، از زمستان سال 1391 خورشیدی تا کنون " عضو هیات اجراییه‌ی انجمن مهرورزان گیل " ، می‌باشم .

    من ، " دکتر محمّد علی فائق " را فردی اهل قلم که معتقد به اصول اخلاقی و علمی است ، می‌شناسم . جناب ایشان ، دارای فضایل انسانی ، پای‌بند به خرد و منطق است ، جمع‌گراست . انسان‌دوست است و در اندیشه‌ی رفاه عمومی و توسعه‌ی اجتماعی است .  روحیه‌ی پشتکار  ،  هم‌ زمان با عشق به  " ایران " و " گیلان " که پیوسته در او و با او بوده و به همین جهت کارش را به‌‎طور مداوم در جهت آفرینش آثار فرهنگی و علمی سوق داده است . او ، پزشک و مهرورزی است که به جسم انسان ، سلامت و به روح انسان ، اندیشه ، فرهنگ و زیبایی را می دمد .

<< سیاوش رضازاده - رشت >>

آدینه 16 خرداد ماه سال 1393 خورشیدی

 

پیش گفتار:  

          <<آینده پژوهی>> ،علمی است که می توان آن را هنر کشف آینده و مهندسی هوشمندانه ی فردا،دانست.در میهن عزیزمان <<ایران>> نیز مراکز علمی و آکادمیک،قریب به دو دهه است که مطالعات خود را در این باره آغاز نموده اند تا جایی که امروز دوره های دکترای <<آینده پژوهی>>،در سه دانشگاه ایران،تدریس میشود. 

                       *                          *                                      *                    

(آینده پژوهی FUTURES STUDY )

          علم <<آینده پژوهی>>،علمی فعال و کاربردی است.به خاطر داشته باشیم:

          <<اگر قرار است انسان شایسته ای باشیم،ناگزیر باید آینده پژوه شایسته ای باشیم.>>

          چرا که آن که درک درستی از آینده ندارد، نمی داند که باید چه گامی برای آیندگان بردارد.

چنین آدمی - حتّی اگر حسن نیت داشته باشد - تصمیم ها و اعمالش جاهلانه و مخاطره آمیز خواهد بود،شاید به ساختن آینده کمک کند و شاید هم به طور دقیق ضد آینده باشد.

          <<آینده پژوهی>>،در واقع<<علم مقصد شناسی و جهت یابی>> است.کجا باید برویم؟چطور باید برویم؟ و چه مسیر یا مسیرهایی را برگزینیم تا به مقصد عالی خود برسیم؟

          جامعه شناسان آن را ابزار<<هدایت اجتماعی>>می دانند چرا که به کمک این دانش،می توان جامعه را به سمت و سوهای مطلوب،هدایت کرد.

          البته عکس آن هم وجود دارد!تصویر های اشتباه،نا رسا و یا گمراه کننده از آینده،می تواند جامعه را به عقب ببرد.

          بسیاری از تصویرهایی که سرمایه داری جهانی به سرکردگی ایالات متحده آمریکا،از آینده ارائه می دهند،تصویرهایی گمراه کننده اند.

          <<آینده پژوهی>>،همان طور که از نامش بر می آید،به معنای پژوهش درباره ی آینده است،منتها اصطلاح پژوهش درباره ی آینده ی ممکن است بار- به اصطلاح - معنایی لازم را به این واژه ندهد.چون <<آینده پژوهی>>،کاری بیش از <<پژوهش درباره ی آینده>> است.

<<آینده پژوهی>>،به ما کمک می کند انواع آینده ها را بشناسیم.ما حداقل سه نوع آینده را مطالعه می کنیم:1)آینده های ممکن 2)آینده های محتمّل 3)آینده های مرجع و مطلوب.

علاوه بر این،<<آینده پژوهی>> به ما کمک می کند تا آینده ی مطلوب و آینده ی مرجع را برگزینیم و برای دست یابی فعّالانه به آن،برنامه ریزی کنیم.

در واقع <<آینده پژوهی>>،یک دانش منفعل نیست که فقط شناخت ما را نسبت به چیزی به نام آینده نمایش دهد،بلکه ما را تحریک می کند که:<<آینده های مطلوب خود را فعالانه بسازیم>>.

این پیام اصلی<<آینده پژوهی>>است که آن را از پیش بینی های سنّتی متمایز  می کند.<<آینده پژوهی>> به شما کمک می کند تا آینده تان را در واقع طراحی و مهندسی کنید و آگاهانه و فعّالانه به سمت خلق آن آینده،حرکت کنید.

<<آینده پژوهی>>،پیشینه ای به قدمت تاریخ بشر دارد.از زمانی که بشر استفاده از ابزار را یاد گرفت.این امر مستلزم پیش بینی بود.به عنوان مثال سنگی نوک تیز که در موقعیتی به کار رفته بود،بشر می بایست پیش بینی می کرد که آیا این سنگ می تواند در موقعیّت دیگری هم چون ابزاری برای بریدن گوشت مورد استفاده باشد یا خیر؟

تهیّه ی غذا و غلّه برای <<فردا>>مستلزم<<پیش بینی>>بود.منتهی آن زمان شاید <<آینده پژوهی>>معنا نداشت.بیشتر<<آینده اندیشی>>و <<آینده نگری>> موضوعیّت داشته باشد.چون <<آینده پژوهی>> یک علم مدرن است که شاید حدود 60سال بیشتر عمر نداشته باشد.

در قرون اخیر،به ویژه در دوره ی روشنگری که علوم طبیعی مثل فیزیک و شیمی پیشرفت کرده و نشان دادند که می توان رفتار طبیعت را نیز پیش بینی کرد.برای مثال،رفتار یک گلوله را با دانستن سرعت،وزن و سایر اطّلاعات،پیش بینی می کنند.

برای برخی از اندیشمندان این تصور به وجود آمد که چرا علمی نباید<<آینده>> را پیش بینی کند و یکی از افرادی که این مهمّ را مطرح کرد،شخصی به نام <<هربرت جورج ولز>>متولد سال1886 و متوفی در سال1946میلادی،در انگلستان بود که در سال1905میلادی به طور رسمی اعلام کرد که : <<ما علمی می خواهیم که بتوانیم آینده را پیش بینی کنیم!>> و بنابراین می توان گفت او انگیزه ی ایجاد این علم را در تمدن غرب،ایجاد کرد.

در انگلیس،یک سری فعّالیّت هایی در این زمینه صورت گرفت.متعاقب آن، فعّالیّت ها به فرانسه منتقل شد.در فرانسه،کار فکری و کار نظری سنگینی قبل از جنگ جهانی اول(1919-1914میلادی)،پیرامون <<آینده پژوهی>>،صورت گرفت؛منتهی خیلی عمومیّت پیدا نکرد و کاربردی نشد.

یک اتّفاق در <<آینده پژوهی>>نقطه ی عطف بود و آن شکل گیری اندیشگاه <<آین رند   AYN RAND>>در نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا طی سال های  (1947-1946میلادی)یعنی در بحبوحه ی جنگ جهانی دوّم بود.

اندیشگاه رند – به یک اعتبار- اوّلین اندیشگاه بود.در دوران معاصر،نظریه های اخلاقی فیلسوف آمریکایی خانم <<آین رند AYN RAND>> با نام کامل <<آلیسا زینوفیونا روزنبام>>متولد 2فوریه 1905 در سن پترزبورگ روسیه و متوفی در 6مارس سال1982میلادی در نیویورک آمریکا،از آرمان های کامروا باورانه،تاثیر زیادی یافته اند.

          فلاسفه ی آرمانگرا از جمله:<< افلاطون>>متولد427 در آتن و متوفی در348 قبل از میلاد،<<توماس مور>>متولد 7فوریه1478 در لندن و متوفی در 6جولای1535میلادی،<<فرانسیس بیکن>>متولد 26ژانویه1561در لندن و متوفی در9آوریل1626میلادی و امثالهم که آتش رنسانس را روشن کردند،به یک معنا در تمدن غرب،نیای علم<<آینده پژوهی>>هستند.

کار این فلاسفه ی غرب آن بود که سنّت <<آرمان شهر نویسی>>و <<مدینه فاضله نویسی>>را باب کردند و هر کدام جوامع مطلوبی را در آینده به تصویر کشیدند.

<< افلاطون>> کتاب مرجع<<جمهوری>> را نوشت. <<توماس مور>>رساله ی خود با نام <<آرمان شهر>> را در سال1516 میلادی منتشر نمود.<<فرانسیس بیکن>>کتاب ماندگار<<آتلانتیس نو>>را به رشته ی تحریر در آورد و... اینها <<آینده ی مطلوب >> را نسبت به روزگار خود،تصویر می کردند و باعث می شدند جامعه برای حرکت،انگیزه پیدا کند.

روش های <<آینده پژوهی>>،خیلی متعدد است.حتّی در نوشته هایی به تعداد101روش پیش بینی وجود دارد.البته به نظر می رسد در حوزه ی <<آینده پژوهی>>آن چیزی که بیشتر دارای کاربرد می باشد،بیش از 10روش نباشد.

1)<<سناریو نگاری>>

2)<<دلفی>>

3)<<دیده بانی>>

4)<<روند یابی>>

5)<<تحلیل لایه ای علّی>>

6)<<مدل سازی>>

7)<<شبیه سازی>>

8)<<تراز یابی>>

9)<چشم انداز سازی>>

10)<<تحلیل مسایل نو ظهور>>.

با این اوصاف،هنوز این پرسش مطرح است که :

چرا علم <<آینده پژوهی>>در قرون گذشته به این شکل،توسعه نیافته بود؟

تا اوایل قرن بیستم میلادی که هنوز کوره انقلاب صنعتی به اندازه ی کافی داغ نشده بود،اوضاع جهان در4 یا5 نسل و بلکه بیشتر،تغییر نمی کرد.

نوه ها می توانستند کم و بیش همان فضایی را تجربه کنند که پدربزرگ ها تجربه کرده بودند.به طور تقریب همه چیز<<ایستا>> بود و گذشته و آینده،در یک امتداد و شبیه به هم بودند.

بنابراین می شد از تجربه های گذشته برای زندگی بهینه در آینده نیز استفاده نمود.لذا،باور داشتند که :<<گذشته،چراغ راه آینده است.>>

امّا،پیشرفت های سرسام آور علم و فناوری و کاربست اجتماعی آنها،قضیه را به کلّی تغییر داد.

حالا در ظرف یک نسل،دنیا چنان تغییر می کند که تصورش را هم               نمی کردید.شیوه ی زندگی که هیچ،حتّی جغرافیای جهان نسبت به چهار دهه ی گذشته،به کلّی متفاوت شده است.

در چنین وضعیت <<پویایی>> دیگر آموخته ها و تجارب گذشته کمک چندانی به ساختن آینده نمی کند.حالا باید بگوییم که:<<آینده،چراغ راه آینده است>>.

منابع:

1)<<نوسازی جامعه>> - گرد آورنده<<مایرون وینر>> - ترجمه و اقتباس:<<دکتر رحمت اله مقدم مراغه ای>> - شرکت سهامی کتاب های جیبی - تهران - چاپ اول - سال1353خورشیدی.

2)<<در آستانه ی رستاخیز>>(رساله ای در باب دینامیسم تاریخ) - <<دکتر امیر حسین آریان پور>> - انتشارات امیر کبیر- تهران - چاپ جدید 1357خورشیدی.


 

 

" با یاد : نساء رسولی "

 

imagesab60y.jpg

من ،

به حرمت باران ،

در این سیّاره فرود آمدم .

امّا ،

سرم را

بر شانه های بدون سر

   - گذاشته ام .

 هراس دارم از پنجره ،

 هراس دارم از شب ،

" بی تو " .

بی بهار ، هرگز ...!

 

 

" سیاوش رضازاده – شنبه ۱۱ آذر ماه سال ۱۳۹۱ خورشیدی"

 

 

 

 

 

 

 

 دستش را از پیشانی جدا کرد .سیگاری از توی کشوی میز کارش برداشته ، به لب گذاشت . فندک را روشن کرد . ُپک محکمی زد . بلند شد . به طرف میز زن رفت .

            مرد – باور کردنی نیست ، پسر عموی شما ، منوچهر دوست صمیمی من ، ُمرد ؟!

            زن- بله ، خیلی زود ُمرد . حداقل سی سال دیگه می تونست زنده باشه .

            مرد – خیلی دوستش داشتم ، آدم نازنینی بود . یکی از بهترین دوستان من .

            زن – درسته موقعی که زنده بود ، درباره ی شما خیلی حرف می زد . مخصوصاً از خاطرات خوبی که با هم داشتید.

            مرد برگشت و پشت میز کارش نشست . سیگار را خاموش کرد و گفت :

-          عجیبه ، هیچ نمی تونم بفهمم که چطور ممکنه دوستی دو آدم آن قدر زود و آن قدر وحشیانه قطع بشه .

زن – هیچ کس نمی تونه بفهمه .

مرد – آدمی به این زنده دلی ، به این شادابی ، یعنی ممکنه همین جوری یک دفعه نیست و نابود بشه ؟

زن – درسته ، منوچهر خیلی زود مرد .

مرد –  باور کنید من خیلی دوست و رفیق دارم . اّما بهترین دوستم منوچهر بود . چقدر در مشکلات به من کمک کرد ... کافی بود بهش بگم : << منوچهر جون ، من در مخمصه گیر کرده ام >> فوراً دست می کرد و یک بسته اسکناس می گذاشت توی دستم !

زن – راست می گید ، منوچهر خیلی خوب بود .

مرد – توجّه کنید خانم ! به این جور آدم ها می گن دوست واقعی ، در حالی که این ها باید زودتر از مردم دیگه بمیرن!

زن – باعث تاسفه ولی چه میشه کرد ؟

مرد – منوچهر آدمی بود که می خواست نشون بده آدم بودن یعنی چه .

زن – خوب گفتید ، هم صادق بود و هم با شعور .

مرد – در اون سال هایی که من آه نداشتم با ناله سودا کنم ، با وجود اینکه وضع خودش بهتر از من نبود ، مبلغ چشم گیری قرض کرد و به من داد . تا عمر دارم ، این محبت او را فراموش نمی کنم .

زن – درست است . منوچهر دوست داشت فداکاری و ایثار و محبت کنه . آدمی بود که هر چه داشت در طبق اخلاص، به دوستانش تقدیم می کرد .

مرد – و حالا یه همچین آدمی از بین ما رفته .

زن – بله از بین ما رفته . راستی ، ما یک عکس از شما و اون داریم ، دست به گردن هم انداخته اید و دارید ، می خندید .

مرد – بله اون هم دوره ی خوبی بود . من حاضر بودم به خاطر منوچهر ، خودمو به آب و آتیش بزنم . حاضر بودم به خاطرش از همه چیزم بگذرم .

زن – می دونم ، قبول می کنم .

مرد – راستی مراسم تدفین چه روزیه ؟

زن – پنج شنبه ساعت 3

مرد – ای وای پنج شنبه ساعت 3 ، من توی مسابقه ی بزرگ بانک ، دعوت دارم . من مقام ُپر مسئولیتی دارم ، نمی تونم نروم . چقدر حیف شد ! خب چه بکنم ؟ باهاش قوم و خویش که نبودم ؟!

 

 

 

 

  "  جورج سانتایانا " ، اندیشمندمعاصر معتقد است :"  كسانی كه نمی توانند گذشته را به یاد آورند محكوم به تكرار آن هستند. " و در عین حال " مـــــارك آكرمن " از اساتید دانشگاه كالیفرنیا می گوید:    " فناوری اطلاعات ، سازمانها را قادر ساخته تا كوهی از اطلاعات را تولید و نگهداری كنند. "

     بسیاری از سازمانها از عرضه بیش از حـــدّ اطلاعات رنج می برند. یا اینكه می داننــــد اطلاعات موردنظر را دارند امّا،  نمی توانند آنها را پیدا كنند. ایجاد و بهبود حافظه سازمانی، یكی از شیوه های مدیریت منابع فكری و فرهیخته است.

    سازمانها بایستی راجع به تلاشهای گذشته و شرایط محیطی خود دانشی را در حافظه نگهداری كنند. وقتی سازمان مطلبی را می آموزد، از آن پس بایستی نتیجه آن مطلب دردسترس باشد. ثبت و ضبط مطالب به صورت مكتوب تنها یك فرم از حافظه سازمانی است. آشكارترین محل در این زمینه گنجینه های اطلاعاتی همچون كتابچه شركت، پایگاههای داده، سیستم های نگهداری فایل ها و حتی داستانها و حكایتها نیز می شود. علاوه بر این، افراد نیز یكی دیگر از محلهای اصلی نگهداری و حفظ دانش سازمانی هستند.

    ● فناوری اطلاعات به دو شیوه از حافظه سازمانی پشتیبانی می كند.
یكی از طریق بازیابی دانش ثبت و ضبط شده و دیگری ازطریق دردسترس قراردادن افراد با دانش در سازمان.
همانگونه كه می دانیم اقتصاد جدید مبتنی بر كارهای دانش محور بوده و ارابه این اقتصاد، كاركنان با دانش هستند كه دارای تحصیلات رسمی و قوی بوده و آموخته اند كه چگونه یاد بگیرند و استمرار جدی یادگیری در طول زندگی، برای آنها به یك عادت رفتاری تبدیل شده است.
    این فرد با دانش برخلاف سایر كاركنان و كارگران ساده و سنتی، یك كارشناس متخصص است. زیرا برای استفاده اثربخش تر، بایستی دانش را تخصصی كرد. درنتیجه كاركنان با دانش برخلاف اسلاف خود، بایستی در گروهها و قالبهای تیمی كاركرده و به صورت منظم و كاملاً عادی برای حل مسایل پیچیده گردهم آیند. برای یك كارمند با دانش، داشتن تخصص به تنهایی كافی نیست. 
    او همچنین بایستی مهارتهای همكاری و همفكری با سایر كاركنان دانشی را داشته باشد. به عنوان مثال، او بایستی قادر باشد افرادی را كه فاقد آن دانش پایه اند درك كرده و البته خود او نیز بایستی از سوی آنها به خوبی درك شود. همچنین باید به گونه ای عمل كند تا افرادی را كه احیاناً ارزشها و بینشهای متفاوتی دارند درك كرده و خود نیز برای آنهـــا قابل درك باشد. بهره وری تیم های دانش مدار، بستگی به توانایی آنها در ایجاد ارتباط و تعامل دوسویه با وجود موانعی از این قبیل خواهد داشت. البته باید اذعان كرد كه موسسات آموزشی و دانشگاهها ما را كمتر برای این سطح از توان همكاری و همفكری با دیگران تربیت می كند. همانگونه كه پیتر دراكر گفته است:بهره وری كارهای دانش مدار (كه هنوز به طرز تأسف باری پایین است!)، چالش جدّی جامعه دانش مدار است». (پیتر دراكر ۱۹۹۴)
سازمان دانش مدار سازمانی است كه دارایی كلیدی آن، دانش است. 
    مزّیت رقابتی این سازمانها از داشتن دانش و استفاده اثربخش از آن سرچشمه می گیرد. حافظه سازمانی این دارایی كلیدی را ازطریق گردآوری، ضبط، سازماندهی، توزیع، ترویج و استفاده مجدد از دانشی كه توسط كاركنان ایجاد شده، توسعه و تقویت می كند.
دلایل منطقی و متعددی جهت پیگیری و ایجاد حافظه سازمانی وجود دارد. چنانچه حافظه یك شخص شبیه حافظه سازمانهای معمولی امروز بود، فكر می كردیم او آدم بسیار احمقـــی بوده و یا از یك بیماری عصبی رنج می برد. 
    سازمانها به صورت روتین آنچه را در گذشته انجام داده و دلایل انجام آن را فراموش می كنند. قدرت یادگیری این گونه سازمانها به شدت ضعیف و آسیب دیده است. و این بدان خاطر است كــــه توانایی ارائه و نمایاندن جنبه های حیاتی و مهم دانسته های خود را ندارند.
    حافظه سازمانی، تنهـــا وسیله و ابزار جمع آوری و نگهداری دانش نیست بلكه وسیله ای برای به اشتراك گذاشتن دانش نیز محسوب
می شود . چنانچه دانش موجود در سازمان به خوبی آشكارسازی و مدیریت شود، خرد سازمانی تقویت و تبدیل به مبنایی برای انتقال دانش و یادگیری به دیگران خواهدشد. این دانش را می توان در اختیار افراد و تیم ها كه نیاز به حافظه پروژه ای دارند، همچنین دراختیار سازمان به عنوان یك كلیت كه نیاز به حافظه درازمدت و بین تیمی دارد، قرار داد. «مك مستر» (۱۹۹۵) می گوید: «ماهیت سازمانها و محیط رقابتی پیرامون آنها بیانگر این است كه یادگیری سازمانی و گردآوری دانش هم در كوتاه مدت و هم برای بقا در درازمدت عامل مهمــــی جهت سلامت و بالندگی آنها به شمار می رود.
    فواید ناشی از داشتن سیستم حافظه سازمانی، در كوتاه مدت نیز مهّم و قابل توجّه است. وقتی تیم درجریان فرآیند حل مسئله اقدام به آشكارسازی افكار، ایده ها و روشهای خود می كند، از آن پس تیم های دانشی در هنگام تكرار پروژه و یا انجام كار به شكلی نو، دیگر با مشكلات كمتری روبرو خواهندبود. جلسات نیز بسیار اثربخش تر خواهدشد. هرچه آشكارسازی دانش در سازمان بیشتر شود، جدیت و دقت افزایش یافته، همكاری و هماهنگی ها نیز بهبود می یابد. افراد جدید با مرور منابع دانش پروژه، خیلی سریعتر با پروژه آشنا می شوند. وقتی یكی از اعضای تیم، تیم یا سازمان را ترك می كند، حداقل بخشی از دانش غیررسمی او درمیان گروه باقی خواهدماند. 
    ● موانع موجود برای عادی شدن حافظه سازمانی
علی رغم فواید آشكار حافظه سازمانی، چالشهایی در زمینه ایجاد یك حافظه سازمانی اثربخش وجود دارد: ۱ - دانش سازمانی غیررسمی مانند یك حیوان وحشی گریزپا به سختی قابل ثبت و ضبط شدن است. ۲ - رویكرد معمولی و متعارف در زمینه حافظه سازمانی یعنی ثبت و نگهداری اسناد، نمی تواند شرایط و واقعیت مطلب را منعكس كند. ۳ - به مرور زمان مرتبط بودن دانشو درنتیجه ارزش آن از دست می رود .

    دانش سازمانی ، تنها در مغز افراد سازمان وجود ندارد، بلكــــه ماهیت پراكنده بودن آن به طور تلویحی بیانگر آن است كه در ساختارها و فرایندهایی كه تحقق و وجود خارجی دارند مانند خط مشی هـــا، مدارك، مستندات، فناوری ها، آرایش و نظم فیزیكی، روشها، نمادها و غیره نیز تجلی می نماید.
دانش سازمانی، از تجارب و آموخته های گذشته و عملكردهای جاری سازمان شروع شده، رشد و تكامل یافته و به طور سیستماتیك بسیاری از افكــــــار و اقدامات ما را جهت می بخشد و به گونه ای ما را در مواجهه موثرتر با مســایل جدید و الزامات پیچیده آنها كمك می كند. بدین ترتیب، ابعاد مهم و متعددی از فرایند حل مسئله را از ذهن خارج كرده، به دوش ساختارها و فراینـــــــدهای بیرونی می اندازیم. این گونه ساختارها و فرایندها به عنوان عوامل و اجزای حافظه سازمانی، باعث تسهیل فرایند حل مسئله و بهبود تواناییهای شناختی فردی و جمعی خواهدشد.


<< سیاوش رضازاده  -  رشت  >>

آدینه اوّل آذرماه سال 1392 خورشیدی 

 

منابع :

    1 ) سیّده فاطمه پاداش ستوده 0 "  بهره وری در سازمان تربیت بدنی  " 0

ناشر : دفتر تحقیقات و امور فرهنگی معاونت فرهنگی سازمان تربیت بدنی  / انتشارات علم و ورزش 0 تهران 0 چاپ اوّل تابستان 1380 صفحات 106 لغایت 110   

    2 ) سیّد صدرالدین صدری نوش آبادی 0 "  شرحی بر قانون مدیریت خدمات کشوری  " 0 انتشارات شورا 0 تهران 0 چاپ دوّم سال 1390  -  فصل  پنجم 0 صفحات 121 لغایت 135

   

 

 

 

مولوی : دردی است  غیر مُردن ،  آن را دوا نباشد

پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن ؟! 

با یاد و خاطره :

منوچهر فروزان فر

مهدی امینی ویشگا ننک

گفتی :

" در کوچه باغ های عشق ،

             بلا می بارد ! "

گفتم :

" این من و این عشق ! "

*

دریغا !

تو رفتی ....

اینک ،  من بی تو

با ،  خاطرات  سال های وبا ....

قربانی بختک بومی !

مرا چکار با جانوران !

<<  سیاوش رضازاده – رشت  >>

فروردین ماه سال 1391 خورشیدی

 

 

    زمستان  ،  گام های آهسته ی خود را به سوی  "  بهار  " ،  طی می کرد  و  من، هم چون گذشته : "  در انتظار بهار " . عقربه ی زمان  ،  حکایت از روز دوشنبه 26 / اسفند ماه / سال 1392  خورشیدی ،  داشت .

    پس از خاتمه ی برنامه ی ادبی – هنری " یاران دوشنبه رشت "  که به طور معمول هر هفته در روز دوشنبه در محل دفتر کار آقای "  محمّد  حسین  خدایاری  " ،  واقع در طبقه ی فوقانی پاساژ سالار رشت، از دیرباز تاکنون برگزار می شود. آقای مهندس " فرامرز کوچکی زاد " عضو هیات تحریریه" گاهنامه ی یاران دوشنبه " ،  از من خواست تا شناختی که از آقای " محمّد حسین خدایاری " دارم ،  مطالبی بنویسم تا به همراه نوشته ها و اشعار دیگران در کتابی منتشر گردد، پذیرفتم .

    نیّت خیری است و اقدامی است پسندیده و نیکو . تقدیر از انسان های خدمتگزار و بزرگانی  که برای توسعه و ارتقای فرهنگ و دانش  ،  از بذل مال و جان دریغ ندارند ،  بر همگان واجب است .

    در این اندیشه بودم که در باره ی آقای "  محمّد حسین خدایاری ، شاعر و هنرمند خود ساخته  "، چه  بنویسم  و از کجا شروع کنم . که دیگران  ننوشته باشند.  و بهتر دانستم که  به طور  خلاصه ، از آغاز آشنایی شروع کنم. پس از تحریکات سرمایه داری جهانی و حمایت دولت های مرتجع منطقه و بی‌خردی حکومت بعث عراق . در آخرین روز شهریور ماه سال 1359 خورشیدی  ،  تهاجم نظامی حکومت وقت عراق،  به مناطق جنوب و غرب میهن عزیزمان "  ایران"   آغاز شد . من و خانواده ام ، که به "  صلح  " و" عمران و آبادانی  "  می‌اندیشیدیم  ،  تا پایان مهرماه همان سال در "  جنوب " ، ماندیم.

    جنون جنگ  خانمان سوز ،  میل به گسترش خاک ،  پرپر شدن جوانان این مرزوبوم برای مدافعان حفظ قدرت به هر قیمت، عطش پایان ناپذیری داشت. بنا به قاعده ضرورت  "  آبادان  " در حصر را به قصد زادگاه  آباء  و اجدادی ترک  و در "  رشت  " ، سکنی گزیدم .

Copy_2_of_Picture_078.jpg

    از اوّل آبان ماه سال 1359 خورشیدی ، به عضویت شورای نویسندگان : " هفته نامه گیله مرد "در آمدم. در نشریه" گیله مرد"، به دفعات مکرر از سوی آقای" علی اکبر مرادیان گروسی - بوسار " صاحب امتیاز و مدیر مسئول " گیله مرد"، در مناسبت های مختلف از خدمتگزاران بی ادعای عرصه های ادب، هنر و دانش" گیلان همیشه سرفراز "، ذکر خیر می شد. و بدون هیچ شک و شبهه ای در این ذکر خیر، نام آقای " محمّد حسین خدایاری " ، به گوش من می رسید .

     پس از آن، هرازگاهی که موفق به دسترسی به کتابخانه ی شخصی آقای "مرادیان گروسی " می شدم . چشمانم به آثار آقای "  محمّد حسین خدایاری " خیره می‌ماند .

    بعد ها ، در بهار  سال 1380 خورشیدی ،  به اتفاق آقای " علی اکبر مرادیان گروسی " به دفتر کار آقای "  خدایاری  "  واقع در طبقه ی فوقانی پاساژ سالار رشت ،  رفته و از نزدیک  با ایشان آشنا شده  و این آشنایی اندکی  بعد ،  به دوستی کشانده شد .

    از دهه ی هشتاد خورشیدی تا کنون به تناوب در محفلی ادبی با نام " یاران دوشنبه رشت " ، که موسس آن آقای " محمّد حسین خدایاری " هستند ،  شرکت کرده ام . به استناد نوشته های وی در کتاب های منتشره ، آقای "  خدایاری " ،  در ایّام شباب ،  سر پُر شوری داشته است. امّا، زمانه گاه انسان را از این سو به آن سو می کشاند. این تغییر و تحول،  موجبات انتخاب " راه کلمات " و گرایش به "مردم" را در او تقویت نمود .

    من  ،  جناب ایشان را طی این  سال های دوستی  ،  فردی اهل قلم  ،  دوستدار عدالت اجتماعی  و رفاه عمومی شناختم .

    مهّم ترین  ویژگی ی بارز این نویسنده و شاعر  آرمان گرای گیلانی ،  پرداختن به نگرانی ها  و دلتنگی های دیروز و امروز انسان است ،  در همه ی ابعاد زندگی . و امید به روشنایی ،  آرامش  ،  صلح و .... برای  "  انسان فردا " .

    وی ،  به دو زبان توانای " فارسی "  و "  گیلکی  " ،  می نویسد و می سراید . در عین حال ،  جناب ایشان عاری از ویژگی های متداول جوامع سنّتی است . و تعارفات غیر متعارف را از جنس جامعه ی در حال گذار و " انسان  طراز نوین "، نمی داند. بر همین منوال در برابر دشمنان مردم و عوام فریبان ،  زبانی تند  و قلمی تیز دارد .

    امّا ،  "  محمّد حسین خدایاری  " ،  همه ی عمر بر این عقیده پا می فشارد :

".... هر کس به این سرا در آید ،  نانش دهید و آبش دهید و از ایمانش نپرسید .... "

" سیاوش  رضازاده  -  رشت  "

چهارشنبه بیستم فروردین ماه سال 1393 خورشیدی